اشک ستارخان - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
1st، اکتبر 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 1 st اکتبر 2013 ساعت 10:01 ب.ظ | کد خبر: 7353  

ستارخان نوشته بود:من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد…اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه روزاشک ریختم.حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم..بدون غذا.. بدون لباس.. از قرار گاه اومدم بیرون…چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش.. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته علف…علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم آلان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته…اما… مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت : عیبی نداره فرزندم…خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم…اونجا بود که اشکم در اومد

image001

نظر بینندگان
  1. ناصر says:

    سلام
    تقدیم به غیرت های بیدار
    هنوز ماتم زن های خون جگر شده را
    هنوز داغ پدر های بی پسر شده را
    کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
    ز یاد،خاطره ی باغ شعله ور شده را
    نه این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
    خبر برید دو سه شاخه تبر شده را

ارسال نظر

     


-->