جایگاه حقوق مخاطب در سینما - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
29th، دسامبر 2014
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 29 th دسامبر 2014 ساعت 11:23 ب.ظ | کد خبر: 24633  

متن یادداشت اختصاصی علیرضا سربخش (جانبازروشندل) با عنوان” آیا سینما ، صرفا سرگرمی و تفریح است؟ “که در اختیار تسنیم قرار گرفته به شرح ذیل است:

fX1419873782

تا امروز نگاه کثیری از انسان ها به سینما صرفا نگاهی از سر تفریح بوده است و توجهی به لایه های پنهان و پیام های زیر پوستی آن نداشته اند این مقاله سعی دارد به این سئوال پاسخ دهد که آیا همه سینما تفریح و اینترتیمنت است ؛به نوعی سینما در برخورد با مخاطب تجاهل العارف می کند. به عبارتی سینما اصرار دارد که مخاطب صرفا آن را یک تفریح و سرگرمی بداند. زیرا در این صورت است که مخاطب گارد خود را در مقابل سینما باز می کند .

اگر تصور کنیم در حال دیدن فیلمی هستیم و بخواهیم در هر لحظه چنین نکاتی را به خود متذکر شوم که این فیلم و یک دورغ است یا شخصیت  های داستان ،باز نگرند و آنگونه که وانمود می کنند ،نیستند ، آنها پول گرفته اند یا اینکه اسامی واقعیشان چیز دیگری است و نسبت هایی که با  هم دارند که کلا اعتباری است و آنچه که دیده می شود حاصل عبور ۲۴ فرم تصویر از مقابل منبع نوری در یک ثانیه است که باعث خطای باصره می شود و … چندان متوجه فیلم نمی شویم همه مخاطبان آنگاه که بخواهند فیلمی را ببیند دراین حالت چراغ عقل خود اگاه خود را خاموش یا اندکی روشنایی اش را کم می کنند تا بتوانند فیلم را مشاهده کنند در این صورت سینما از این فرآیند حداکثر سوء استفاده یا حسن استفاده را می کند یعنی آنگاه که مخاطب اراده می کند که فیلمی را مشاهده کند به واقع  خود را هیپنوتیزم کرده که از این حالت به نام سلف هیپنوتیزم یاد می شود .

به چه دلیل ترجیح می دهیم سالن فیلم تاریک باشد؟ مثلا اگر منبع نوری در آن روشن باشد عصبانی می شویم و می خواهیم آن را خاموش کنند و یا اگر تلفن همراهی زنگ بزند آن را خاموش می کنیم زیرا که صدایش مزاحم فیلم دیدن است و…مخاطب با تماشای فیلم به صورت خود خواسته در یک خلسه فرو می رود گویی دیدن یک فیلم آن هم در سالن سینما شبیه به یک مراسم آیینی است که ما در آن شرکت می کنیم شرط حضور در این مراسم آیینی ، حالت نیمه هوشیاری است مخاطب بیهوش نیست بلکه نیمه هوشیار است و در این حالت گارد او در مقابل فیلم کاملا باز است به همین دلیل به سینما مدلی از آموزش پنهان گفته می شود یعنی سینما با ارزش ها معیارها و باورهای مخاطب کار دارد اما خود منکر این تاثیر است و وقتی به سراغ او می رویم می گوید که او تنها یک سرگرمی و تفریح است نباید سینما را خیلی جدی گرفت چرا که فیلم است در صورتی که سینما جدی ترین شوخی عالم است.

سینما در سیر تطور انسان قرن بیستم ،تاثیرات مهمی بر شیوه زندگی ،الگو رفتاری و سبک زندگی او داشته است.سینما خواسته یا نا خواسته در پوشش و لباسی که هم اکنون استفاده می کنیم در رفتار در سلوک و در الگوی مصرف بسیاری از ما و یا پدران و پدر بزرگان ما تاثیر داشته است. بنابراین سینما جدی ترین شوخی قرن بیستم بود و تاثیر بسیار جدی بر الگوهای رفتاری بشری داشت . سینما داد و ستد متقابل با تاریخ ،مردم و الگوهای رفتاری جامعه دارد.رویکرد مخاطب عام به سینما صرفا تفریح است اما فراتر از این ،پیام های لایه دوم ،سوم و آموزش های پنهانی است که سینما در حالت سلف هیپنوتیزم و نیمه هوشیاری به مخاطب می کند .

به این دلیل قاطبه متخصصان معتقدند مخاطب سینما دارای حق و حقوقی است که این موضوع بسیار مهم و اساسی است به عنوان مثال همانطور که می دانیم بیمار در اتاق عمل انگاه که بیهوش می شود دارای حقوقی است. بیمار به دلیل اعتمادی که به تیم پزشکی دارد خود را در اختیار این تیم گذاشته و به اتاق عمل رفته و برای جراحی وی را بیهوش کردند در این حالت نخستین حقی که بیمار دارد این است که اتاق عمل از عالی ترین درجه نظافت و استریل برخوردار باشد چرا که بیمار از خود اختیاری ندارد و بیهوش است.حقوق بیمار نقض شده است به خاطر یک انسان، تمام تیم اتاق عمل ،ماسک کلاه و دستکش می پوشند و نهایت استریل را رعایت می کنند چرا که وی اعتماد به تیم پزشکی کرده و پذیرفته است که بیهوش شود و یک عمل جراحی به رویش انجام شود. این حق یک انسان است که باید حداقل ها را در ارتباط با او مراعات کرد .

سینما مدلی از جراحی روح است آنگاه که در مواجه با سینما قرار می گیریم اگر روایت گری آن را بپذیریم پذیرفته ایم که جراحی شویم و مخاطب روح خود را در معرض چنین پدیده ای قرار داده است. بنابراین باید یادمان باشد که در برخورد با سینما مخاطب دارای حقوقی است و افرادی از بیرون این معادله باید متوجه حقوق معنوی مخاطب باشند. این نکته از اهمیت ویژه ای برخورد داراست چرا که در شرایط موجود و قبل کشور ، همه مطبوعات ، تربیون ها و مدیران سینما از حقوق تضییع شده سینما گران می گویند.تو گویی همه حقوق ،متعلق به آنها است. آری آنها نیز حقوق خود را دارند اما حق اصلی متعلق به مردم و میلیون ها انسانی است که خود را در مقابل این پرده قرار داده و اعتماد می کنند و می گویند پیش از ما خبرگان و کارشناسان و مدیرانی بودند که این تصاویر را دیده‌اند و اکنون من مخاطب می‌توانم به آن دل بسپارم. در این شرایطی که همه از حقوق سینماگران داد سخن سرمی‌دهند چه کسی به فکر حقوق مخاطب است؟ به راستی حقوق مخاطب کجاست؟

در ماه‌های اخیر شاهد آن بودیم که معاونت سینمایی وقت دولت یازدهم حاضر می‌شود همه‌ی فیلم‌های اکران شده در جشنواره سی و دوم را به نمایش بگذارد. در حالی که خود آنان می‌دانند که در بسیاری از این فیلم‌ها چهره‌ی نظام اسلامی و انقلاب شکوهمند آن تیره و تار به نمایش گذاشته شده و تعدادی از آنها بدآموزی‌های اخلاقی، تربیتی و اعتقادی وجود دارد و … آیا با اتخاذ این سیاست از سوی مدیران ارشاد، حقوق مردم مراعات شده است؟

در فیلم‌های سینمایی معروف دنیا در پایان دورفیلم تیتراژ طولانی سیاه رنگی وجود دارد که در انتهای آن چند الگو، علامت یا لایسنش دیده می‌شود. مثلا لایسنس DTS یا دالبی دیجییتال یا کداک و … این علامت‌ها، لایسنس‌های متفاوت فنی است که فیلم مربوطه دریافت داشته است.هر یک از این علامت‌ها بیانگر تضمینی است که آن شرکت در قبال فلان خدمات فنی ارائه کرده است بعنوان مثال شرکت DTS به عنوان یک شرکت تخصصی صوتی به مخاطب تضمین می‌دهد که اگر فیلم استاندارد این شرکت را در سالن استاندارد مورد تأیید DTS مشاهده کند به گوش وی آسیبی نخواهدرسید. چرا که صدای دیجیتال بر خلاف آنالوگ حد دیسکوزیشنندارد در این حالت صدا می‌تواند آن‌قدر بالا رود که تا پرده‌ی شنوایی پاره شود. از آنچه گفته شد نتیجه می‌گیریم که حتی گوش مخاطب سینما حق دارد و این حق به رسمیت شناخته شده است. مخاطب می‌تواند بدون نگرانی از پاره شدن پرده‌ی گوشش فیلم مورد علاقه‌ی خود را در سالن دارای استاندارد DTS راحت و بی‌دغدغه مشاهده کند.

مثال دیگر این است که شرکت کداک تضمین تصویری می‌دهد که اگر مخاطب، فیلم مورد تأیید این شرکت را در سالن استاندارد شده‌ی آن مشاهده کند تابش‌های نوری فیلم بر روی وی تأثیر منفی نخواهد گذاشت و کیفیت تصویری فیلم را ضمانت می‌کند می‌دانیم که مدلی از بیماری صرع کودکان وجود دارد که با پالس‌های نوری تحریک می‌شود و …این موضوع بسیار بااهمیت و مهم است که بدانیم اتفاقاً همه‌ حقوق، متعلق به مخاطب سینما است .چرا که وی در مقابل این رسانه در حالت نیمه هوشیار قرار دارد و او از این بابت دارای حق و حقوقی است.

مخاطب در این حالت محق است و کسی باید به داد او برسد. در ارتباط با محتوای فیلم نیز چنین است در همه‌ی کشورهای دنیا، نظامی به نام نظام ریتینیگ وجود دارد. تازه این نظام ریتینیگ متعلق به جوامع سکولار است که یک نظام حداقلی است. پس چرا نظام اسلامی ایران که یک نظام معتقد و متدین است چنین چیزی ندارد؟ در یک نظام سکولار که در آن کاملا مسائل جامعه را از این جدا می دانند گفته می شود هر خانواده حق دارد که بداند مثلا ریتینیگ این فیلم کمتر از ۱۳ سال و یا ۱۶ سال ممنوع بوده و یا فرزندان زیر ۱۳ سال بهتر است در کنار والدین و یا با مشورتشان این فیلم را مشاهده کنند. بنابراین خانواده حق اطلاع رسانی دارد و باید به ایشان تذکر داد که ممکن است نظام تربیتی خانواده به گونه‌ای باشد که نوجوان ۱۳ ساله‌اش نباید چنین فیلمی را مشاهده کند. پس مخاطب در یک جامعه‌ی سکولار دارای حقوق است آیا در نظام اسلامی ایران مخاطب دارای نظام ریتینیگ است؟…

به نظر می‌رسد در ایران مختصر حقوقی که برای مخاطب وجود دارد مدام توسط سینماگران و یا مدیران به بهانه‌های واهی نادیده گرفته می‌شود و اینگونه وانمود می‌شود که هنرمندان راحت نیستند و نمی‌توانند حذف بزنند. متأسفانه بسیاری از مدیران در ادوار مدیریتی خویش دنبال حقوق صنفی هنرمندان رفتند و کسی از حقوق مردم دفاع نکرد . بعد این جمله‌ی عجیب و غریب را از آنها شنیدیم که مردم خود بهترین قاضی بوده و اگر ببینند که فیلمی زشت و ناپسند است و بدآموزی اخلاقی دارد، دیگر به سراغ آن فیلم نمی‌روند و به تماشای فیلم بد نمی‌نشینند و بالعکس اگر فیلمی مورد اقبال مردم قرار گرفت و با فروش گیشه رو به رو شد ، معلوم می شود که فیلم خوبی بوده که با استقبال آنها رو به رو شده است و آیا می‌توان با هندوانه گذاشتن زیر بغل مردم از مسئولیت و وظیفه‌ی مدیران سینما شانه خالی کرد؟ آیا عقل سلیم می‌پذیرد که سازمان استاندارد اینگونه بگوید که بهترین کنترل کیفیت محصولات غذایی و بهداشتی در جامعه زنان خانه‌دار ایرانی هستند؟ مثلا اگر پودر رختشوی غیراستانداردی در بازار وارد شود و پوست دست بانوی ایرانی  را زخم کرده ، دیگر این کاملا توسط ایشان خریداری نمی شود و این گونه خاطی مجازات شده و بانوی ایرانی از آن کارخانه به دادگاه شکایت می‌کند . آیا می‌توانیم چنین استدلالی را برای مواد غذایی و بهداشتی مسئولین بپذیریم؟…

بی تردید با قاطعیت می توان گفت که اصلا چنین استدلالی را نمی پذیریم. بنابراین اگر ارزش روح انسانی را بالاتر از ارزش جسمانی او می دانیم این غلط رایج را باید از ذهن خود کنار بگذاریم که اول فیلم را در جامعه به مردم نشان دهیم و پس از آنکه بد آموزی های تربیتی ،اعتقادی و اخلاقی آن در جامعه پخش شد ،عده ای از آنان به دادگاه شکایت کنند و با این وضع محاکمه و پس از رفت و آمدهای زیاد مردم استیفای حق خود را بنمایند.

از آنچه گفته شد در می یابیم کسی که در سینما حق دارد ، مخاطب است که این حق از اولین سال های آغازین سینما به وی داده شده است . مجددا تاکید می شود که مخاطب ،نه سازنده دارای حق است. چرا که سازنده اثر به پول ،گیشه و شهرتش فکر می کند و وی دستاورد خود را دارد. همانطور که در یک کارخانه محصول غیر استاندارد از چرخه تولید کنار گذاشته می شود در هر کارخانه یک واحد کنترل کیفیت وجود دارد که محصول غیر استاندارد راکنار می گذارد و در این  خصوص به هیچ وجه نمی گوییم که کارخانه ،از اینکه بخشی ار محصولاتش را که اجازه ورود به بازار را نداده اند، دلشکسته شده است. بنابراین اگر فیلمسازی مدعی شود که چون فیلمش اجازه اکران نیافته و توقیف شده است، آزرده خاطر گردیده ،چندان معنا و مفهومی ندارد. چرا که فیلمش از سوی مسئولان ذیربط شایسته اکران عمومی تشخیص داده نشده است. البته در این ارتباط یک نظام استاندارد درست کنترل کیفیت نیاز داریم که علت توقیف فیلم را شجاعانه بیان کند.

اساسا در خارج از کشور سازمان‌های مردم نهادی وجود دارد که وظیفه‌ی خود را دفاع از حقوق مخاطب در مقابل هجمه‌ی فیلم‌ساز می‌داند. چرا که آنها معتقدند فیلمساز استاد این کار است. او ابزار در اختیار داشته و مسلط به این ابزار می‌باشد.وی مخاطب را در حالت سلف هیپنوتیزم گیرآورده و می‌تواند به او هجمه آورده و در این حالت است که این سازمان‌ها نقش تدافعی مخاطب را ایفا می‌کنند. به عنوان مثال اگر فیلمساز در فیلمش خواست با اره‌ی برقی ۵-۶ نفری را از وسط نصف کرده و به هلاکت برساند. بدیهی است که در چنین وضعیتی این فیلم رتیده شده و به علت خشونت مثلا از ۱۳ سال به پایین حق تماشای این فیلم را ندارند.

بنابراین سازنده دچار ریزش مخاطب و ضررمالی خواهد شد. آیا ما در ایران از چنین نظام رتینیگی برخوردار هستم یا نه؟ توجه داشته باشید، ما نیز نباید دچار این خطا و اشتباه شویم که در سینما همین ۴-۳ هزار نفر، عضو خانه‌ سینما محق هستند، بلکه میلیون‌ها مخاطبی که در معرض سینما قرار می‌گیرند دارای حق می‌باشند و این سینما است که باید خود را با ارزش‌های مردم تطبیق دهد نه مردم خود را با سینما. بنابراین سینما با اجتماع، تاریخ ومردم عصر خود داد و ستد متقابل دارد که معمولا این داد و ستد بیشتر داد و کمتر ستد است. به عبارتی سینما بیشتر تاثیر گذار است تا اینکه تاثیر بپذیرد. در این بین معمولا شأن رسانه‌ای سینما انکار می‌شود . عموما سینما را هنر می‌دانند که ما منکر شأن هنری آن نیستیم. هرچند که سینما هنر ناب نبوده و از شش شاخه‌ی مختلف هنری اعم از ادبیات، موسیقی، تئاتر، عکاسی، نقاشی و معماری چیزهایی را به عاریت گرفته است و می‌توان گفت سینما یک هنر موزائیک یا مخلوط است. برخی سینما را تنها تجارت و صنعت می‌دانند. در پاسخ باید گفت بله سینما تجارت نیز است اما این همه‌ی سینمانیست. بعضی دیگر سینما را فقط فناوری و تکنولوژی می‌دانند. در جواب آنها نیز باید گفت بله سینما فناوری و تکنولوژی هم می‌باشد.اما مهمترین شأن سینما که رسانه یا مدیا است، انکار می‌شود. هیچ فیلمساز و تهیه کننده‌ای به مخاطب نمی‌گوید که من با فکر تو کار دارم. چرا که اگر این موضوع را به وی بگوید، مخاطب در مقابل او گادر گرفته و حساس می‌شود. بنابراین باید به این نکته مهم توجه کرد که آن کس که بیش از همه نیاز به دفاع از حقوق معنوی دارد مخاطب و بیننده‌ی سینما است که متأسفانه این حقوق توسط مطبوعات، رسانه‌ها و تعداد زیادی از مدیران نادیده گرفته می‌شود فراموش نکنیم در مواجهه با سینما محق اصلی چه کسانی هستند؟

 

بی باک

ارسال نظر

     


-->