((من هم می خواهم بجنگم”دفاع کنم”)) - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
10th، می 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 10 th می 2013 ساعت 9:59 ق.ظ | کد خبر: 2792  

مدتی پیش داشتم با یکی از رزمنده های هشت سال دفاع مقدس حرف میزدم داشت از جنگ می گفت از رشادت های رزمنده ها از عملیات های انجام شده یروز و یا شکست خورده از ولفجر،رمضان،بیت المقدس،فتح خرمشهر،فکه،دزفول،… در حالی که او با تمام احساس خود از آن روزگاران تعریف میکرد مرغ خیال من به پواز در آمد و خود را در میان آن بچه ها دیدم بچه هایی پاک از خود گذشته ،منتظر(صاحب الزمان)فدایی ولایت. خود را در آن عملیات ها حس می کردم و با دشمن متجاوز میجنگیدم.

به خودم آمدم حرفهای رزمنده تمام شده بود و مرا با حسرت درک نکردن آن روزها تنها گذاشت. با خودم فکر می کردم کاش من هم در آن موقع بودم و میچنگیدم و با آن رزمنده ها بودم و در کنارشان حضور داشتم.

چند روزی  را با همین افکار سپری کردم  تا اینکه به جمله ای از سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی برخورد کردم که گفته بود(شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه همچنان باقی است) مدتی روی این جمله فکر کردم و منظور شهید آوینی را از اینکه گفته بود مبارزه همچنان باقی است را متوجه نمیشدم چند روزی را روی آن فکر میکردم تا اینکه نگاهم را به اطرافم دقیق تر کردم و به موقعیت شهر و کشورم دقیقتر شدم و اینکه جنگ خاتمه نیافته و دشمن شکل جنگ را عوض کرده و ما واقعاٌ در جنگ هستیم و باید دفاع کنیم ولی دیگر نه اسلحه ای است و نه عملیاتی.

دشمن اینبار با امواج حمله کرده است امواج ماهواره که چه بسیار شده اند شبکه های فارسی زبان غربی که جوانان ما را هدف گرفته اند،دین ما را نظام اسلامی ما را، که در انقلاب و جنگ هشت ساله چه شهدایی دادیم برای دفاع از آن، خلاصه یک جنگ تمام عیار به راه انداخته و ما باید دفاع کنیم .

تصمیم خود را گرفتم من هم می خواهم بجنگم”دفاع کنم” به مانند آن رزمنده ها از اسلام و این نظام دفاع کنم .

شروع کردم هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم. چند وقتی مشغول بودم به کارهای فرهنگی ،وقت گیر بود و خسته کننده گاهی اوقات از زندگی شخصی خودم باید میزدم تا به این(دفاع)بپردازم مدتی گذشته خسته شدم و دل سرد تا اینکه با خواندن کتابی با شهید برونسی آشنا شدم دیدم که چگونه هم در خط حمله فرماندهی میکند و هم میجنگد و در عین حال زندگی خصوصی خود را دارد ازدواج میکند و صاحب چند فرزند میشودچگونه به آنها میرسد و محبت میکند خاسته های آنها را اجابت میکند و در کنار این دو به خانواده شهدا سرکشی می کند از آنها دلجویی می کند حتی خانه آنها که تخریب شده را بازسازی می کند.

با خود گفتم خدایا چه انسانهای بزرگی بودند آنها می شود من هم مثل آنها باشم. روحیه ای تازه گرفتم و یا علی گفتم و دوباره شروع کردم تا در این جنگی که بعد از جنگ هشت ساله آغاز شده بود بازنده نباشیم و شرمنده شهدا نباشیم و ما هم بتوانیم مانند آن بسیجی که در آخرین لحظات قبل از شهادت پای بیسیم می گفت ((سلام مارو به بابابزرگ برسون بگو آقاجان ما چیزی برات کم نگذاشتیم، سعی کردیم که هرچی که بود را اینجا انجام دهیم)) ما هم در مقابل ولی فقیه حضرت                 آیت الله خامنه ای همین را بگوییم و شرمنده نشویم.

شادی روح همه شهدا صلوات

نویسنده: احسان قیلاوی زاده

ارسال نظر

     


-->