انشاهای یک ذهن خردسال 2 - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
20th، ژانویه 2015
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 20 th ژانویه 2015 ساعت 8:34 ب.ظ | کد خبر: 25796  

بنام خدا
موضوع انشا: شریعتی
اول سلام,بابایمان فرمودند هر جا می روی اول سلام کن بچه!
دیروز از مادرم پرسیدم : مانی! شریعتی کیست؟ مامانمان گفت برو سر به سر خودت بذار بچه! هی میگم نرو توی کوچه و خیابان از این حرف های بد بد به تو یاد می دهند!
من هم تا همین دیروز نمیدانستم شریعتی حرف بدی است! (جون داداش کوچیکه ی محسن قسم راست میگم)اما به همین قانع نشدم و میخواستم بیشتر در مورد معنای شریعتی بدانم . به همین خاطر از خواهر بزرگترمان پرسیدیم : آجی شریعتی کیست؟ آجیمان هم که خیلی کتاب میخواند گفت شریعتی دکتری است که در زمان شاه و انقلاب کتاب مینوشته و چیزهای خوب خوب میگفته است! و من دهانم باز مانده بود که چرا مادرمان اول گفت که چیز بدی است، نگو!!!
تازه به یاد این افتادم که ما در شهرمان یک خیابان بزرگ داریم که پر از مغازه است و اسم آن شریعتی است! برای همین تصمیم گرفتیم امروز عصر که داداشمان می رود خیابان را متر کند به همراه او برویم( آخر چند مدت است که میگویند شرکت آنها شکسته شده و او در شرکت دیگری استخدام شده که خیابان ها را پیاده متر می کنند) عصر شد و با کلی شوق و ذوق لباس به تن همراه داداشیم به خیابان شریعتی رفتیم.
عههههههه!!!! خیلی شلوغ بود!!!!
همه ی مغازه ها پر بود از مردم که فقط می رفتند و با مغازه دارها صحبت میکردند. فکر کنم برای این بود که مغازه دارها حوصله شان سر نرود آخر خبری از خرید نبود. فقط نمیدانم چرا همه بجای خداحافظی به مغازه دارها میگفتند : ” ممنون آقا میریم یه چرخ میزنیم بر میگردیم” “خیلی دوسش دارم ولی تصمیمم قطعی نیست” ” ایشالا عصری با خانوم بچه ها میایم” و . . .
بعضی از خانم ها با لباس های خانه به بیرون آمده بودند و پارچه ای باریک از آنها که ماه محرم نذری می دهند روی سر خود گذاشته بودند!
بعضی از آقاها موهای خود را جوری کرده بودند که انگار مسافت طولانی را سوار بر موتور سیکلت طی کرده اند!
هر چه گشتم روی زمین اثری از برف ندیدم، حتی باران هم نبود که زمین خیس باشد اما بعضی از خانم ها چکمه پوشیده بودند و من نمیدانستم چرا؟! تازه هوا خیلی هم سرد نبود! هر چه نگاه میکردم تا خانمی ببینم که مانند مادرمان که موقع بیرون رفتن چادر میزند لباس نپوشیده بودند و تنها دو سه نفر کمی شبیه مادرمان لباس پوشیده بودند! حالا بیشتر میفهمیدم که وقتی مادرمان گفت بد است نگو شریعتی یعنی چه!؟ واقعا بد بود!!! فقط نمیدانم خود آقای شریعتی میداند که جدیدا نام او بد شده است یا نه!؟ البته خودش که فوت شده است خدا رحمتش کند!
نتیجه میگیریم شریعتی قبلا خوب بوده ولی الان تازگیها بد شده و همچنین در مواقعی که برف و باران نباریده هم میشود چکمه پوشید و پوشیدن لباس تو خونه ای در بیرون از خانه هم مشکلی ندارد و یک نتیجه ی دیگر اینکه اگر شرکتی که داداشمان برایش خیابان ها را متر میکند تمام این افراد را استخدام کند دیگر هیچکس بیکار نیست و لااقل اندازه ی خیابان ها زودتر اندازه گیری میشود.

نظر بینندگان
  1. رضا says:

    با سلام و احترام به نویسنده…

    دلیل خوب بودن و یا بد بودن شریعتی ، تو کت من نرفت…
    انشاالله که من متوجه نشدم …

    • محمد رضوزاده says:

      با سلام خدمت شما دوست خوب و عزیزم
      اصلا بد یا وب بودن دکتر شریعتی و یا نقد و تعریف شخصیت ایشون مد نظر نبود
      نوشته صرفا دید انتقادی به جامعه ای داره که نام بزرگان خودش رو فقط روی خیابانو کوچه گذاشتن
      ین سالها از یادها رفتی و افسوس . . . اینجا ولی عصر تنها یک خیابان است . . .

  2. داوود says:

    با احترام
    میتونم بگم خوب نبود….؟!

    خوب خیلی مچکر از انتقادپذیری تون..

    • محمد رضوزاده says:

      سلام دوست خوبم
      شما آزادید که هر نظری بدید راجع به متن و انتقادتون پذیرفته اس
      امیدوارم در نوشته های بعدی با نوشتار مناسب رضایت خاطر شما هم فراهم بشه

  3. محیا says:

    جالب بود
    جای نوشته طنز تو یادداشت های سایت خالی بود.
    خوبه که نویسنده محترم دارند پر میکنن

  4. حمید says:

    اتفاقا به نظرم از قبلی خیلی بهتر بود، من که حال کردم

ارسال نظر

     


-->