مخمس دزفول / شعری از علی رضا قزوه برای دزفول - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
18th، سپتامبر 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 18 th سپتامبر 2013 ساعت 12:50 ق.ظ | کد خبر: 6850  

تقدیم به روان دردمند قیصر امین پور، حنجره ی زلال حاج صادق آهنگران و دوستان شاعر دزفولی ام عبدالرحیم سعیدی راد و سید حبیب حبیب پور18120568422779175768-150x150

جانی دارم چو جان دزفول
چون روزان و شبان دزفول
چون مردم مهربان دزفول
نشنیده کسی فغان دزفول
شعر و غزلم از آن دزفول

**
شهری جگرش هزار پاره
بر اسب حماسه ها سواره
گردون پیشش چو گاهواره
شاید که زمین چو یک ستاره
گم گشته به کهکشان دزفول

**

این شهر چو تیغ آبدیده ست
آیینه ی غیرت و عقیده ست
کس آینه ی شهید دیده ست؟
خود کرخه و دز یکی قصیده ست
جاری شده بر زبان دزفول

**

من این همه سال خواب ماندم
ای کاش که بال می تکاندم
یک روز دلی به خود رساندم
آن سال نماز گریه خواندم
عاشورا با اذان دزفول

**
شبهای سیاه ماهتابی
در سرخی آسمان آبی
آباد شدیم در خرابی
تا هشت درخت آفتابی
گل کرد از استخوان دزفول

**
این خاک برادران دریاست
این مشهد عاشقان مولاست
این شهر زمین نخورد ، برخاست
با شعر شما چقدر زیباست
موسیقی جاودان دزفول

**

آن مردم بی ریای صادق

آن حنجره ، آن صدای صادق

آن نغمه و نوحه های صادق

آن شاعر آشنای صادق

قیصر شعر روان دزفول

**
باید چو شهاب بود و جان باخت
باید با داغ عاشقی ساخت
باید تیغ دلاوری آخت
آن تیر که روزی آرش انداخت
تیری شده در کمان دزفول

**
هر صبح چه صبح چاک چاکی
هر شام چه عاشقان پاکی
می افتاد آسمان به خاکی
سر شد چه شبان دردناکی
با گریه ی مادران دزفول

**
یک دشت ستاره می درخشد
ماه است و هماره می درخشد
گاهی به اشاره می درخشد
این کیست دوباره می درخشد
چون ماه در آسمان دزفول؟

**
موسای دلم به طور می رفت
خورشید به سمت هور می رفت
تا قافله ی حضور می رفت
ای کاش به سمت نور می رفت
دل همره کاروان دزفول

**
شهری به نشان بی نشانی
شهری همه شور و زندگانی
ای مردم شهر آسمانی
این یک دو نفس سرودخوانی
تقدیم به آستان دزفول

  علی رضا قزوه

نظر بینندگان
  1. فانوس دهکده says:

    چند رباعی از شاعر دزفولی جناب آقای رجبعلی نیسی

    لبخند بزن که سال تحویل شود
    هرگریه به اشک شوق تبدیل شود
    لبخند بزن که در هوای شب عید
    با خنده تو، بهار تکمیل شود
    ——–؛

    با عشق دوباره دست باید بدهیم
    یکدست هر آنچه هست باید بدهیم
    آمد *کرونا * ولی به امید خدا
    آن را همگی شکست باید بدهیم

    ——–

    درگیر شب فراقم ای ماه، بیا
    با من دو قدم پیاده همراه بیا
    دیدی که چگونه زیر بار غم عشق
    من “تا”شده ام؟ تو نیز کوتاه بیا

    ———

    این قلب خراب را درستش کردم
    پاکیزه تر از روز نخستش کردم
    در پاکتی از مهر و صفا پیجیدم
    آنگاه برای دوست پستش کردم

    ———

    حالا که حساب جیب خالی شده است
    رفتار شما کمی سوالی شده است
    آن رشته اتصال و پیوند عمیق
    چندیست دچار اتصالی شده است

    ———-

    هر چند پر از غم و عذابی کرونا
    دادی به ” خسان ” چه نان و آبی کرونا
    چین هرچه به ما رساند، قلابی بود
    غیر از تو که جنس اصل و نابی کرونا

    ———-

ارسال نظر

     


-->