وظایف منتظران در عصر غیبت از دیدگاه امام خمینی (ره) - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
21st، سپتامبر 2012
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 21 st سپتامبر 2012 ساعت 4:00 ب.ظ | کد خبر: 274  

مهدویت

۱

وظایف منتظران در عصر غیبت از دیدگاه امام خمینی(ره)

«همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان‌شاء الله تهیه بشود».[۱]

حضرت امام خمینی(ره) با ژرف‌اندیشی تمام، انتظار فرج را «انتظار قدرت اسلام» معنا کرده و فراهم آوردن مقدمات ظهور را یکی از وظایف منتظران می‌دانست.

ایشان در یکی دیگر از سخنان خود با نقد دیدگاه‌های موجود درباره انتظار، دیدگاه خود در این زمینه را اینگونه بیان می کند:

«البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی‌توانیم بکنیم. اگر می‌توانستیم، می‌کردیم، امّا چون نمی‌توانیم بکنیم، ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم، عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ماکرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، امّا نمی‌توانیم بکنیم. چون نمی‌توانیم، باید او بیاید تا بکند، ولی باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت .» [۲]

از این سخنان، دیدگاه امام راحل(ع) درباره زمینه‌سازی ظهور به خوبی روشن می‌شود.

نقش انقلاب اسلامی در زمینه سازی برای ظهور

از سخنانی که حضرت امام(ره) در دوره‏های مختلف انقلاب اسلامی ایراد فرمودند، به خوبی استفاده می‏شود که ایشان برپایی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران را دو منزلگاه در طریق رسیدن به سر منزل مقصود و تشکیل حکومت عدل مهدوی می‏دانست و بر این باور بود که باید با اجرای کامل احکام اسلامی در عصر غیبت، زمینه را برای ظهور امام مهدی(ع) فراهم آورد. در اینجا برخی از این سخنان را مرور می‏کنیم:

«امیدوارم که این انقلاب یک انقلاب جهانی بشود و مقدمه برای ظهور حضرت بقیـه الله‏ ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد».[۳]

«امید است که این انقلاب جرقه و بارقه‏ای الهی باشد که انفجاری عظیم در توده‏های زیر ستم ایجاد نماید و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیـه الله‏ ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهی شود».[۴]

«من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم و متصل بشود این نهضت به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولی عصر(ع) هست».[۵]

«ان شاءالله اسلام را آن طور که هست در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند… و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ ».[۶]

«خداوندا بر ما منت بنه و انقلاب اسلامی ما را مقدمه فروریختن کاخ‌های ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان گردان و همه ملت‌ها را از ثمرات و برکات وراثت و امامت مستضعفان برخوردار فرما».[۷]

«خداوند همه ما را از قیدهای شیطانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهی را به سر منزل مقصود برسانیم و به صاحب امانت، حضرت مهدی موعود ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ رد کنیم».[۸]

حکومت جهانی اسلام، هدف اصلی انقلاب اسلامی

حضرت امام خمینی(ره) در سراسر دوران مبارزه هرگز هدف خود را در از بین بردن استبداد داخلی و مبارزه با استعمار خارجی در کشور ایران محدود نکرده بود. ایشان در پی گسترش حاکمیت اسلام در سراسر جهان و کوتاه کردن دست ابرقدرت‏ها از همه کشورهای اسلامی بود. ایشان، حرکت خود را در راستای قیام جهانی موعود(ع) می‏دید و انقلاب اسلامی ایران را مقدمه‏ای برای انقلاب عظیم مهدوی ارزیابی می‏کرد. از همین رو، تشکیل حکومت اسلامی در ایران هیچ گاه سبب نمی‏شد ایشان از حرکت باز ایستد و حکومت جهانی مهدی موعود را به فراموشی سپارد:

«[…] جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امید بخش آتیه‏ای روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک‏تر می‏نماید. گویی جهان مهیّا می‏شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکّه معظّمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان. از پانزدهم خرداد ۴۲ که حکومت مستکبران جبار در این سرزمین به اوج خود رسیده بود و می‏رفت تا عربده شوم «أنا ربّکم الأعلی» از حلقوم فرعون زمان طنین افکند، تا ۲۲ بهمن ۵۷ که پایه حکم‏رانی جبّاران عصر در این مرز و بوم فرو ریخت و تخت و تاج دو هزار و پانصد ساله فرعون‏گونه ستم‏شاهی به دست توانای زاغه‏نشینان و ستمدیدگان تاریخ بر باد رفت و طومار تاراج‏گری‏ها و حکم‏فرمایی‏های شیطان بزرگ و شیطانک‏های وابسته و پیوسته به آن درهم پیچیده شد، ایامی معدود بیش نبود، [… ]ولی تحوّلی که کمتر از صد سال بعید به نظر می‏رسید با تقدیر خدای بزرگ در این ایّام معدود و ساعات محدود تحقّق یافت و جلوه‏ای از وعده قرآن کریم نورافشانی کرد و چه بسا که این تحول و دگرگونی، در مشرق زمین و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق یابد: «ولیس من الله‏ بمستنکر» که دهر را در ساعتی بگنجاند و جهان را به مستضعفان، این وارثان ارض بسپارد و آفاق را به جلوه الهی ولی الله‏ الأعظم، صاحب العصر ـ أرواحنا له الفداء ـ روشن فرماید و پرچم توحید و عدالتی الهی را در عالم بر فراز کاخ‏های سپید و سرخ مراکز ظلم و الحاد و شرک به اهتزاز درآورد. «و ما ذلک علی الله‏ بعزیز».[۹]

امام راحل با ژرف‏اندیشی تمام و با پشتوانه عظیم اعتقاد به انقلاب جهانی حضرت حجت(ع)، مسئولان نظام را از اینکه تنها به ایران بیندیشند، برحذر داشت و فرمود:

«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‏داری حضرت حجّت ـ ارواحنا له الفداء ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد، مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‏ای مسئولین را از وظیفه‏ای که بر عهده دارند، منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید و این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است، منصرف کند».[۱۰]

از این رهنمود به خوبی استفاده می‏شود که امام خمینی(ره)، تشکیل حکومت جهانی اسلام را یکی از مهم‌ترین اهداف انقلاب اسلامی می‏دانست. از همین رو، معتقد بود که مسئولان نظام جمهوری اسلامی باید همه تلاش خود را برای ایجاد این حکومت به کار برند و متوجه باشند پرداختن به برنامه‏های توسعه، حتی یک لحظه، آنها را از این هدف بزرگ بازندارد؛ چون غفلت از آن، «خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد».

* برگرفته از مقاله زمینه‌سازی برای ظهور؛ آرمان انقلاب اسلامی ، نگاشته شده توسط ابراهیم شفیعی سروستانی

 

۲

قیام زمینه سازان از مشرق

چه بسا متدینینی، و اهل علم و روحانیونی داشته باشیم که از سر سستی و سادگی، و عدم تامل در مسائل اجتماعی و بشری، و حکمت های موزون الاهی- بپندارند که به هنگام ظهور، همه جای جهان غرق در فساد و بی خبری است حتی سرزمینهای اسلامی و شهرها و آبادیهای شیعی، و در چنین شرایطی ظهور بزرگ اتفاق می افتد. لیکن بر اساس احادیث دینی، مطلب اینگونه نیست. درست است که جهان عصر ظهور، جهان آکنده از ستم و بیداد است، لیکن در گوشه و کنار جهان بزرگ، بویژه در آبادی های اسلامی و شیعی، مردمی هستند- اگر چه در مقیاس با مردم سراسر جهان و نفوس کل بشر بسیار اندک- که معتقد به حق، و بصیر در امر حقند، و چشم براه مهدی اند، و آماده برای پیوستن به او و کمک و یاری او به سر می برند. با تامل در احادیث و مطالبی که در همین فصل یاد شد، روشن می‌شود که این مردم (منتظران) تا حدودی سازمان یافته‌اند و دارای تشکیلات و قدرت. و بدون  این نتواند بود. یعنی حکمت تکلیف، و سیر اراده الاهی، و سنت های جاری خدایی، و قوانین اجتماعی نیز چنین اقتضایی دارد. در چند روایت- که سنی و شیعه نقل کرده‌اند- آمده است که حتی پیش از ظهور مهدی (ع)، مردمی قیام می کنند، و مقدمات حکومت مهدی را فراهم می‌سازند.

حافظ ابوعبداله گنجی شافعی، محدث معروف اهل سنت، باب پنجم از کتاب خود درباره مهدی (ع)، یعنی : «البیان فی اخبار صاحب الزمان» را، ویژه همین مطلب ساخته، و آن را باب را اینسان عنوان کرده است: «الباب الخامس، فی ذکر نصره اهل المشرق للمهدی- علیه السلام». یعنی: باب پنجم از کتاب، در باب یاری کردن مردم مشرق است مهدی (ع) را. او در این باب، این حدیث را از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند:

یخرج ناس، من المشرق، فیوطئون للمهدی سلطانه.

–     مردمی از مشرق قیام می کنند ، و زمینه حکومت مهدی را فراهم می سازند.

حافظ گنجی، پس از نقل این حدیث، می گوید:

هذا حدیث حسن، صحیح، رواه الثقات و الاثبات، اخرجه الحافظ ابوعبدلله بن ماجه القزوینی، فی سنه.

–     این حدیث، حدیثی است حسن و صحیح که آن را راویان موثق، و عالمان حجت روایت کرده‌اند. و حافظ این ماجه قزوینی، این حدیث را در کتاب سنن (صحیح) خود آورده است.

در کتابها و مدارک شیعه نیز، این احادیث و این مضامین آمده است. و از امام علی (ع) روایت شده است که فرمود:

شروع کار مهدی، از طرف مشرق است.

در احادیث، حضور عجم (ایرانیان) نیز در دوره حکومت مهدی (ع)، یاد گشته است- چنانچه در پیش اشاره شد- و اینها همه حاکی از حضور مردم است در صحنه‌های گوناگون آن حکومت، و فراهم ساختن مقدمات آن، و دلیل است بر لزوم آمادگی برای رسیدن آن ایام و آن روزگار…

بنابراین ، اشکالی که برخی از متفکرین اجتماعی گذشته مطرح کرده‌اند ، که حکومت مهدی (ع)، چگونه بدون مقدمه و ابتدا به ساکن تحقق می پذیرد، پاسخ داده می شود. این  گوینده در همه احادیث و مطالب مربوط به ظهور دقت نکرده است. تحقق یافتن این حکومت چندان هم بدون مقدمه و ابتدا به ساکن نیست. بلکه با مقدمه چینی و زمینه سازی قیامگران شرق است، و حرکت پرچم های خراسان و خراسانیان (ایرانیان)، پس ابتدای به متحرک است: توده مؤمن بصیر متحرک منتظر…

در اینجا می توان تصور کرد که حتی منتظران، خود پیش از ظهور کامل حق و عدل، از فشار ظلمی که دیده‌اند، و از بس شاهد هتک احکام و نوامیس بوده‌اند، و تا اندازه‌ای – اگر چه نسبت به سطح جهان اندک- موفقیتهایی به دست می آورند، و چه بسا حکومتی در گوشه‌ای از جهان تشکیل دهند. و همین موفقیتها، زمینه‌های می شود برای گرد هم آمدن و به هم پیوستن صفوفی مؤمن و بصیر و متحرک و منتظر، و همین صفوند که سرانجام به دوران دعوت مهدی می‌رسند، و به ندای او پاسخ می گویند، و هسته اصلی مقاومت مومنان را، و وارثان زمین را تشکیل می‌دهند. حدیثی از حضرت امام محمدباقر (ع)، در برخی از کتابهای معتبر روایت شده است که می‌تواند منطق با این تلقی باشد. حدیث این است:

عن ابی خالد الکائلی، عن ابی جعفر (ع) انه قال: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق، فلایعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، حتی یقوموا، و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک، لا بقیت نفسی لصاحب هذا الامر.

–        ابوخالد کابلی، از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: گویی می نگرم مردمی را که از مشرق (خراسان، ایران) در طلب حق قیام می کنند، و به آنها پاسخی داده نمی‌شود. چون وضع را چنین می بینند، به پیکار و مبارزه خونین بر می ‌خیزند، در این باره آنچه را که می خواهند به آنان می دهند، اما نمی پذیرند و دست به شورش می زنند. اینان حکومتی را که به دست می آوردند تسلیم مهدی می کنند. کشتگان این قیام همه شهید محسوب می شوند. اگر من، آن زمان را درک کنم، خود را برای خدمت مهدی نگاه می‌دارم (و آماده می کنم).

* برگرفته از کتاب خورشید مغرب ، نگاشته شده توسط محمد رضا حکیمی

۳

ظهور مشکل قابلی دارد نه فاعلی

حکایت ظهورگویی حکایت دیدار سی مرغ با سیمرغ است که عطار نیشابوری در منطق الطیر به آن اشاره می کند، زیرا که سیمرغ همواره حضور داشت و این اراده و همت سی مرغ بود که غایب بود و می بایست حضور پیدا می کرد:

بشنوید ای دوستان این داستان           خود حقیقت ، نقد حال ماست آن

مجمعی کردند مرغان جهان            هر چه بودند از آشکار و از نهان

جمله گفتند این زمان و روزگار          نیست خالی هیچ شهر از شهریار

از چه رو اقلیم ما را شاه نیست؟             بیش ازین بی شاه بودن راه نیست؟

اما همه مرغان در پاسخ این پرسش حیران مانده بودند تا این که:

هدهد آشفته دل پر انتظار               در میان جمع آمد بی قرار

حله‌ای بود که طریقت در برش             افسری بود از حقیقت بر سرش

و به مرغان چنین گفت:

هست ما را پادشاهی بی خلاف              در پس کوهی که هست آن کوه قاف

نام او سیمرغ سلطان طیور               او به ما نزدیک و ما زو دور دور

و بعد در توصیف آن پادشاه کوشید

دائماً او پادشاه مطلق است                   در کمال عز خود مستغرق است

وصف او جز کار جان پاک نیست            عقل را سرمایه ادراک نیست

لاجرم هم عقل و هم جان خیره ماند        در صفاتش با دو چشم تیره ماند

ولی در ادامه گفت:

بس که خشکی بس که دریا در ره است       تا نپداری که راهی کوته است

شیر مردی باید این ره را شگرف          زانکه ره دور است و دریا ژرف ژرف

مرد می یابد تمام این راه را           جان فشاند باید این درگاه را

تمام مرغان به جوش و خروش آمدند و همگی عزم راه کردند «لیک راهی دراز و دور بود» بسیاری از مرغان در راه از پای افتادند و فقط سی مرغ به قله قاف رسیدند اما:

چون نگه کردند این سی مرغ زود               بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

محو او گشتند آخر بی دوام              سایه در خورشید گم شد والسلام

ظهور حضرت مهدی (ع) تحقق نمی یابد مگر ۳۱۳ نفر با اراده ای پولادین و ایمانی قوی ظهور کنند تا امام (ع) با آنها حکومت عدل جهانی را بر پا و جهان را رهبری کند. فرق حکومت علوی با حکومت مهدوی، در ظهور این ۳۱۳ نفر است و گرنه حکومت علوی و حکومت مهدوی در قانون و رهبر هر دو یکسان هستند.

ما راهی به حضور دوست نداریم به جز عبور از بیابانهای پر خس و خاشاک تزکیه تا بتوانیم اراده‌هایی پولادین و ایمان هایی قوی داشته باشیم. پادشه ما بر قله کوه، منتظر رسیدن ماست. این نفس آلوده ماست که مانع حضور دوست است. این اراده و اختیار و همت شیعیان است که باید محیط را برای حضور خورشید، معطر کند. این ماییم که باید ظهور کنیم. این ماییم که باید، انسانیت و استعداد وعلم خود را شکوفا کنیم و گرنه خداوند متعال «فیاض علی الاطلاق» است و هیچ‌گاه نعمت خود را از بندگان صالحش دریغ نمی کند و امام نیز بی صبرانه منتظر ظهور دولت کریمه و سایه شیعیان و دوستان خویش است. پس ظهور مشکل فاعلی ندارد بلکه مشکل قابلی دارد. و این مشکل باید از جانب قابل که شیعیان هستند حل شود. با رفع این مشکلات، ظهور بلافاصله، از جانب فاعلی که خداوند متعال و امام زمان (ع) هستند، محقق می‌شود. به بیان دیگر همان طور که رفع مشکل ظهور و زمینه سازی برای ظهور بر شیعیان واجب است. بنابراین بعد از تحقق مقدمات، بی درنگ امر امامت در تمام شئوناتش اقامه خواهد شد. البته علت حضور امام لطف خداوند متعال است ولی مانعی باعث شده که این حضور به غیبت امام (ع) بینجامد، پس با رفع مانع، بنابر لطف سرمدی خداوند متعال، حضور تام امام (ع) را به نظاره خواهیم نشست و این مانع باید با اختیار و همت شیعیان برداشته شود.

اقامه امامت، مراتب مختلفی دارد. همچنانکه نور و حرارت‌ دارای مراتب و درجات مختلف است. ما نور و حرارت ضعیف و قوی داریم. بر خلاف اشیایی که دارای مراتبی نیستند مثلاً «کتاب» امر یکسانی است. ما نمی توانیم بگوییم کتاب «الف» از کتاب «ب» کتاب تر است. ولی می‌گوییم حرارت ۴۰ درجه گرم‌تر از حرارت ۲۰ درجه است. و نور قوی روشن‌تر از نور ضعیف‌ است. پرواضح است که نمی‌توان گفت نور ضعیف در مقابل نور قوی وجود ندارد بلکه باید گفت نور ضعیف روشنی کم تری از نور قوی دارد. اقامه امامت نیز این گونه است. هر چه مراتب و شئون مختلف امامت، همچون ولایت تکوینی، تشریعی و سیاسی بیشتر در جامعه محقق شود، امام حضور روشن‌تر و قوی‌تری خواهد داشت و ما بیشتر از نور امامت برخوردار خواهیم شد.

امام علی بن موسی الرضا (ع) در ضمن حدیثی که بلند مرتبه بودن مقام امام را دلیلی بر نصب امام از جانب خداوند و نه از طرف مردم می دانند، درباره شئون امامت چنین می‌فرمایند.

… به درستی که امامت ، زمان دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است. همانا امامت، بنیان پاک اسلام و شاخه برکت آن است ، به وسیله امامت نماز و زکات و روزه و حج و جهاد کامل می شود، غنیمت و صدقات فزونی پیدا می کند، حدود و احکام اجرا می شود، مرزها و نواحی کشور حفظ می شوند، امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام و حدود خدا را  اقامه می کند و از دین او دفاع می کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت می کند . امام همچون خورشیدی درخشنده برای جهان است….

امام رضا (ع) با تشبیه امام، به خورشید می فرمایند: «امام چون خورشیدی تابان به سراسر عالم، نور می افکند» ولی مردم گاهی به خاطر پرده‌هایی که در چشمانشان افکنده‌اند از نور کمی برخوردار می شوند و چه بسا کسانی که چشمانشان کور است. آن خورشید تابان را به کلی غایب می انگارند. پس از این قصور خورشید نسبت به نور کمی به ما می رسد بلکه تقصیر ماست. امام صادق (ع) غیبت تام و کامل «امامت» را در زمان غیبت رد کرده و تصریح نموده که در آن زمان امامت در مرتبه ضعیف‌تر خود اقامه خواهد شد. ایشان در توضیح نحوه بهره‌مند شدن شیعیان از امام (ع) در زمان غیبت می فرمایند:

… کذا ینتفعون بالشمس إذا سترها سحاب.

همان طور که از خورشید پشت ابر استفاده می شود از امام خود نیز بهره خواهند برد.

پذیرش این مطلب که با اقامه امامت یا بهره مردم از امام دارای مراتب است. می توان گفت مفهوم غیبت و ظهور نیز دارای مراتب است. به عبارتی غیبت و ظهور، شدت و ضعف دارند. امام گاهی بنا به علتی که بر ایشان تحمیل می شود. در اقامه بعضی از شئونات امامت غایب هستند ولی در همان زمان برای اجرای بعضی دیگر از مراتب امامت محذوری نداشته و حضوری فعال دارند. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) بعد از رسول اکرم (ص) در اقامه امامت در امور سیاسی غایب بودند، چرا که رسول اکرم (ص) به ایشان فرمودند:

یا  علی همانا قریش به زودی علیه تو هم داستان می شوند و بر ظلم و خوار شمردن تو متحد می گردند، پس اگر یارانی یافتی با آنها جنگ کن و اگر یارانی نیافتی، خودداری نما و خون خود را حفظ کن …

امیرالمؤمنین (ع) اگر چه بنا به علتی که بر ایشان تحمیل شد، در امور سیاسی غایب بودند ولی در عین حال، در تبیین احکام اسلام و مدون کردن قرآن کریم، دفع شبهات دینی و … حضوری فعال داشتند، اما هنگامی که نصرت و یاری مردم رسید، غیبت امیرالمؤمنین (ع) در امور سیاسی تبدیل به ظهور شد.

بنابراین، تصور این که امام زمان (ع) بدون هیچ محذوری، بعضی از شئونات امامت را تعطیل کرده باشند. تصوری باطل است. غیبت امام در هر عرصه‌ای از شئونات امامت، ناشی از ضعف اراده ماست و اگر در هر عرصه‌ای، دست امام را باز بگذاریم. امام در آن میدان ظهور می کنند، از این رو می توان گفت بر اساس نظریه اختیاری بودن ظهور مانع ظهور ضعف مادی و معنوی شیعیان است، چرا که ظهور یعنی ظهور قدرت شیعیان، یعنی ظهور ۳۱۳ فرماندهی که جهان را فرماندهی کنند؛ یعنی ظهور شمشیرهای صیقل داده شده، با پرداختن به محاسن اخلاق و تقویت اراده؛ یعنی ظهور علم و صنعت شیعیان و دست یافتن شیعه به پیشرفته‌ترین سلاح های جنگی ؛ یعنی ظهور آمادگی های جسمانی و رزمی برای نبرد با ظلم و ستم. در این صورت است که می توان گفت «انتظار» از مقوله فعل است نه انفعال، انتظار افضل جهادها و با فضلیت‌ترین عبادتهاست و انتظار فرج، خود فرج است.

* برگرفته از کتاب نظریه اختیاری بودن ظهور ، نگاشته شده توسط علیرضا نودهی

۴

استراتژی انتظار

و بالاخره ما مکلف به ذکر این موضوع مهم در عصر غیبت هستیم، زیرا: بیش از ۱۰۰۰۰ روایت از زبان چهارده معصوم درباره غیبت، ظهور، منجی، آخرالزمان، جنگ‌ها و فتنه‌های قبل از ظهور، دولت کریمه امام زمان (عج)، رجعت و هزاران موضوع مرتبط با آن در اختیار ماست. «انتظار فرج و معرفت درباره امام زمان، ارواحنا له الفداء و تلاش برای جلب رضای ایشان و پوشیدن لباس منتظر» در میان این روایات شاخص تراز همه موضوعات و مؤلفه‌ها خود را می نمایاند. و ما به دلایل مختلف طی این سال‌ها درباره‌اش غفلت کرده‌ایم.

«انجمن حجیه و واهمه منتسب شدن به آن انجمن» نقش عمده‌ای در استمرار این غفلت و محصور شدن موضوع در گستره احساسات شاعرانه و اعمال فردی ایفا نموده است.

«بسط فرهنگ انتظار» نیازمند جهادی بزرگ و فراگیر و تکلیفی همگانی برای آحاد مردم و بویژه سازمان‌های فرهنگی کشور و همه مبلغان و روحانیون است.

بیش از سه دهه است که غرب متذکر این موضع شده و در تلاشی مستمر همواره سعی در مسخ موضوع و به انحراف کشیدن آن داشته و از آن به عنوان سلاحی علیه مستضعفان و مسلمانان استفاده کرده است . غرب از طریق بسیاری از منابع و روایات مسیحی و یهودی و از جمله مطالعات اسلامی، پی به واقعه‌ای بزرگ و قریب الوقوع برده است.

تأسیس صدها سایت در اینترنت، ساخت ده‌ها فیلم سینمائی، انتشار هزاران جلد کتاب و استفاده از شعارها و مباحث مرتبط به این موضوع در سخنرانی‌ها و … حکایت از این امر دارد.

واقعه انقلاب اسلامی نیز از هر زمان، غرب استکباری را متذکر واقعیت مذکور ساخته است به طوری که امروزه بسیاری از استراتژی‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و تبلیغاتی آمریکا و صهیونیسم و انگلیس مرتبط با همین موضوع طراحی و به مورد اجرا گزارده شده و می‌شوند.

غرب نیک می داند:

۱-  به پایان تاریخ خود رسیده است. (و این حاصل دریافت اندیشمندان بزرگ غربی نیز هست).

۲-  واقعه جنگ نهایی در آخر الزمان نزدیک است. و همه اخبار مسیحی و یهودی مؤید آنند.

۳-  بنیادگرایی دینی اساس این انقلاب بزرگ جهانی راتشکیل می‌دهد.

۴-  ظهور منجی از منطقه خاورمیانه به منزله پایان چند قرن استکبار ورزی غرب است.

۵-  مسلمین و بویژه ایرانیان در رأس این واقعه بزرگ، همراه آن و سرعت بخشنده به آنند.

۶-  آرماگدون (و بنا به نقل روایات اسلامی هرمجدون) درخاورمیانه و نزدیک بیت المقدس نقطه مهم این رویارویی بزرگ است.

۷-  …

از همین رو با توجه به این آگاهی، غرب خود را ملزم به آمادگی تمام عیار (نظامی، سیاسی و اقتصادی) برای رویارویی با این نهضت مقدس می داند تا شاید امکان مقابله و متوقف ساختن سیر اکمالی و پیش رونده آن را فراهم آورد.

حضور مستمر نیروهای متحد غربی با سرکردگی آمریکا در خاورمیانه (که امروز نماینده تمام عیار نظام استکباری در همه وجوه فرهنگی و مدنی است)، لشکرکشی به منطقه سوق الجیشی خلیج فارس و تلاش برای محاصره همه جانبه ایران و محدود ساختن گستره حضور ایرانیان در منطقه و بالاخره سرکوب بنیادگرایی نتیجه این دریافت مراکز مطالعاتی غربی است که در هیئت یک استراتژی همه جانبه خود را می نمایاند. چنانچه طی دو سه دهه اخیر شاهد طرح این موضوع در رسانه‌های غربی و به ویژه سینمای هالیوود بوده‌ایم.

ساخت و پخش ده ها فیلم سینمایی که جملگی بر مباحثی چون «آرماگدون، جنگ نهایی، ظهور منجی و …» تهیه شده‌اند، تنها نشانه‌های ساده‌ای از این امر مهم است که از طریق فیلم‌های سینمایی ضمن جبران خلاء ناشی از فقر تئوری در غرب و مهیا ساختن ساکنان آن سرزمین برای رویارویی بزرگ امکان ایجاد نوعی انفعال و رعب را در میان مردم ساکن در سرزمین‌های اسلامی را فراهم می آورد. به واقع این فیلم‌ها انعکاس استراتژی و سیاست نظامی و اقتصادی غرب بر پرده سینماست.

متأسفانه غفلت از اینهمه موجب بروز انحراف ذهنی بسیاری از تحلیلگران سیاسی نظامی از حوادث چند سال اخیر در خاورمیانه است. حوادثی که نقش مثلث (اسرائیل، انگلیس و آمریکا) در آنها انکارناپذیر است.

محققان حوزه‌های دینی مسیحی هوشیارانه این مسایل را دنبال و از بوش بعنوان دجال و ضد مسیح یاد می کنند و با دقت وقایع خاورمیانه را زیر نظر دارند.

از همین رو عرض می کنم: «باید گفتگو از حضرت صاحب الزمان (عج)، تنظیم همه ساعت‌ها و جهت یاب‌ها با واقعه ظهور، تنظیم یک استراتژی دقیق برای آمادگی عمومی مردم و مقابله با خصم واز دست ندادن فرصت‌ها در دستور کار همه ما قرار گیرد. در دستور حیات من، تو و همه کسانی که متذکر نام مردی هستند که می آید. شاید پیش از آمدنش موفق به ساختن «انسان‌هایی منتظر در شهر منتظران» شده باشیم»

تاریخ جدید آغاز شده و این مشیت خداوندگار هستی است!

سال‌های حساسی را پشت سر می‌گذاریم. کمتر کسی متذکر این مقطع مهم از حیات بشر است. سال‌هایی که تاریخ سپری شده در واری ما و تاریخ جدید فراروی ما واقع شده است و بحران و تلاطم در حوزه‌های مختلف از حیات و حضور انسان در کره خاک، ناشی از همین واقعه بزرگ است، تلاطم و بی ثباتی مرهون این دگرگونی بزرگ است.

بشر در روزگاری که امروزه بیش از ۴۰۰ سال از آن می‌گذرد، دوری از حقیقت قدسی و زندگی و حیات فاوستی را روزی مقدر خویش ساخت. تاریخی که با یک جمله قابل شناسایی است «من می اندیشم پس هستم» و از همانجا افسار خود را به دست گرفت، قد در برابر رب الارباب خویش ایستاد، «من» خویش را ملاک همه بودن، همه خیر و زیبائی و همه قانون جاری در زمین ساخت و در راه اثبات این «من عصیانگر» چون فاوست- قهرمان گونه- همه دوری از آسمان و همه ابتلا در زمین و همزیستی مسالمت آمیز با ابلیس را پذیرا شد و از همینجا، «تباهی، ظلم،طغیان، دوری و عصیان» وجه ممیز تاریخش گشت. پای در راهی نهاد تا داد آن را  نمی‌داد مجال رهایی به دست نمی‌آورد.

همه این تاریخ در «عهدی» خلاصه می شد که او با «من منتشر و فی نفسه» بسته بود. و از همینجا بشر خود مرید و خود مراد شد، بنده خود و خدای خود، حجت خود و دلیلی برای همه اعمال فردی و جمعی‌اش. اینک زنگ تاریخ جدید بصدا درآمده است و ما مردد، در ابتدای این تاریخ و در آستانه آن ایستاده‌ایم.

گاه به همه آنچه که هر لحظه دورتر و دورتر می شود چشم می دوزیم و با تلاشی مذبوحانه سعی در حفظ آن‌ها داریم و گاه با ترس و لرز به تاریخ فرارو خیره می شویم.

«ترس و تردید» طبیعی است اما تمنای رستگاری نیز طبیعی است و این همه خواست انسانی است که ورای خود کمتر نشانی از فلاح می یابد.

 تاریخ پیشین، با رویگردانی از خدا آغاز شد اما تاریخ جدید به نام «خدا» آغاز شده است. تنها کافی است تا آدمی خود را در مسیر نسیم ملایمش که وزیدن گرفته قرار دهد و نفحات گره گشایش را حس کند. و البته اینهمه از بی نیازی خداوند است. بقول صاحب جهانگشا، «باد بی نیازی خداست که‌ می‌وزد».

بشر خود را در دار ابتلا و امتحان با رویگردانی از حق مستعد دوری می سازد و موجب بسط فساد در عرصه زمین می شود. وعده خداوند حق است و سنت‌هایش بی تغییر، از این رو، در هر مداری که آدمی سکنی گرفت همه متقضیات آن را خواهد یافت.

تاریخ رو به زوال غرب، انعکاس «بی اعتباری خرد» انسانی است با غفلت از مبانی ایمانی، گوش جان خود را بر اسرار متکی و مستند به وحی بست و با تردید درباره حقانیت معرفت دینی، تلاش خود را مصروف اثبات حقانیت معرفت عقلی بشر نمود. از همینجا آدمی خوار و حقیر و ناتوان شد و در ابتذال خود ساخته قرین با حیات حیوی و مغروق در وساوس شیطانی گردید.

غفلت از وجود متعالی الهی و ضرورت وجود حضوری انسان، همه تفکر و فرهنگ چهارصد ساله اخیر مغرب زمین را به نمایش گذاشته است. چنانچه از این رهگذر مسیحیت و دینداری، مفاهیمی همسنگ با کافری یافت چه، نگاه جدید انسان غربی دینداری حقیقی و حقیقت ادیان را در حجاب عقل بوالفضول انسانی محجوب ساخت و موجب سلب اعتبار دینداری شد. بی گمان آنچه که فراروی خوانندگان است بدون درک جدی «تفکر» جاری و ساری و معتاد زمان شناخته نمی‌شود؛ چه، گوش و چشم انسان امروز به تبع این تاریخ، بر مدار فلسفه جدید و شک دکارتی همه عوالم آشکار و نهان را ادراک می کند. چانچه به تبع همین درک، دیندار بودن به معنی رایج و جاری را که در انجام پاره‌ای مناسک و صورتی از اعمال و تکالیف خلاصه می‌شود،  عین حقیقت دینی و سیر در حقیقت و طریقت می‌شناسد. و در چنین شرایطی کمتر کسی می تواند به درک این نکته ظریف واقف شود که «دیندار بودن جز در حضور حق و فراوری حق بودن نیست». و این دینداری قرین با عافیت سوزی، ترک مصلحت و تن آسایی است.

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست             عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

دینداران امروز، دینداری را قرین با فواید بسیاری می شناساند که موجب زندگی خردمندانه و همراه با آسودگی، عافیت طلبی و توسعه سازوکار زندگی این جهانی است. گوئیا دین، اعتباری است که از قبل آن می توان به عیش و نوش نشست و نازپرورده تنعمات بود.

امروزه، بشر، دین را پدیده‌ای تاریخی می شناسد و مربوط به گذشته می داند بی آنکه نسبتی با حقیقت آن یافته باشد. از همین رو کمتر تصوری از زنده بودن و جاری بودن حقیقت دین دارد.

نمی توان از این مهم غفلت کرد که آن

آنچه از حقیقت دین می ‌توان دریافت همان است که در نزد صادقترین دینداران عالم یعنی «اولیاء و حجج الهی (ع)» است. آنان در کلام خویش تمامیت عقل بوالفضول را بی پایه و اعتبار ساختند. از همین روست که در این برهه از حیات و تاریخ حضور انسان در عرصه خاک برای دینداران و واپس آنان همه کسانی که خسته و کسل از تاریخ و تفکر و فرهنگ چهارصد سال دوری هستند، طریقی جز نسبت یافتن با حقیقت دین و محصول کلام حجت حق خداوند نیست. این نسبت مجرایی است برای خروج از ظلمات شرک پنهان و ورود به ساخت نور و روشنایی و ایمان. و شاید از همین روست که در تمامی اقوال و روایات، شناسایی «حجت حی» را نقطه عطف احیاء نفوس آدمیان و رجعت به قبیله دینداری و ایمان دانسته و همواره بر آن تاکید ورزیده‌اند.

آری! مردان مرد از طریق باب‌های گشوده خداوندگار هستی و واسطه‌های فیض حضرت ربانی، از بندهای پیچیده بر قلب و ذهن و زبان می رهند و بی واسطه به مجلس انس و محضر حقیقت راه می‌یابند.

برو می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن حافظ

                             کز این بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

                                                «حافظ»

ما نیازمند بازنگری در اساس و مبنای شناختمان از عالم و آدم و بازسازی بنای معرفت بر شالوده شناخت حجت حقیم و این شناسایی «فصل الخطاب» ماست. دری که ما را مستعد گذار ازخود می کند و متذکر مبنایی می سازد که به مدد آن می توان با تاریخ جدیدی که به نام دین آغاز شده همنوا شد. امید که تقدیر مقدر ما همنوایی با زیباترین آهنگ هستی باشد.

هر چه بر تو آید از ظلمات غم                آن ز بی پاکی و گستاخیست هم

هر که بی باکی کند در راه دوست                   رهزن مردان شد و نامرد اوست

* برگرفته از کتاب نظریه استراتژی انتظار ، نگاشته شده توسط اسماعیل شفیعی سروستانی

۵

امام زمان (ع)، حجت الهی

«حجت» در لغت به معنی دلیل، برهان  و راهنما است. به عبارت دیگر، «آنچه به آن دعوی یا مطلبی را ثابت کنند»، حجت گویند. راغب اصفهانی، حجت را این گونه معنا کرده است:

راهنمایی آشکار به راه مستقیم و آنچه به وسیله آن می توان به درستی یکی از دو مخالفت پی برد.

در روایات آمده است که خداوند تعالی دو حجت بر بندگانش دارد: یکی حجت آشکار که رسولان، پیامبران و امامان هستند و دیگری حجت پنهان که عقل و خرد انسان است. از امام موسی کاظم (ع) در این زمینه چنین نقل شده است:

ان  ل لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه. فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه و اما الباطنه فالعقول.

برای خدا بر مردم دو حجت است: حجتی آشکار و حجتی پنهان. حجت پنهان رسولان، پیامبران و امامانف و حجت پنهان خردها هستند.

حجت‌های الهی، مایه بسته شدن راه بهانه جویی بر مردم

خداوند در قرآن کریم در این باره می فرماید:

رسلاً مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل وکان الله عزیراً حکیماً.

پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا برای مردم پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتی نباشد و خدا توانا و حکیم است.

خداوند در این آیه، هدف از فرستادن پیامبران را اتمام حجت بر مردم و بستن راه استدلال و بهانه‌جویی بر آنها دانسته است بنابراین، می توان گفت که پیامبران، «حجت» خدا بر مدم هستند و با آمدن آنها، دیگر کسی نمی ‌تواند در درگاه خدا مدعی شود که چرا راه مستقیم را به ما نشان ندادی.

در دعای شریف ندبه نیز به این موضوع توجه شده و پس از اشاره به چند تن از پیامبران بزرگوار الهی چنین آمده است:

و کل شرعت له شریعه و نهجت له منهاجاً و تخیرت له اوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ من مده إلی مده اقامه لدینک و حجه علی عبادک و لثلاً یزول الحق عن مقره و یغلب الباطل علی اهله و لئلاً یقول احد: «لولا ارسلت إلینا رسولاً منذراً و أقمت لنا علما هادیاً فنتبع ایاتک من قبل أن نذل و نخری»…

و برای هر یک از آنان شریعت و روشی معین کردی و برایش جانشینانی نگهبان انتخاب کردی تا هر کدام پس از دیگری، در مدتی معین دینت را بر پا دارند و حجت بر بندگانت باشند تا حق از جایگاه خود خارج نشود و باطل بر حق مداران چیره نگردد و کسی نتواند بگوید: «چرا پیامبری هشدار دهنده به سوی ما نفرستادی و نشانه‌ای هدایتگر برای ما به پا نداشتی تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم، از آیاتت پیروی کنیم؟»

نیاز  همیشگی به حجت

در اعتقاد اسلامی، بشر همواره نیازمند هدایتگر است. به همین دلیل، از ابتدای آفرینش انسان تا کنون هیچ گاه جهان از پیامبران و امامان هدایتگری که حجت‌های خدا بر بندگانش هستند، خالی نبوده است. بر اساس این اعتقاد، اگر بر روی کره زمین تنها دو نفر مانده باشند یکی از آنها حجت الهی خواهد بود: «لو لم بیق فی الارض الا اثنان لکان احدهما الحجه»

دانشوران شیعه این موضوع را تحت عنوان «اضطرار به حجت» (ناگریزی از حجت) مطرح ساخته‌اند. امام محمدباقر (ع) در این باره می فرماید:

ولله ما ترک ارضاً منذ  قبض آدم (ع) و فیها امام یهتدی به الی الله و هو حجته علی عباده. و لا تبقی الارض بغیر امام حجه لله علی عباده.

به خدا سوگند که ‍[مردم] به وسیله او به سوی خدا هدایت می شوند، خالی نگذاشته است. این پیشواف حجت خدا بر بندگانش است و هرگز زمین بدون امامی که حجت خدا بر بندگانش باشد، باقی نمی ماند.

امام صادق (ع) نیز در همین زمان می فرماید:

نیاز همیشگی به حجت‌های الهی ریشه در این واقعیت دارد که آدمی برای پیمودن مسیر هدایت و دست یافتن به حقیقت هستی همواره نیازمند راهنمایی  انسان‌های شایسته‌ای است که از سوی خدا متعال به این منظور برگزیده شد و رسالت هدایت و راهبری آدمیان را بر عهده گرفته‌اند.

قرآن کریم رسول گرامی اسلام(ص) را عهده‌دار تبیین و توضیح آنچه بر مردم نازل شده، معرفی می کند:

وانزلنا الیک الذکر لتبیین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون.

و این قران را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی، و امید که آنان بیندیشند.

بدیهی است، پس از رسول خدا(ص/sup«امیدوارم که این انقلاب یک انقلاب جهانی بشود و مقدمه برای ظهور حضرت بقیـه الله‏ ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد».و بعد در توصیف آن پادشاه کوشید) هم باید همواره کسانی وجود داشته باشند که با تبیین و تفسیر قرآن مردم را در پیمودن طریق هدایت یاری و آنها را از افتادن به راه‌های انحرافی حفظ کنند.

لزوم زنده بودن حجت الهی

در روایات متعددی بر این موضوع تأکید شده است که حجت الهی آن‌گاه بر مردم اقامه می‌شود که امام زنده‌ای در میان مردم باشد و مردم نیز او را بشناسند. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: «ان الحجه لاتقوم لله عز و جعل علی خلقه الابامام حتی (حی) یعرف؛ حجت خدا بر آفریدگانش تنها با امام (زنده‌ای) که شناخته شود، اقامه می‌شود.»

امام موسی بن جعفر(ع) نیز در این زمینه می‌فرماید:

من مات بغیر امام مات میته جاهلیه، امام حی یعرفه فقلت: لم اسمع اباک یذکر هذا- یعنی اماماً حیاً- فقال: قد والله قال ذلک رسول‌الله(ص) قال: و قال رسول الله(ص) من مات و لیس له امام یسمع له و یطیع مات میته جاهلیته

هرکس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است؛ امام زنده‌ای که او را بشناسد. پس گفتم: از پدرتان نشنیدم که این لفظ- یعنی امام زنده- را ذکر کرده باشد. فرموده: به خدا قسم که آن را رسول خدا(ص) ذکر کرد. رسول خدا(ص) فرمود:  هرکس بمیرد و امامی که سخنش را بشنود و از او اطاعت کند، نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

باتوجه به آنچه در زمینه نیاز همیشگی مردم به حجت گفته شد و همچنین باتوجه به روایت نقل شده از امام موسی‌بن جعفر(ع) که در آن بر موضوع پیروی و اطاعت از امام تأکید شده بود، فلسفه لزوم زنده بودن حجت‌های الهی روشن می‌شود.

امکان غیبت حجت‌های الهی

حجت‌های الهی گاه آشکارا بر مردم ظاهر می‌شوند و به صورت عادی در جامعه حضور می‌یابند و گاه به دلایلی از دیدگاه مردم پنهان می‌شوند و پنهان زیستی (غیبت) را برمی‌گزینند. این موضوع گاه به صورت کلی و بیان اصل امکان غیبت حجت‌‌های الهی و گاه به صورت مصداقی و بیان موارد غیبت آنان در تاریخ، در روایات آمده است. یکی از مواردی که در آن به اصل این موضوع اشاره شده، روایتی است که در آن، به نقل از امام علی(ع) چنین آمده است.

اللهم بلی، لاتخلو الارض من قائم لله بحجه؛ اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج‌الله و بیناته…

بلی، زمین تهی نماند از کسی که حجت برپای خداست، پایدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‌هاست، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه‌هایش از میان نرود…

افزون بر این روایات که در آنها به اصل امکان غیبت حجت‌های الهی پرداخته شده است، روایات فراوانی وجود دارد که در آنها از موارد غیبت حجت‌های خدا در طول تاریخ سخن گفته شده است.

شیخ صدوق(ع) در کتاب خود پس از بیان مقدمه‌ای طولانی درباره علت تألیف کتاب و پاسخ به برخی شبه‌هایی که فرقه‌های مختلف در زمینه غیبت امام دوازدهم(ع) مطرح می‌کنند، به بیان موارد غیبت پیامبران و حجت‌های الهی در طول تاریخ می‌پردازد و با بهره‌گیری از روایات به تفصیل در مورد غیبت  ادریس، نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، موسی و… (ع) سخن می‌گوید.

حجت‌های الهی، معیار تشخیص حق و باطل

یکی دیگر از ویژگی‌های ممتاز حجت‌های خداوند، معیار و شاخص بودن آنها برای شناسایی حق از باطل و معروف از منکر است. مردم برای اینکه بدانند آنچه در زندگی فردی و اجتماعی آنها می‌گذرد، حق است یا باطل، معروف است یا منکر، چاره‌ای جز رجوع به آنان ندارند. در روایتی که از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‌خوانیم:

ان الله لم یدع لارض بغیر عالم ولو لاذلک لم یعرف الحق من الباطل.

خداوند زمین را بدون عالم نگذاشته است و اگر این‌گونه نبود، حق از باطل شناخته نمی‌شد.

امام صادق(ع) در روایت دیگری، در این زمینه چنین می‌فرماید:

لم تخل الارض مند کانت من حجه عالم یحیی فیها ما یمیتون من الحق

زمین از همان گاه که پدید آمده، از حجتی عالم که هر حقی را مردم به دست فراموشی بسپارند، زنده می‌کند، تهی نبوده است.

در قسمتی از زیارت آل یاسین که از امام عصر(ع) نقل شده است، پس از آنکه تک تک امامان را به‌عنوان حجت خدا می‌‌خوانیم و بر این موضوع گواهی می‌دهیم، خطاب به آنها می‌گوییم:

فالحق مارضیتموه والباطل مااسختموه والمعروف ما امرتم به و المنکر ما نهیتم عنه

حق آن است که شما از آن خشنود شوید و باطل آن است که شما از آن به خشم آیید. معروف آن است که شما بدان امر کنید و منکر آن است که شما از آن نهی کنید.

همچنین در بخشی از زیارت جامعه کبیره خطاب به حجت‌های الهی عرضه می‌داریم: «والحق معکم و فیکم ومنکم و الیکم و انتهم اهله و معدنه؛ حق با شما، در شما از شما و به سوی شماست و شما اهل حق و معدن آن هستید».

آنچه گذشت، بخش کوچکی از معارف ارزشمندی است که در آموزه‌های اسلامی درباره حجت‌های الهی آمده همین اندک نیز به خوبی نقش و جایگاه آنان را در هستی را نشان می‌دهد.

* برگرفته از کتاب معرفت امام عصر (ع) و تکلیف منتظران ، نگاشته شده توسط ابراهیم شفیعی سروستانی


[۱] . صحیفه نور، ج ۷، ص ۲۵۵٫

[۲] . همان، ج ۲۰، ص ۱۹۸٫

[۳] . همان، ج، ۱۶، ص ۸۸٫

[۴] . همان، ج ۱۵، ص ۷۵٫

[۵] . همان، ج ۱۲، ص ۱۷۵٫

[۶] . همان، ج ۱۵، ص ۱۷۰٫

[۷] . همان، ج ۲۰، ص ۱۱۸٫

[۸] . همان، ج ۱۹، ص ۱۱٫

[۹] . همان، ج ۱۸، صص ۱۱ و ۱۲٫

[۱۰] . همان، ج ۲۱، ص ۱۰۸٫

ارسال نظر

     


-->