من یک مادرم… از نفرین باید ترسید - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
12th، فوریه 2015
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 12 th فوریه 2015 ساعت 2:43 ب.ظ | کد خبر: 26947  
من یک خوزستانی ام. فرزندم از درد به خود می پیچد . تهوع امانش را بریده . دکتر ها می گویند عفونت ویروسی ست، از همان که خیلی از اهوازی ها را امروز به بیمارستان کشانده!
من نفرین می کنم تمام کسانی را که وظیفه شان مبارزه با ریزگردها بود و کوتاهی کردند.
من یک مادرم . از نفرین مادر باید ترسید…
از اینجا به بعد روی صحبت من با خودمان است… خود ما خوزستانی ها! مایی که تجربه کرده ایم بنی صدر را … مایی که خرمشهرمان را خیانت از ما گرفت … مایی که خرمشهرمان را خدا آزاد کرد…
این همه سازمان مردم نهاد و جمعیت حامی محیط زیست در استان به چه کار می آید؟ آیا تنها تجمع کردن و پلاکارد دست گرفتن و سوژه برای بی بی سی دست و پا کردن کافی ست؟ آیا نباید خود دست بکار شده و قدم به قدم دورتادور شهرمان را درخت کاری کنیم؟ آیا نمی شود ریال به ریال روی هم گذاشته و پول پلاکاردها و بنرهایمان را مالچ بخریم و قطره به قطره دور شهرمان بپاشیم؟
بسیج جامعه پزشکی کجاست؟ چرا ایستگاه های رایگان معاینه و مداوای بیماران تنفسی را در سطح شهر نمی بینیم؟
این همه دانشگاه و این همه دانشجو و استاد و آزمایشگاه و واحد علمی به چه کار می آید وقتی اصلی ترین مشکل مادر و خواهر و برادر خودمان را حل نکنیم؟
شاید “تدبیر” تهران نشینان هیچ “ابتکار”ی را به دنبال نداشته باشد! اصلا شاید زبانم لال عده ای بخواهند ما را زنده زنده دفن کنند! ما باید بنشینیم و تنها فریاد بزنیم؟ خدا نمی گوید مگر خودت دست و پا نداشتی؟ مگر خودت عقل و دانش نداشتی؟!
این نظام مال ماست … این انقلاب مال ماست … ریز گرد که هیچ! طوفان هم نمی تواند ما را ذره ای از مسیر انقلابمان فاصله دهد … ما اهل همان خوزستانی هستیم که دینش را به اسلام ادا کرد … پس به خود آییم و باور کنیم که :
مـــــا مـــــــی‌تـــــــــوانیـــــــــم
IMG-20150211-WA0023

 

نظر بینندگان
  1. حمید says:

    عالی بود، مخصوصا چند پیشنهاد عملیاتی که دادید، اگه بتونه خود مهراب اولین بانی باشه برای کار بسیجی در این مورد

  2. یه بشر says:

    احسنت احسنت احسنت
    آفرین……..بهتره آدم خودش دنبال کار خودش بیفته….
    اما….این اصلا دلیل نمیشه که چشم روی کم کاری ها ببندیم….اصلا…
    البته مشکلات ما به خودمون ربط داره…کسی سعی نکنه از آب گل آلود ماهی بگیره….وگرنه بد می بینه…

  3. مصطفي says:

    حرف شما درست و بر روی دیدگان ولی خانم جان نمی گویم درخت نکاریم و خودمان مالچ نپاشیم که باید درخت می کاشتند و نکاشتند، ولی این بحث ریزگردها بحثی فراملی شده و با کاشت درختان من و تو مشکل به این زودی ها حل نمی شود و این هایی هم که دم از اعتراض می زنند، دردشان نادیده گرفتن این مردمی است که هیچ گاه برای پایتخت نشین ها مهم نبوده اند… درد مدیریت ناکارامد رسانه ای ملی است که لااقل نمی تواند این درد ناعلاج را به تصویر کشد و بدتر از آن مدیران مسئولی که همان روزهای نخست حتی حاضر به همدردی نشدند…
    بگذریم که این سینه پر از درد است

ارسال نظر

     


-->