28th، ژوئن 2014
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 28 th ژوئن 2014 ساعت 5:53 ب.ظ | کد خبر: 17070  

علی موجودی در الف دزفول:

حسین جان!

یادت هست آخرین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟

یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگری آغشته به خون من است ، می دانم ، بالا تر از آنهایی که سفارش به پوشش و حجاب ترا کنم ، ولی بدان تفنگی که در دست من است چادری است که بر سر توست ، اگر میل به حفظ  سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان .»

هم تو سفارش به حجاب کردی  و هم کل رفیقانت ، همانان  که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان.

خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر.

با پرچم  سه رنگ روی تابوتتان  که ساپورت بافتند برای  پای دخترکان ، آقایان سکوت کردند.(برای مطالعه بیشتر در این زمینه کلیک کنید)

مهراب343

پرچم را روی شیشه های مشروب چاپ کردند ، آقایان ککشان هم نگزید.

حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی دانشگاهمان بخشنامه کرده اند که دیگر کسی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد.

حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر ناموس شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و  چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب.

حال می کنی حسین؟  دارند وصیتت را لگدمال می کنند.

می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آخر خودت نوشتی «از اینکه فرداها اینهمه خون برادرانم که نوید دهنده هزاران لاله در بهاران فرداست ، از یاد رَوَد بیمناکم . از اینکه فرداها به ضعیفان نَرِسَند ، ثروتمندان  مالکان زمین شوند ، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند ، شهیدان از یاد رفتگان شوند ، خون شهیدان به استهزاء گرفته شود ، زندگی در آن دنیا برایم تار میشود »

 حسن جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند.

حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم.

کاش می شد ما هم . . . .

بگذریم.

ارسال نظر

     


-->
رفتن به نوار ابزار