ملا حبیب الله نظیری دزفولی کیست؟ - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
31st، اکتبر 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 31 st اکتبر 2013 ساعت 2:16 ب.ظ | کد خبر: 8843  

پژوهشگر و محقق، فاضل و مفضّل، زاهد و متّقی ملّا حبیب الله نظیری دزفولی فرزند ملا عبدالکریم بن ملّاعبّاس مثنوی-مشهور به سلطان الذاکرین- در تاریخ ۱/۳/۱۳۳۰ در دزفول متولد شد.پدر و nbaziiiiri1مادرش هر دو از خاندان سلطان الذّاکرین بودند. وی تحت نظر والدینش با تعالیم اسلامی آشنا گردید. تحصیلات رسمی وی تا پایان دوره شش ساله ابتدایی بود و به علّت مشکلات شخصی و به جهت امرار معاش مجبور به ترک تحصیل شد. تقوا و زهد ایشان زبانزد خاص و عام بود. از خصایص و صفات دیگر ایشان در حین جدیّت شوخ طبعی و بذله گویی را می توان اشاره نمود. به معنای تمام مومن واقعی و مشمول حدیث «المومن اعزّ من الکبریت الاحمر»بودند. وی تمام عمرش را به دنبال کشف حقیقت و تحقیقات میدانی در خصوص زندگی عرفا و اولیای الهی و علماء از یک طرف، و نگارش و ثبت سلسله نسب سادات ساکن دزفول نمود. پشتکار وی در تحقیقات و پژوهش های میدانی آن چنان بود که با وجود مخالفت هایی که در خصوص بعضی مطالب منتشره از ایشان صورت گرفت از بیان واقعیات و حقایق هیچگونه ابایی نداشتند.از دیگر خصایص مولی حبیب الله نظیری دزفولی –رحمه الله- می توان به همصحبتی و مباشرت ایشان با علما و عرفای همعصر اشاره نمود بطور نمونه ایشان سال ها در کنار قرآن پژوه معاصر سیّد علی کمالی دزفولی به تحقیق و پژوهش پرداختند. همچنین به کسب فیض از اساتیدی چون سید محمدعلی امام اهوازی، زنده یاد محمدرضا بیگدلی شاملو و استاد سید غفّار غفّاری نیز نایل آمده و به خوشه چینی علم و ادب از محضر آنان توفیق یافت. نظیری علاوه بر اینکه دستی در نثر داشت گهگاهی قطعاتی از نظم نیز می سرود که بطور نمونه قطعه ای از وی در رثای عالم جلیل القدر شیخ مصطفی عاملی دزفولی –رحمه الله- موجود است.  ایشان در اداره اوقاف شهرستان دزفول و سپس در نمایندگی ایرانخودرو شاغل بودند. سرانجام در هشتم آبان ماه ۱۳۹۰ هجری خورشیدی مصادف با ششم ذی الحجه ۱۴۳۲ در زادگاهش سحرگاهان و در حالت سجده در مسجدجمشیدآباد دزفول جان به جان آفرین تسلیم و در آرامگاه سید سلطانعلی سیاهپوش معروف به رودبند به خاک سپرد
حسین نصیرباغبان

ذیلاً اسامی آثار وی به ترتیب تاریخ انتشار می آیند:
۱٫    مجمع الابرار و تذکره الاخیار داعی دزفولی و زندگانی و اشعار قطب العارفین و زبده السالکین السلطان سید علی سیاهپوش ابن موسی الکاظم(ع) معروف به «رود‌بند»( ۱۳۷۰)
۲٫    «گلستان امثال دزفولی»تالیف سید علی کمالی‌دزفولی؛ به‌کوشش حبیب‌الله نظیری‌دزفولی(۱۳۷۱)
۳٫    «س‍ی‍م‍ای‌ دروی‍ش‍ان‌ در آی‍ی‍ن‍ه‌ ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی‌« ب‍ا م‍ق‍دم‍ه‌ ع‍ل‍ی‌ ک‍م‍ال‍ی‌ دزف‍ول‍ی‌ (بی نا، ۱۳۷۲)
۴٫    «ش‍ج‍ره‌ن‍ام‍ه‌ س‍ادات‌ رودب‍ن‍دی‌- داع‍ی» ن‍وادگان‌ ال‍س‍ل‍طان‌ س‍ی‍د ع‍ل‍ی‌ س‍ی‍اه‍پ‍وش‌ م‍ع‍روف‌ ب‍ه‌ رودب‍ن‍د و ت‍اری‍خ‍چ‍ه‌ م‍ح‍ل‍ه‌ س‍ی‍اه‍پ‍وش‍ان‌ دزف‍ول‌ب‍ا م‍ق‍دم‍ه‌ ع‍ل‍ی‌ ک‍م‍ال‍ی‌ دزف‍ول‍ی‌(۱۳۷۷)
۵٫    «از م‍س‍ج‍د ج‍م‍ک‍ران‌ ق‍م‌ ت‍ا م‍س‍ج‍د ک‍ج‍ب‍اف‍ان‌ دزف‍ول‌« با م‍ق‍دم‍ه‌ م‍ح‍م‍دب‍اق‍ر ق‍اض‍ی‌ دزف‍ول‍ی(‌ق‍م‌، م‍وس‍س‍ه‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌ ان‍ت‍ش‍ارات‍ی‌ ح‍ض‍ور، ۱۳۷۹)
۶٫    «کمالی نامه» زندگینامه مفسر قرآن پژوه معاصر علامه کبیر حاج سیدعلی کمالی دزفولی(۱۳۸۴)
۷٫    «کشکول نظیری»، (قم، حضور‏، ۱۳۸۹)‬
۸٫    «یک دسته گل از گلزار رنگارنگ حافظ» در شش مجلّد (چاپ نشده)

ضمیمه: غزل استاد محمدحسین حکمت فر در رثای ملا حبیب الله نظیری
در رثای پارسای خلیق و سالک طریق
زنده یاد استاد حاج ملا حبیب نظیری دزفولی-رحمه الله علیه-
هان ای دل بلاکش، دنیا بقا ندارد
این شوخ چشم غمّاز، با کس وفا ندارد

بشکسته عهد و پیمان، با صد هزارِ داماد
این نوعروس طنّاز، شرم و حیا ندارد

ای خلق آرمیده، بر حال خود بگریید
این کور بی بصیرت، چشم بُکا ندارد

شبکور خفته ی روز، بیغوله را رها کن
این غار تنگ و تاریک، نور و سنا ندارد

از این جهان وحشی، برکن بنای یاری
ج        این گرگ تیز دندان، رسم ولا ندارد

ای زخم خورده ی دهر، از تیغ او حذر کن
این نابکار جلّاد، روز جزا ندارد

انسان بسان صید است، دنیا مثال صیاد
در ترکش کمانش، تیر خطا ندارد

در بند این سراچه، در خوف و اضطراب است
ترک سرای فانی، رنج و عنا ندارد

خرم در این زمانه، درویش بینوایی
جز تحفه برگ سبزی، برگ و نوا ندارد

گفتا حبیب ناصح، امروز دست و پا کن
ره توشه ای که فردا، واحسرتا ندارد

آن خاک پای درگاه، عاشق به آل طاها
سالک به سوی الله، خوف فنا ندارد

آن عاشق سحر خیز، جانش ز عشق لبریز
در راه وصل جانان، بیم از بلا ندارد

غم در دل حبیب است، غمدیده ی رقیب است
فارغ ز هر طبیب است، دردش دوا ندارد

در موسم بهاران، رو باغبان خبرکن
در بوسِتان بی گل، بلبل نوا ندارد

پروانه بی رخ شمع، محزون و ناشکیب است
در حسرت جدایی، شوق لقا ندارد

بویی ز ناف مِشکین، نآید ز طَرْف صحرا
گویا غزال رعنا، شوق چَرا ندارد

رفت از جهان حبیبی از باغ عندلیبی
دزفول بی نظیری، حکمت صفا ندارد

محمد حسین حکمت فر
۱۳/۸/۱۳۹۰

دزان ان

ارسال نظر

     


-->