فرمانده دزفولي،محبوب گردان انديمشك - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
27th، ژانویه 2015
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 27 th ژانویه 2015 ساعت 1:07 ق.ظ | کد خبر: 26119  

به گزارش دز مهراب، عباس اسلامی پور در آخرین یادداشت  وبلاگ “روشنای صبح”  نوشت:

00چهره ای صمیمی داشت و رفاقت من با او سابقه داشت…

روزی به او گفتم :” مش حمید ” چرا برادرت محمدرضا را به گردان خودت نمی آوری؟ گفت: احمد اگر در شب عملیات من و برادرت زخمی شویم ،تو چه کار می کنی؟کدام یک از ما را به عقب می بری؟لحظه ای فکر کردم و گفتم:والله یک گلوله به خودم می زدم و از این مخمصه راحت می شدم…

چرا که اگر تو را به عقب بیاورم،تا ابد مورد سرزنش پدر و مادرم خواهم بود که چرا برادرت را رها نمودی و اگر برادرم را بیاورم ، نمی توانم جوابگوی خانواده شما باشم….بگویم بعد از سالها رفاقت چه گونه ” حمید” را در معرکه تنها گذاشتم…با این سوال ” مش حمید “پاسخ خود را در خصوص برادرش محمد رضا دریافتم.

وقتی که فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا لشکر هفت ولیعصر (عج) – متشکل از بچه های اندیمشک- شداو را دیدم و گفتم:” مش حمید ” با نیروها چگونه ای ؟اذیت نیستی؟

لبخندی زد و گفت: احمد،این قدر این جوانان متدین و با صفا هستند که از انتخابم بسیار راضی و خشنودم.

علاقه عجیبی به آنان دارم و آنها هم بسیار اطاعت پذبر و فعال.برای گفتن طرح و برنامه ها نیازی به مقدمه نیست….دستور پذیر و با روحیه هستند،برخلاف برخی مدعیان همشهری خودم که باید با مقدمه چینی با آنان سخن بگویم……

آری “مش حمید صالح نژاد” شیر لشکر هفت ولیعصر “عج” محبوب گردان بچه های اندیمشک بود و در حالی که در عملیات والفجر هشت فرمانده گردان آنان بود به آسمان وصال رسید…روحش شاد.

راوی:حاج احمد آل کجباف

نظر بینندگان
  1. الف دزفول says:

    مش حمید از آن شهدایی است که کمتر شناخته شد . . .
    او و دو برادر شهید دیگرش و پدری که آرام در کنارشان در کنچ گلزار شهیدآباد آرمیده اند ، از گمنامانی هستند که قدرشان را کسی نشناخت.
    هیچگاه یادم نمی رود جمله مش حمید را که سه بار پشت سر هم به سید عزیز می گوید :
    «سید دعا کن شهید شوم» و وقتی سید دلیل را می پرسد ، آرام می گوید :«سیدجان ، شهادت امروز بسیار ساده تر از ماندن فرداست»»
    مش حمید صالحی یا همان شهید عبدالحمید صالح نژاد گفته بود : «ملائک در عملیات بدر همراه با ما در قایق ها پارو زدند »
    یادم نمی رود بهمن ماه ۹۰ را که پس از یادواره این شهید عزیز ، پس از نماز صبح نشستم و دلنوشته ای برایش نوشتم :
    http://www.alefdezful.blogfa.com/cat-28.aspx
    خداوند ما را رحمت کند.

ارسال نظر

     


-->