نفس هایی که به سختی بالا می آمد…‎ - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
4th، ژانویه 2014
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 4 th ژانویه 2014 ساعت 9:13 ب.ظ | کد خبر: 11105  

دلم شکست از این قصه های بی پایان

و دیگران سکوت میخواهند

 چگونه بگذرم از این ترانه های دلم

که غصه سنگین است

این یکی از خاطرات دختریه  که باباش جانبازه، ایثارگره، شیمیاییه، اون بابای فداکار می بینه که بچه اش حرف می خوره، می بینه که همسر و خانواده اش حرف میخورن امّــا نه اون بابا ونه خانواده اش حرفی نمی زنند.
ــ اون وقتا بابام ۳۰ نوع دارو می خورد، خیلی هاشون روزی سه بار بودن. یادمه ۵-۴ سال بیشتر نداشتم، هیچی نمی دونستم فقط و فقط می دیدم..

دیدم که توی یکی از نیمه شبهای تابستونی که تقریباً همه مردم شهر زیر کولر خوابیده بودن و شهر در سکوت و آرامش به سر می برد، تمام ما بیدار بودیم، بیدارِ بیدار… چون اصلاً حال بابام خوب نبود… جلوی کولر دراز کشیده بود و سرفه کنان و با خس خس سینه می گفت گرممه… سوختم… چند لحظه بعد می گفت سردمه…

این وضع تا اذان صبح ادامه داشت و همه ی خانواده با چشم های نگران به چشم های پدرخیره شده بودند…

ریه های بابام آب آورده بود. بابام برای اینکه از دست اون سرفه های لعنتی رها بشه، مجبور بود نشسته استراحت کنه. خواهرم یه عالمه بالش گذاشت اینورش، یه عالمه دیگه هم اونورش، تا یه کم راحتی بابام رو فراهم کنه امّـــا هنوز هم برای بابام از خواب خبری نبود…

وقتی تقریباً همه چراغ ها خاموش شد با اینکه کوچیک بودم،نمیدونم چی شد که یه دفعه به سجده رفتم و گریه کنان برای بابای جانبازم دعا کردم. چند نفر از اعضای خانواده با صدای گریه ام کنارم اومدن و گفتن چی شده؟ ولی من حرفی نزدمو فقط گریه کردم. اونا من رو نوازش کردند و من از بس که چشمام ازگریه و خواب آلودگی داغ بودند، سریع خوابم برد…

اما فقط بابام و خداش می دونن که اون شب تا صبح برای بابام چی گذشت…

الان من دیگه بزرگ شدم. از اون همه حرف که به من و خانواده ام زدند و می زنند و خواهند زد…. تنها چیزی که برام باقی مونده،یه مامان و بابای مریضه و خاطراتی از صدای”پیس…پیس… اسپری دارویی بابام”

ولی مردم شهر هنوز در خوابند چون بعضی روزها، بعضی جاها، بعضی از کسانی که بی خبرند، حرف از سهمیه میزنند. سهمیه ی فرزندان ایثارگر.

وقتی صحبت از سهمیه میشود، می گویند: «این چه عدالتیه که یه بچه ی ایثارگر با سهمیه ی باباش، باید یه رشته ای تو دانشگاه قبول بشه که حقـش نیست؟ کاشکی باباهای ما هم می رفتن و شهید می شدن!!!».

توی این چند سال همیشه با خودم میگفتم از بس ما حرفی نمی زنیم همه هـــــــرحـــــــرفـــی میزنند. اما این بار اوضاع فرق می کرد، این خاطره رو برای آن هایی گفتم که میگن:«کاشکی باباهای ما هم می رفتن جبهه». مطمئنم اگر اون موقع که این حرفو میزنن بگم”اگه بابات شهید بشه”می پرند وسط حرفمو میگن”خـدااا نکنه”

ولی می خواهم بگویم شاید آن وقتی که پدرت برای رفاه تو تلاش می کرد، ایثارگران و کسانی که الان شهید شده اند، در حال انجام عملیات بودند. شاید آن موقع که شما برای کنکور در آرامش درس می خوانید، خیلی از بچه های شهید در فکر پدرند و در نبود محبت پدرانه، اشک شبانه میریزند [این قسمت مطلب رو تنها دخترانی که پدرشون رو از دست دادند، به خوبی درک میکنند] و خیلی از بچه های جانبازها… .هِـــــــــــــی بگذریم.

دوست خوب من مطمئن باش اگر هم برای بعضی ها سهمیه ای باشد، ناحقی در حق کسی نخواهد شد و ارزش وجود شخصی مثل پدر در هر خانواده ای بسیار بیشتر از سهمیه ایست که به خاطر آن بخواهیم روح ایثار و گذشت این بزرگ مردان را زیر سوال ببریم.

« وَ آخــــــــــــِرُ دَعـــــــوانــا أنِ الـحــمـد لله رب العـــالمـــین»

933832

نظر بینندگان
  1. هادی says:

    ُسلام
    ایول الله

  2. نا شناس says:

    مطلب خوبی بود ولی یه نکته خیلی مهم اونم این که نظام اسلامی باید از کسایی که جنگیدن و تلاش کردن حمایت کنه ولی باید به نوع نگاه هم توجه کرد بویژه جهت قبولی در کنکور و شغل ها چرا که اگه نیرویی بدون استعداد کافی وارد یه قسمت بشه و تصمیمات نادرستی اتخاذ کنه،احتمالا ارزش کاری رو که پدر شهیدش یا جانبازش انجام داده رو کم یا بی اثر میکنه و مشخصه کسی که مدرکش رو با رانت(از هر نوعیش)بدست بیاره در اینده برای مملکت اسلامی مضر خواهد بود.ن میگم بهتره یه طور دیگه به این خونواده ها کمک کرد

  3. طهورا says:

    سلام
    دستتون درد نکنه. واقعا ریبا و به جا نوشتین. اما من یه دعا برای فرزندان ایثارگر بکنم،همگی بگین “آمین”
    “خدایا! کمک کن بچه هایی که فرزند ایثارگرند، فرزند ایثارگر بمانند”

  4. عادل پور says:

    آقا وبه احتمال زیاد خانم ناشناس.ممنونم از نظرتون، همونطور که گفتم بعضی ها به خاطر شرایط سخت توانایی شان برای رسیدن به موفقیت کمتر میشه،اما فقط بعضی ها….
    -به نظر شما چه جوری میشه جواب اون سختی های جنگ رو داد؟باتوجه به اون ناحقی هایی که در حق خیلی از جانباز ها میشه”مثل همونی که آقای موجودی گفتن.

    • نا شناس says:

      اگه یه نفر به هر دلیلی توانایی اشغال یه پست رو نداره نباید اون شغل رو بگیره ما نباید یه نفر رو دوپینگ کنیم بفرستیم مسابقه تازه این مسابقه از اون مسابقاتیه که نتیجش ممکنه سال ها معلوم نشه و از طرفی کسی که شایستگی این پست رو داره از کار محروم کردیم(حالا موضوع سهمیه دانشگاه هم جای خود داره)
      میشه یه شکل دیگه ازشون حمایت کرد مثل استخدام کردنش.ن توی بنیاد شهید ،مرکز نشر ارزشهای دفاع مقدس یا نهاد هایی از این قبیل

  5. محمد بیاتی says:

    با تشکر از مطلب زیباتون
    خدا خیر و توفیقتون بده

  6. نرگس چائیده says:

    سلام
    مطلبتون واقعا زیبا و خوب بود.
    تشکر

  7. مریم says:

    منم با نظر (ناشناس) موافقم.اتفاقا چون ارزش و شان این افراد برامون مهمه این نظر را میدیم.باید براشون امتیاز قایل شد اما نه به این صورت که حتی رتبه هاشون هم در کنکور جدا از بقیه حساب کنند!!!!دولت وظیفه داره که هزینه درمانی جانبازها را کاملا رایگان حساب کند و امکانات مالی هم در اختیار خانواده هاشون بذاره.اما اینکه چون طرف پدرش جانباز یا ازاده است امتیاز قبولیش در آزمون کنکور یا استخدامی بیشتر باشه درست نیست چون می تواند باعث ناعدالتی شود. من خودم بچه های جانباز یا آزاده ای را میشناسم که هیچ بویی از تدین نبردن ولی از همه این امکانات استفاده میکنند و کلی به نظام جمهوری بدو بیراه میگن.یه بار آمار بگیرید ببینید چند درصد از این بچه ها مثل پدرشونند که حالا با سهمییه پدرشون برند سر کار!اسم این کار پارتی بازی از کانال پدر نیست؟؟؟؟ ما همه جانبازها را دوست ذاریم و معتقدیم که این چیزا وجهیه اونا رو خراب می کنه.

  8. ریحانه says:

    باسلام .من فکر می کنم اگه بحث سهمیه ها رو بر دارند بهتره. من خیلی بچه های جانبازایی رو میشناسم که علیرغم جانبازی پدرشون و به دلیل نداشتن مدارک جانبازی به دانشگاه رفتن الان هم به همت خودشون سر کار رفتن و دیگه با این منت که آره بابات جانبازه مواجه نیستن.چنین بچه هایی اگه خودشون استعداد هم داشته باشن بازم میگن ای بابا این با سهمیه باباش اومده

  9. خانم زلقی says:

    با سلام
    عزیزم مهم نیست به دل نگیر چون میگذرد غمی نیست
    عالی بود تورو خدا برا ما هم دعا کنید.حواست فقط و فقط به خدا باشه چرا که
    وقتی حواست به خدا باشه دل گرم میشی.و در اخر هم این که خودمونیم ها اهم خراب کردن .سؤ استفاده کردن.موفق باشی .یا حق

  10. خانم زلقی says:

    ببخشید اشتباه شد (خودمونیم ها خیلیا هم خراب کردن)هه هه هه هه هه

  11. خانم زلقی says:

    ببخشید اشتباه شد یه کوچولو جا گذاشتم (خودمونیم ها خیلیا هم خراب کردن)هه هه هه هه هه

  12. خانم زلقی says:

    ببخشید اشتباه شد یه کوچولو جا گذاشتم (خودمونیم ها خیلیا هم خراب کردن)هه هه هه

  13. خانم زلقی says:

    بخشیده شدم یا دوباره بفرستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  14. خانم زلقی says:

    بخشیده شدم یا دوباره بفرستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بفرما بگو تعارف نکن

  15. خانم زلقی says:

    آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووون بخشیده شدم

ارسال نظر

     


-->