خاطرات صراط1 (قسمت سوم) - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
18th، جولای 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 18 th جولای 2013 ساعت 9:36 ق.ظ | کد خبر: 4643  

سه شنبه ۱۳/۶/۹۱   روز سوم

روز از نو روزی از نو

واقعاً راست میگن اگر هر موءمن دو روز یکسان داشته باشه موءمن نیست .

من فکر کنم که ما خیلی موءمن هستیم چون روز هامون یکسان که نیست هیچ برنامه ها و سین خیلی هم غافلگیرانه هستند.

صبح که از خواب بیدار شدم دوباره مثل روز قبل دعای عهد بعد از نماز برگزار شد و از بس بچه ها خسته بودند و بعضی ها هم خواب بودند. برای اینکه سر حال بیایند آخر دعا یک مقدار محکمتر و بیشتر به پای خود می کوبیدیم تا شاید بیدار شوند.

صبح برا صبحانه رفتیم که خدا بده برکت انگار سلف سر ویس بود . انواع کره و مربا و پنیر رومیدیدی که بهت چشمک میزدن . هرنوع مربایی که دوست داشتی سفارش میدادی و کمتر از چند ثانیه بهت تحویل میدادن .

مسئولین رو انگار امشی زده بودن همه بِسَر نیدهَ تخت ، خواب بودن.

واقعاً چند روز بود که سخت درگیر مسائل و رفع مشکلات بچه ها بودن.

بچه ها صبحانه خورده بودند و داشتند می رفتند سر کلاس ولی خبری از استاد نبود انگار که استاد رو کسی ورداشه بود . هرجا می گشتیم خبری از استاد نبود .

 بعد از چند دقیقه دیدیم یک نفر داره سُر سُر میاد انگار که به هیچکس هیچی نباید بده ، اومد و نشست سر سفره صبحانه بعد از چند دقیقه که متوجه شد کجاست تازه یادش آوردن که باید بره کلاس اجراکنه .

اومد که از سر سفره بلند بشه که بچه ها جلوش رو گرفتن و گفتن بشین وصبحانه بخور . البته دلشون برا استاد نسوخته بود میخواستن خودشون دیرتر برن سر کلاس .

خلاصه بعد از چند دقیقه تأخیر استاد پور کیانی تشریف اوردند سر کلاس ، انگار نه انگار که خواب بوده ، سر حال و شاداب تشریف بردن سر کلاس . فکر کنم چیزی تو مربا ها بود.

لازم اینم بگم که اینجا بر خلاف جاها و دوره های دیگه اساتید رو از همون غذایی میدن که به بقیه شرکت کننده ها میدن.

البته هرکس با ایشان هم صحبت میشد خود به خود سر حال میومد . واقعاً فکر کنم ایشون هربحثی رو که اجرا کنن چون لحن و زبان بسیار رسا ودلنشینی دارند و کلاس رو خشک اداره نمیکنن حتماً همه جذب مبحث ایشان میشوند.

بهتر بود صبح یک کلاس و عصر هم یک کلاس برگزار می شد چون بعد از هر کلاس تازه سوالات از اساتید شروع میشد واین باعث میشد هیچ وقت خالی بین کلاس ها نباشه.

بعد از نماز موقع ناهار بود . ولی هرچی نگاه میکردی به جز اسمش دیگه هیچ شباهتی به قرمه سبزی نداشت و بیشتر شبیه به قرمه چمن بود ولی مزش بد نبود .

آخه صبح باغبون داشت چمن هارو میزد و کیسه میگرفت.

در فاصله بین نماز صبح تا صبحانه در حمام یک صف بزرگ درست شده بود تا برن حمام  اون هم حمامی که بیشتر از سه نفر در فاصله زمانی ۴ صبح تا ۱۰ صبح نمیتونستند از اون استفاده کنن چون آب سرد میشد.

 حمام های زندانهای عراق هم فکرنکنم اینقدر محدودیت زمانی برا حمام کردن اسرا داشتن.

ساعت ۱۵:۳۰ قرار بود استادآجیلی تشریف بیارن

مثل روز قبل بین نماز و کلاس توبرنامه نوشته بودند مطالعه  فکر کنم که منظورشون کاملاً مشخص باشه!

از اونجایی که گروه مستند ساز در زمان مطالعه در حال پر کردن گزارش از بازی پینگ پنگ بودند و آقای پورکیانی نمیدونست فیلم بگیره یا بره حمام بنده خدا شِره شده بود که بره حمام ولی اینقدر آقای حامد یامین پور تو گزارش گرفتن این دست اون دست کرد که وقتی آقای پورکیانی رفت که بره حمام دست خالی برگشت چون در حمام بسته شده بود آخه ساعت از ۱۲ هم گزشته بود و تایم حمام تاساعت ۱۰ بود.

همه رو ول کنید امین خلیلی رو بگیرید که دونفر از بچه هارو از صبح زود فرستاده بود برن ترمینال یک بسته تحویل بگیرن که ای کاش نمیرفتن تا ساعت ۱۵ هم به ترمینال نرسیده بودند وقتی هم رسیدن بهشون گفتن بسته به اسم آقای خلیلیه و به شما نمیدیم.

از این ور امین داشت از کارت ملی خودش عکس میگرفت تا ایمیلش کنه برابچه ها توترمینال تا بسته ای که حاوی باتری بیسیم ها بود رو تحویل بگیرن خوشبختانه بچه ها تا عصر برگشتن اردوگاه. واقعاً تو همه این تهران کسی نبود که چهار تا بیسیم به ما بده؟ ! .

بعدش این مسئولین و سازمان ها اون دور نشستن و بلند میشن ایرادمیگیرن از این جور برنامه ها . انگار گزاشتنشون که فقط ایراد بگیرن ولی بعداًهی میگن گزارش بهمون بدید که بگن ببین ما چه برنامه هایی برگزارمیکنیم .

حرفش رو مسئولین دوره بخورن گزارش و … برای بعضی مسئولین ادارات شهر .

ساعت ۱۵:۳۰ کلاس استاد آجیلی بود ولی تا ساعت ۱۶:۳۰ هنوز از استاد خبری نبود .

انگار که این استاد روهم یا به سرقت بردن یا اینکه راه رو گم کرده بود آخه این اردو گاه بهش نمی یومد که تو تهران باشه هرکی میخاد بیاد باید آدرس بهشت رو یادبگیره و رفتن به بهشت هم کار هرکسی نیست.

وقتی بچه ها از مسئولین میپرسیدن که استاد کجاست می گفتن ماشین استاد تو خیابون خراب شده ، خدامیدونه شاید خرابی ماشین های اساتید از قبل برنامه ریزی شده بود که استاد نتونه سر کلاس بیاد شاید هم … .

خوشبختانه استاد ساعت ۱۷ رسید که بهتر بود یکم دیرتر می رسید چون تازه آقاسید عطا صافی همراه با گروه خیالی خودش رفته بود روی سن که تواشیح بخونه ، درحال تواشیح خوندن بود که استاد رسید هرجور بود جمع و جورش کرد ، مجری هم اینقدر شعر و آیه خوند که یادش رفت از استاد دعوت بکنه که بیاد روی سن برای اجرای کلاس وقتی هم یادش اومد بادست یه اشاره به استاد داد و استاد هم سریع رفت پشت میز برای سخنرانی.

جالب بود استاد گرمش بود ولی انگار مجبورش کرده بودند که کت بپوشه !

یا تو گرما ماشین رو تعمیر کرده بود یا زنش ظهر بهش خیارشور داده بندا خدا هی که آب میخورد بازهم میگفت برام آب بیارید.

ایشان استاد با معلومات و بسیار خوبی به نظر میومد دکترای اقتصاد رو داشتند .

(فکر کنم ایشون هم چون دکترای اقتصاد دارن بهتره برن برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید بشن و فکر کنم درصد موفقیت ایشون بیشتر از بعضی ها باشه که هی کاندید میشن و هیچی به هیچی چون واقعاً  معلوماتشون به اندازه دکترای اقتصاد ی بود که داشتن )

موضوع بحث استاد هم رسا و قابل فهم بود.

بلافاصله بعد از پایان بحث استاد باید سریع میرفتیم و آماده میشدیم برای مباحثه که قرار بود ساعت ۱۸ برگزار بشه ولی با تأخیر همراه بود چون تعدادی از بچه ها تا ساعت ۱۸ هنوز مشغول پینگ پنگ بازی و… بودن.

بلافاصله بعد از پایان مباحثه رفتم وضو گرفتم تا برای نماز آماده بشم توراه رفتن به سوئیت بودم که بچه ها گفتن آب قطع شده ویکی از بچه های مسجد رسول اکرم  موند ه داخل …. وآب نیست .

 باز هم بچه های مسجد رسول اکرم ! .

بهتر بود قبل از این دوره مسئولینشون یه دوره زندگی دور از پدر و مادر رو براشون میزاشتن.

بدو بدو دنبال آفتابه گشتن پیدا که شد باید میبردن پایین اردوگاه تا از مخزن پرش کنی فقط اگه طرف تو این فاصله خوابش نگیره خوبه .

توراه که داشتم میرفتم برانماز سه نفر مرد مسن رو دیدم که دزفولی دارن باهم حرف میزنن و آقای پورکیانی هم با اونا داره سلام و احوال پرسی میکنه.

 بعد آقا احسان گفت که یکی از اونا عموی منه که از سرداران سپاه در تهرانه و یکی دیگشون هم آقای گلپیچی هست و اومدن سری به ما بزنن .

بعد از نماز و قرائت قرآن داشتیم می رفتیم برای شام در محوطه صبح گاه وقتی از میهمان ها دعوت شد تابیان شام بخورند گفتند ممنون ما ساعت ۱۲ شب به بعد شام میخوریم شاید علتش سخن امام علی (ع) باشه که میفرماید “هرکس خواهان جاودانگی و طول عمر است دیر تر شام بخورد و…”

شاید هم به این دلیل باشه که می دونستند شام چیه چون بچه هارو دیده بودند که دارن مواد لازم جهت تهیه نون پرچم رو آماده میکنن شاید اگه مسئولین می دونستند قراره میهمان بیاد مثل ناهار روز گذشته چلو مرغ میدادند ولی متأسفانه به صورت سرزده اومده بودند.

جالب بود هنگام شام خبر ۲۰:۳۰ روتماشا میکردیم ولی با تأخیر ،  تو این فاصله بود که میهمان ها در یک فرار چریکی سریع و بدون خداحافظی رفتند تا از دست نون پرچم خلاص بشن.

شاید هم متوجه حظور بچه هانشده بودند و یا نمی خواستند هواس بچه ها از اخبار پرت بشه.

در کل اشخاص با محبت و بزرگی بودند چون با اولین برخورد با دیگران خیلی راحت وصمیمی با فرد برخورد می کردند.

این قسمت که نمیدونم اسمش چیه و خودش میگه اسمش فرهنگیه ظهر برای مسابقه فوتبال از بچه ها اسم نویسی کرد منم که تا الان زیاد فوتبال بازی نکرده بودم ودوست هم ندارم بازی کنم .

ولی اینبار گفتم برای تفریح و ورزش بهتره از هیچیه.

مونده بودم که کی رو پیدا کنم که فوتبال بلد باشه و کم کاری من رو جبران کنه تا یک تیم تشکیل بدیم.

بعد از گفت گو های فراوان با مسئولین باشگاه های بزرگ تونستم چند بازیکن مهم رو جزب کنم مثل حاج آقا زرنژاد روحانی محترم تیم بزرگ … – اساتد بزرگ قلی پور از نخبگان فوتبال در دانشگاه امام صادق و یکی از سر گروه های مباحثات و سید صافی بزرگ که باعث میشد به کمک جَدش بتونیم بهتر نتیجه بگیریم.

وقعاً لذت میبردم از این تیم که بستم و به خودم افتخار میکنم تیم های بزرگ هم به این نکات ریز توجه نمی کنن و گرنه الان این سرنوشتشون نبود که بخان با کارت سوخت و… بازیکن جذب کنن.

اسم تیم روهم گذاشتیم صراط شائولین.

بعد از نماز قرعه کشی انجام شد و بازی ما فردا شب افتاد باتیم ، فکرکنم اسم تیم لِسه چِسه یا تِسه پِسه یا تِسه چِسه فِسه  نمیدونم اسمش چی بود خیلی سخت بود این اسم رو هم از آموزش های استاد بیگدلی یاد گرفتن .

 و واقعاً این آموزش زود اثر مثبت خودش رو نشون داد.

نمیدونم چه دست هایی پشت پرده بود که باز ی ما رو انداختند فرداشب ، شاید می خواستند که صبح که کوه نوردی میریم مارو خسته کنن که شب نتونیم بازی کنیم ولی اینا همش خیال باطل بود تا حاج آقا رو داریم غمی نداریم چون حاج آقا برای تیم مقابل برنامه های مهمتری چیده بود که انشا ا.. در بازی مشخص میشه که قدرت روحانیت چقدر زیاده .

ساعت ۲۲:۳۰ رفتیم که باهمکاری اعضاء تیم بازی کن ها و تیم هارو آنالیز کنیم .

چهار تیم بازی داشتند ولی چشمتون روز بد نبینه در اولین نگاه آقا امین رودیدم که در یکی دیگه از زمینه ها استعداد خود رو شکوفا کرد اونم چیزی نبود جز داوری بین المللی فوتبال . پس بهتره که این روهم به شرح وظایف فرهنگی اظافه کنیم.

قسمت جالب حظور جناب آقای دکتر پور کیانی به عنوان ناظر فدراسیون که در اونجا حظور داشت و مشکلات رو ارجاع می داد به مجلس خیلی جالب بود چون اسم هیچکدوم از تیم هاروهم بلد نبود. ولی بهتر بود بجای ارجاع مشکلات به مجلس الان چند تومن پول برای دوره ازشون بگیره.

نشسته بود روی صندلی یک مشت کاغذ هم دستش حالا گزارش کیه داشت می نوشت خدامیدونه.

از نکات قابل توجه در مسابقات فوتبال ما این بود که خودمون با دست خودمون پرچم ایران رو همراه با پایش از زمین در اوردیم و یک گوشه انداختیم چون جلوی اهداف ما رو گرفته بود . به این میگن فکر نو و روبه رشد در جهت پیشرفت.

نگاهی به کلاس هی های برگزار شده در این روز

استاد دکتر پور کیانی : مبحث اصالت تکنیک

                     در مورد تفکرات مختلف و نقد تکنولوژی جهت نقد غرب  صحبت های بسار خوبی کردند.

                    وجود اسلام در کشور های دیگر مثل آمریکا که بیشتر اون رو به عنوان یک فرقه میشناسن.

                    بررسی عوامل اصلی تغییر طبیعت.

                   بررسی نظرات مختلف در مورد موضوع تکنولوژی.

                  در دزفول فرهنگ و فکر بسیار کمرنگ شده و لایه های تمدنی مثل جلسه قرآن و مراسمات مذهبی تبدیل به آیین شده است و آیین باعث از بین رفتن تمدن می شود.

                 واقعاً دوست داشتم می تونستم تمام مبحث استاد پور کیانی رو بنویسم ولی الان و تواین زمان موقعش نیست.

استاد دکتر آجیلی : اقتصاد غرب

                  دلایل شانخت اقتصاد غرب.

                 تحریم اقتصادی علل و پیشامد های آن.

                شناخت کلان در مواجه با غرب و علل غرب گرایی و مشخصه انسان های غرب زده.

                دید گاه گزینیشی برای پذیرش غرب . مثلاً یکی از ویژگی های نظان غرب سرعت است.

                بررسی دیدگاه شهید آوینی و شهید مطهری و شهید چمران در مورد غرب.

               مولفه های نظام سرمایه داری غرب.

                و….

              مباحثه : آسیب شناسی و نظام اقتصادی غرب

Log4

پایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان ۳

نظر بینندگان
  1. مصطفی says:

    دکتر آجیلی دکترای روابط بین الملل داره پسر معلومه که حواست کاملا جمع بوده هان!!!!

  2. ahmad says:

    سلام لطفا سایت مسجد الغدیر کوی آزادگان را به دوستان خود بیافزایید.تشکر
    alghadir-dez.com

ارسال نظر

     


-->