دیگه خسته نباشید! - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
26th، آوریل 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 26 th آوریل 2013 ساعت 10:38 ق.ظ | کد خبر: 2459  

ای ناز تو بهترین سرآغاز

چشمی به نیاز ما بینداز

چشم تو نمازخانه ماست

این مستی و می بهانه ماست

در مکانی نادر در یکی از کرات مجاور به نام عطارد که از شدت گرما در این دیار مغز سر هرانسان عاقل وحتی محجوری به جوش می آید ویا حتی تبخیر می شود یک بنده خدایی گفته بود که« پس از تجربه ی موفقی که در هشت ساله ی اوائل انقلاب دارم به حول قوه اللهی نزدیک به ربع قرن است پس از جنگ به کار سیاسی و فرهنگی مشغولم.»

در یک حساب سرانگشتی اگر هشت را بعلاوه نه ربع قرن ونه ۲۴و۲۳ بلکه بعلاوه ۲۲ هم بکنیم به عدد ۳۰ می رسیم که آن را سن بازنشستگی نامند همی!!!

اما چه کنیم که این جنگاوران و دلاوران ونام آوران و غیره آوران و به خصوص تکاوران یا تک آوران و یا تکآوران هر جور صلاح میدانید به هیچ وجه من الوجوه نمی خواهند رفوزه شدن الان خود را چون فلان آوری های زیادی قبلا داشته اند بپذیرند و همچنان چنبره و یا به عبارت بهتر چمباتمه زده اند بر روی عمارت فرهنگ این دیار ودودمان آن را به دود داده اند تا آنجایی که این افراد بازنشسته، باز، نشسته اند بر گرده این اسب اصیل ایرانی اسلامی و چهار نعل آن را به همراه خودشان به سمت انا لله و انا الیه راجعون می کشانند و تا دفنش نکنند وحلوای شیرینش را میل ننمایند ظاهرا دست بردار نیستند.

البته لازم به ذکر نیست که این نوشته ربطی به اعاظم وبزرگانی که شاید به خاطر خطیر شما خطور کرده باشد ندارد که البته جرات آن را هم ندارد و توان آن را نیز و… البته سوء ظن شما هم برای این حقیر قابل احترام و ارزشمند است. خلاصه به دردسرتان و سردردتان راضی نیستم بگذریم.راستش رابخواهید خواستم پناه به خواجه شیراز برم و تفالی به او بزنم که یادم آمد خود او هم بارها وبارها به پیرطریقت، پیرخرابات، پیردردی کش، پیر مغان، پیر می فروش، پیر میخانه و انواع و اقسام اپیاپیر(جمع پیر) ارجاع داده که دیوان را بستم وبوسیدم وفاتحه ای نثار روح پاکش کردم.البته این نکته را هم قبول دارم که دود از کنده بلند می شود بله واقعا دود بلند می شود نه چیز دیگر!!!( فعلا که دودش داره تو چشم ما میره)!

می خواستم تمام کنم حیفم آمد این تیکه از فیلم دوئل را که اگر ندیدید توصیه می کنم ببینید اینجا نیاورم: اسکندر(یکی از شخصیت های فیلم که بدمن فیلم است): پس راسته که جنگ افتاده دسته بچه ها!

یوسف( فردی جوان و معاون جهان آرا): بله راسته اگر دسته گنده ها بود که الان عراقیا داشتن جلوی زاینده رود لب کارون می خوندن!

نمی دونم الان دارن کجا لب کارون می خونن تو خونه هامون تو پارتیامون یا شایدم تو دلامون………….

ولی اینو میدونم که حتما دارن یه جایی می خونن اگر دقت کنید میشنوید!

یا علی

مصطفی

نظر بینندگان
  1. amin says:

    ای ول قشنگ بود

  2. احمد says:

    این …ها رو باید برد توی همون عطارد یه مدت چرخوند که بفهمند …

  3. احسان قیلاوی says:

    احسنت آقا مصطفی در قالب تنز یا طنز یا هر چه کهخودت بخواهی حرفت را خوب زدی.
    باز هم از این قبل متنها بنویس منتظریم یا منتزریم یا منتذریم یا منتضریم باز هرچه خودت بخوانی.

ارسال نظر

     


-->