مادرم فرشته است - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
21st، جولای 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 21 st جولای 2013 ساعت 3:17 ب.ظ | کد خبر: 4700  

مادرم فرشته است.حامد یامین پور2

آفتاب تازه بالا آمده است.ساعت رومیزیم عدد هفت را نشان می دهد.یک ساعت دیگر کلاسم شروع می شود. فکر حمام رفتن در هوای سرد پاییز به سرم زده است. از کودکی حمام آب داغ را دوست داشته ام. برای من که بچه ی جنوبم دوش آب گرم در هوای سرد پاییز تهران می چسبد.

کمد را باز می کنم و حوله ام را برمی دارم. مرتب است. مادرم دیشب رفته و خانه به همت او تمیز و مرتب است.

حمام برق می زند. دلتنگ مادرم می شوم.این چند روز که برای سامان دادن خانه من به تهران آمده بود خیلی کار کرد. شیر آب را باز می کنم. هنوز خیلی به شیر آلات خانه وارد نشده ام. چند دقیقه ای زمان می برد تا آب را متعادل کنم.

حمامم طول می کشد. بس که آب گرم می چسبد.

سشوارم تمام می شود. به سراغ کمد لباس هایم می روم. پیراهن و شلوارم را که مادرم همین دیشب اتو کرده است بر می دارم و به تن می کنم. به مادرم فکر می کنم. به خوبی هایش مادرم خیلی مهربان است . هیچ وقت فکر نمی کردم روزی از او جدا شوم. دلتنگ مادرم هستم. مادرم را خیلی دوست می دارم.

از خانه بیرون می زنم. فاصله ی خانه ای که رهن کرده ام تا دانشگاه زیاد نیست. ده دقیقه پیاده روی در هوای خنک پاییز لذت بخش است.

هنوز به فضای جدید دانشگاه عادت نکرده ام. هنوز به تیپ و قیافه های جدید عادت نکرده ام. از دیدن این همه دختر و پسر که در هم می لولند معذبم.عبور از حیاط دانشگاه و سالن ها تا رسیدن به کلاس برایم همچون گذشتن از تنل وحشت است.

حیاط دانشگاه خلوت است دانشجو ها به کلاس رفته اند. فقط چند دختر در حیاط روی صندلی نشسته اند و با هم حرف می زنند.سرم را پایین می اندازم و به سمت دانشکده می روم. از مقابل دختر ها که می گذرم یکی شان با دهانش به شکل غلو آمیزی صدای ماچ در می آورد. دوستش به او می گوید: اِ زشته نمی بینی شکل برادراس. دختری که این کار را کرده بود با عشوه می گوید: آخه خیلی سفیده. یخ می زنم. ضربان قلبم تند شده است. این چند ثانیه،ساعت ها می گذرد. قدم هایم را تند تر می کنم و وارد سال دانشکده می شوم.

کلاسم طبقه چهارم است. جلو آسانسور شلوغ است و ترجیح می دهم از پله ها بروم.

دوباره یاد مادر می افتم که دیشب به شهرمان برگشت. فکر کردن به دیشب هنوز اشکم را در می آورد تا جایی که یادم می آید از روزی که نتیجه کنکور اعلام شد و معلوم شد که من می خواهم در تهران درس بخوانم تا امروز که اولین کلاس هایم را در آغاز تحصیل در دانشگاه می گذرانم مادرم سر پا بوده و آرام نداشته است. چقدر مادرم را دوست دارم.

آن دختر ها را نمی دانم چه بودند؟! اما به راستی مادرم فرشته است.

نظر بینندگان
  1. مصطفی says:

    خوب شد به یه خاطره بیشتر اشاره نکردی!!!
    خیلی خوب بود آقا حامد ایول مقایست قشنگ بود!

    • دوست says:

      انصافا متن ایشون بهتر از متن شما بود!
      چشت در بیاد داداش

      • مصطفی says:

        شما چرا گیر دادی به چشه ما یه هویی! بابا چشه ماهم برا شما گوشم خواستی پایه ایم حله! شوخی کردم.
        آقا حامد هم تاج سر ما هستن، در نوشتن ما شاگرد ایشونیم

  2. ali says:

    فکرکنم تاچند روز ریگه اگه همینجور پیش بریم این بچه های تهران نشین خاطرات تشون به جاهای باریک کشیده میشه.
    سرمون پایین هست اینجوره چه برسه مثل مردها بخواهیم سرمون رو بالا بگیریم .
    خدابخیر کنه

  3. حامد says:

    سلام. این یاداشت متشکل از واقعیت و تخیل است و اساسا نگاه به دو جنس از زن است.

  4. حامد says:

    سلام به تمام بزرگوارانی که یادداشت رو خوندن و از نظرات ممنون.
    آقا مصطفی شکسته نفسی می کنن.
    از آقای دوست بابت ابراز علاقه به یادداشتم متشکرم اما باید عرض کنم که آقا مصطفی برادر بزرگ من و بسیاری دیگر از بچه های مهراب است. این اندک میل حقیر به نوشتن حاصل زیستن در کنار آقا مصطفی است. التماس دعا

  5. amin says:

    چه دل و قلوه هایی مصطفی و حامد بهم میدن
    بابا نخوبه توپولف هوا نکردید
    ولی انصافا هر دوتاتون زیبا نوشتید
    ولی به نفر بعدی پیشنهاد میکنم در مورد فرشته و … دیگه ننویسه چون فکر کنم دیگه خاطره اون باید فیلتر بشه(با این وضعی که جلو میریم)

  6. سپهر says:

    سلام . دست مریزا حامد جان ، حین خوندن چندین تا مورد به ذهنم میومدم که باید حضوری بگم . ولی واسه اینجا اینو می نویسم :
    اولین متنی بود که از نگاه یک پسر به جنگولک بازی های دختر ها اشاره می کنه . ببین اولین و احتمالا آخرین . این خیلی حرفه !

  7. طلوع ماه says:

    😐
    😐
    و همچنان 😐

  8. طهورا.ع says:

    من به آقای بیاتی گفتم ایول،به شما هم می گم ایول!تو این روزا فرشته ها رو باید پیدا کنیم تا ازشون قدردانی کنیم! اما این کافی نیست! الگو هم باید بشن…..انشاءالله

  9. ali says:

    این جور که پیش میرید فایده نداره آقا حامد
    دیگه خبر نگاری این چیزارو هم داره.
    هرکی ماهی میخاد …..
    فردا چجور میخواهی گزارش گر بشی

  10. همشهری says:

    متن بسیار زیبایی نوشتیداما این دست نوشته ها کمی مارا نگران میکنه بابا توی دانشگاه شما همه دخترا شیطونن و پسرا هم احتمالا همه مومن و فرشته؟؟؟ از یکی از آقایون شنیدم که می گفت: ” دخترای امروزی شیطون آبدیت شدن” حتما شما هم شدیدا با ایشون موافقید,نه؟؟؟

ارسال نظر

     


-->