۲۷ام، تیر ۱۳۹۵
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: ۲۷ ام تیر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ | کد خبر: 45144  

Capture2

دزمهراب – محمد پورکیانی: هویت یک جریان اجتماعی با موضوعات و مسائلی که بدان می پردازد شناخته می شود. جریان حزب اللهی قصد داشته هم‌زمان هم به موضوعات گفتمانی و هم به موضوعات سبک زندگی بپردازد. در این میان سهم موضوعات گفتمانی(مخصوصا سیاسی) بیشتر از موضوعات سبک زندگی بوده است. فعالان این جریان همیشه با این پرسش مواجه بوده اند که کدام یک از این موضوعات اولویت بیشتری دارد؟ ظاهرا سخنان مقام معظم رهبری و بزرگان این جریان نتوانسته آن ها را به نتیجه مشخصی برساند، و البته برخی این دوگانه را زیر سوال برده و ساختگی می دانند. اینکه آیا چنین اولویتی برای جریان حزب اللهی که پیشروترین جریان حامی انقلاب شناخته می شود موجه است یا خیر در این مجال نمی گنجد. نوشته حاضر بدون اینکه توصیه و پاسخی در مورد این پرسش داشته باشد تلاش می کند صرفا توصیف بهتری از این دوگانه ارائه دهد.

۱) جریان حزب الله، مرزدار گفتمان حزب اللهی انقلاب اسلامی:

وقتی از گفتمان سخن می گوییم باید به مرزها و تفاوت ها توجه کرد. گفتمان حزب اللهی در قبال سایر گفتمان ها معنای اجتماعی پیدا کرده و اهمیت می یابد. براین اساس مرزبانی از گفتمان وقتی تحقق پیدا می کند که نقاط نزاع با سایر گفتمان ها برجسته شود. افراد و نهادهای گفتمانی، حیات و بقای خود را در این می دانند که در مرزهای گفتمانی مستقر بوده و در نسبت با آن گفتمان، هویت و تمایز پیدا کنند. این ویژگی البته موجب پویایی و سرزندگی آن ها خواهد شد. چرا که «نقاط نزاع»، همه جریان های موثر و حاضر در جامعه را درگیر خود کرده و به طور مستقیم حرکت سیاسی و اجتماعی بعدی را تعیین می کند. در واقع انقلاب اسلامی با این تحدید معنایی، تبدیل به خرده فرهنگی شده و جریان حزب الله نیز ناظر بر مسائل این خرده فرهنگ و با دیدگاه این خرده فرهنگ حرکت خواهد کرد.

فرهنگ حزب الله به جای تشکیلات حزب الله

ضمانت بقای رویکرد گفتمانی به این است که جریان حزب الله، سازمان و تشکیلات خود را به مثابه یک فرهنگ ببنید. فرهنگی که ناشی از افراد و روابط آن ها بوده و بر اهداف، سیاست ها، برنامه ها، ساختارها، بودجه ها و سایر عوامل سازمانی سایه می افکند. این استعاره به معنای عصیان گری این جریان نمی باشد، بلکه لازمه بقا و پویایی آن است. نیروی انسانی مهمترین رکن این فرهنگ خواهد بود. هویت گفتمانی نیاز به افرادی با صبغه گفتمانی و شور انقلابی خواهد داشت. چرا که حفظ انگیزه و تعهد گفتمانی با گذر زمان و سنگینی و فربگی تشکل ها و نیروها- که هر کدام سلایق و اقتضائات خاص خود را دارند- به مرور زمان دچار مشکل خواهد شد. ممکن است حضور چنین افرادی در یک جریان اجتماعی موجب کاهش سطح حرفه ای و علمی آن ها شود، ولی یک جریان گفتمانی راهی جز این ندارد که با حضور این افراد، آرمان خواهی انقلابی خود را در بازار رقابت نگه دارد.

مخاطب سازی به جای مخاطب محوری

مهمترین ویژگی چنین جریانی خاص بودگی آن است. در این رویکرد هم پیام و محتوای جریان خاص و گفتمانی تعریف می شود و هم مخاطب جریان، خاص و قشر پیشرو انتخاب می شود. از این رو مواضع این جریان، صریح، انقلابی، شفاف و جدی خواهد بود. با محدود کردن مخاطب دیگر نیاز نیست برای جذب مخاطب متوسط جامعه، پیام های تیز انقلابی را ملایم و متعادل کرده و با فرم سرگرم کننده ای عرضه کرد. آنچه موجب جذب مخاطب خواهد شد عبارت است از اولا خاص بودگی و دوما کیفیت. به عبارتی محدود کردن مخاطب، خود موجب جذب سایر مخاطبین خواهد شد. در این حالت اگر چه برنامه ها برای مخاطبان عمومی تولید نشده است، ولی شنیدن حرف گفتمانی(به شرط داشتن کیفیت بالا) این گروه برای آن ها جذابیت داشته و تحریک کننده می باشد.

نقاط لغزش

آسیب چنین دیدگاهی در این است که گفتمان ها اگر در نسبت با واقعیات اجتماعی سامان پیدا نکنند، تبدیل به یک سری مفاهیم موهوم و برساخته ای خواهند شد که در دستان قدرت قرار خواهند گرفت. در چنین مواقعی هویتِ غیریِ گفتمان ها، مهمترین عامل استقرار آن ها خواهند بود. ایدئولوژی- به معنای آگاهی کاذب- بهترین مفهوم جایگزین برای چنین گفتمانی می باشد. نقطه دوم لغزش لحظه ای خواهد بود که افراد یک گفتمان، توان نمایندگی از آن گفتمان را نداشته باشد. یک تشکل نباید به نمایندگی از یک گفتمان آغاز کرده و در ادامه دچار تساهل و تسامح شده و از مرزهای گفتمانی عقب بماند. این عقب افتادگی ضمن نابود کردن فرصت های گفتمان، تردید ها و لرزش هایی در افراد ایجاد کرده و مرز های روشن گفتمان را تیره و مبهم خواهد کرد.

۲) جریان حزب الله، مروج زندگی دینی:

زندگی فراگیر، خُرد و سیّال بوده و قابل تفکیک به گفتمانی و غیر گفتمانی نیست. همه کنش های روزمره انسان زندگی او را شکل داده و امکان دینی(و انقلابی) شدن دارد. دین مانند روحی در کالبد این زندگی دمیده شده و آن را جهت و عمق می بخشد. زندگی دینی به این توجه می کند که تمام ساحات و لحظات زندگی، رنگ دینی گرفته و با خواست الهی جهت گیرد. خوردن یک نوشیدنی، دیدن یک مسابقه فوتبال، تربیت کودک، مطالعه یک کتاب، گوش دادن موسیقی و مداحی و… همه و همه موضوعات متفاوت و بی ربطی هستند که عملا زندگی ما را شکل داده اند. ارزش هایی که انسان ها هنگام مواجهه با این موضوعات قبول می کنند، به این آشفتگی نظم داده و معنا می بخشد. بنابراین رسانه دینی به «معنابخشی» می اندیشد. معنابخشی به کنش های روزانه ای که افراد جامعه در آن غرق شده اند.

اولین ویژگی زندگی بر اساس دین، رفع لهویت و لغویت از زندگی است. بر اساس منطق دینی هیچ امری خنثی نبوده و موجبات صعود و سقوط انسان را فراهم می کند. بنابراین ماموریت جریان حزب الله، پرداختن به همه مسائل اجتماعی و رفع روزمرگی از مسائل زندگی است. این جریان برای پیدا کردن این هویت باید تمام مسائلی که جامعه درگیر آن هست- مانند آموزش پرورش، پوشش، موسیقی، ازدواج، امنیت، برجام و ….- بررسی کرده و «جدیت»، «مسئولیت» و «حساسیت» افراد را بالا ببرد.

مزیت این رویکرد، این است که فرهنگ دینی و انقلابی را در یک خرده فرهنگ محدود نکرده و مشخصا به فرهنگ عمومی توجه دارد. همه افراد، گروه ها، اقشار و نهادها اگر در زندگی عمومی جامعه تاثیر داشته باشند موضوع برنامه سازی قرار خواهند گرفت.

لحظه لغزش

وقتی سخن از سبک زندگی به میان می‌آید، بلافاصله امنیتی در خاطر ایجاد می‌شود. گویی با طرح بحث سبک زندگی دیگر خطری ما را تهدید نمی‌کند. با طرح بحث سبک زندگی می‌توان با همه سخن گفت و همگان را راضی نگاه داشت. طرح بحث سبک زندگی مقامات سیاسی را آزرده نمی‌سازد و یا برای ما تهدیدات سیاسی به همراه ندارد. طرح بحث سبک زندگی برای یک جریان اجتماعی، رنگ و بویی غیرسیاسی دارد.

ولی این میل به غیرسیاسی بودن با انقلابی بودن چگونه سازگار است؟ انقلابی که احیاگر اسلام سیاسی در جهانی بوده که دین را مخدر و افیون و ضدسیاست می‌دانسته است. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی یادآور این بصیرت است که حیات معنوی و انسانی تماماً سیاسی است و آن دین و معنویتی که از سیاست می‌پرهیزد، دین و معنویت نیست. پس نمی‌توان آن‌چنان از سبک زندگی در مقابل سیاست سخن گفت که گویی یکی تلخی قهوه را دارد و دیگری شیرینی شکر!

درک این‌که چطور حیات دینی و معنوی تماماً سیاسی است، کمی دشوار است. احتمالا کلید این درک در مفهوم «مسئولیت» نهفته است؛ کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته… . بدین معنا هر کسی در هر مقامی، رعیت یا امیر، والی یا ولی، نسبت به خود و دیگران مسئولیتی دارد و همین مسئولیت است که جهان انسانی را می‌سازد. هر شکلی از زندگی و حیات نیز با این مسئولیت درگیر است. و مساله اصلی درک همین حیات مسئولانه است. حیات مسئولانه به ما اجازه نمی‌دهد از فرهنگ در برابر سیاست سخن بگوییم؛ بلکه باید از انسانی سخن گفت خود را در برابر تمامی وجوه حیات مسئول می‌داند. این مسئولیت، کانون فهم انقلاب اسلامی است.

جریان انقلاب اسلامی، جریان سیاست یا فرهنگ نیست؛ جریان مسئول است، مسئولیتی فراگیر!

نظر بینندگان
  1. نفس says:

    به نکات خوبی اشاره شد، دین داری در سبک زندگی ما باید باشد، در لحظه لحظه ی آن،وبنده بسیار معتقدم که هر قسمتی از زندگی( مثل خواب و مطالعه و دیدن فیلم و خوراک، تحصیل و ارتباطات حقیقی و ارتباطات مجازی و و و و…..) میتواند باعث عروج و یا سقوط فرد شود با استناد به این نکته که هر فکری که به ذهن خطور میکند، یا الهامات از سوی خداوند و یا شیطان است.الشیاطین لیوحون الی اولیائهم
    تمام فعالیت های زندگی ما باید برای رسیدن به حکومتی با اسلام حقیقی باشد، کاری که تمام ائمه ی ما در صدد انجام اون بوده اند.یعنی یک مبارزه حاد سیاسی.
    با آرزوی توفیقات روز افزون برای تمام کسانی که تلاش دارند، روح اسلام را در زندگی خود جریان بدهند.

  2. آشنا says:

    سلام. حقیقتا زندگی سیاسی و فرهنگ دینی ما به هیچ عنوان قابل تفکیک نیستن یا اینکه حداقل هر دو زیر شاخه ی هویت اکتسابی هر انسان می باشند.
    سپاس از تمامی دوستان فعال در عرصه جهاد فرهنگی

  3. آشنا says:

    سلام. امکانش هست آدرس ایمیل آقای دکتر پورکیانی رو به ایمیل من ارسال بکنید؟ میخواستم نظراتم رو به طور اختصاصی براشون ایمیل کنم.

ارسال نظر

     


-->