چرا آمریکا غیرقابل اعتماد است!؟ - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
6th، فوریه 2015
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 6 th فوریه 2015 ساعت 7:47 ب.ظ | کد خبر: 26592  

“هر ملتی به آمریکا اعتماد کرد ضربه خورد؛حتی آن کسانی که دوست آمریکا بودند.” بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانش آموزان و دانشجویان ۱۲/۸/۱۳۹۲

در اندیشه ها و بیانات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(دام ظله) مصادیق فراوانی در مذمت و نفی اعتماد به آمریکا به چشم میخورد اما ریشه این بی اعتمادی کجاست از چه زمانی آغاز شد و چه مواردی را در برمیگیرد؟

آمریکا با رویکرد استکباری اش و مصاءبی که به ملت های منطقه بخصوص ایران اسلامی در راستای استحصال منافع خود و غارت منابع آنها تحمیل کرده به عنوان شیطان بزرگ درادبیات حضرت امام(ره) و نیز به عنوان چهره ای منفور در میان ملتهای مظلوم جهان نقش بسته است؛شاید سرآغاز آشنایی مردم ایران با آمریکا را بتوان دوران مشروطه نامید در واقع نقطه عطف حضور آمریکایی ها در ایران مشروطه را میتوان در دو نفر جست و جو کرد:یکیهاوارد باسکرویل و دیگری مورگان شوستر؛باسکرویل که به عنوان معلم در تبریز حضور داشت همگام با مردم تبریز و در حمایت از آنان ندای مشروطه خواهی سر داد و در این راه کشته شد؛گفتنی است برخی نویسندگان آمریکایی(از جلمه استیون کینزر در کتابmiddle East reset) با الهام از شخصیت باسکرویل،وی را مستمسک و نمادی مثبت برای ارتباط میان آمریکا و ایران میداند.

و اما مورگان شوستر،وی که در بحبوحه ی فشار روسها و انگلیسها به مشروطه خواهان و مجلس شورای ملی و به منظور سر و سامان دادن به اوضاع اقتصادی و گمرکات کشور وارد ایران و استخدام شده بود دومین چهره ای بود که به عنوان یک امریکایی در میان مردم ایران شناخته شد و از خود تصویری مثبت بجا گذاشت تا جایی که شعرای مشهور دوران مشروطه از جمله عارف قزوینی در مدحش شعر سرودند و به تمجید از او پرداختند اما شاید خروج او پایانی بر خاطرات خوش ایرانیان از آمریکاییها بود،کشوری که رفته رفته داشت جایگاه خود را در دنیا پیدا میکرد و از رقبای روس و انگلیسی اش پیشی میگرفت.

جنگ جهانی دوم و پایان فاتحانه ی آن برای متفقین با قدرت نمایی و البته جنایت اتمی “آمریکا”، نقطه ی آغازی بود بر نظم نوین جهانی و سربرآوردن امپریالیسم امریکایی،مدت زیادی نگذشت تا این کلمه به کابوس مردم منطقه و بویژه ایران تبدیل شود.حدود هشت سال پس از پایان جنگ جهانی دوم این آمریکا بود که در ۲۸مرداد۱۳۳۲استقلال و اراده ی مردم ایران در صیانت از منابع ملی خودشان را برنتافت و با همکاری انگلستان، دولت مصدق و به تبع آن نهضت ملی شدن نفت را به وسیله ی کودتا برانداخت و دیکتاتور سفاک و دستنشانده ی خود را به کشور بازگرداند و این نقطه ی آغاز بروز و ظهور بعد اهریمنی شیطان بزرگ در میان ایرانیها و تنفر ملت ایران از ایالات متحده آمریکا بود؛مصدق و جبهه ی ملی که همواره امریکا را به عنوان شریکی قابل اعتماد در نظر داشتند در جریان کودتا به اشتباه خود پی برده و آمریکا را دولتی غیرقابل اعتماد و تمامیت خواه یافتند از سویی دیگر شاه نیز که حالا حمایت ایالات متحده را پشت سر خود میدید با اعتماد به نفسی قوی و متفاوت از گذشته دیکتاتوری خود را تجدید بنا کرد و با تشکیل ساواک و جوخه های قتل و ترور و با ایجاد فضای رعب و وحشت و اختناقی سنگین در کشور مخالفان خود را درو و از صفحه روزگار محو میکرد.

حمله به فیضیه،سرکوب و کشتار وحشیانه مردم در قیام پانزده خرداد۱۳۴۲ و موج دستگیریها،تبعیدها و اعدام های پس از آن که نتوانست شعله های انقلاب را خاموش نگاه دارد و نیز سرکوب ددمنشانه ی قیام ۱۹دی ۱۳۵۶قم و سلسله چهلم های پس از آن و در نهایت حوادث خونبار هفده شهریور که اوج وحشی گری و بروز و ظهور خوی سفاک و ظالم حکومت دستنشانده ی پهلوی بود همه و همه در حالی به وقوع پیوست که این رژیم مورد حمایت کامل و همه جانبه ی آمریکا بود در نتیجه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی،ایالات متحده بیش از پیش به چهره ای منفور و غیرقابل اعتماد نزد حضرت امام(ره)،خواص و مردم ایران بدل شد.

تصویب قطعنامه علیه انقلاب در سنای آمریکا(ماه می ۱۹۷۹) و واکنش نامطلوب آنها به پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی شاه و نیز سنگ اندازی در مسیر انقلاب اسلامی اوضاع را پیچیده تر کرد بنحوی که با گذشت کمتر از یک سال از عمر انقلاب اسلامی،مردم و بویژه جوانان انقلابی با مشاهده نقش مخرب سفارت آمریکا در ایجاد مشکلات و بحرانها بر سر راه انقلاب و در نهایت با اعطای پناهندگی به دیکتاتور فراری ایران از سوی آمریکا که خاطرات تلخ کودتای۲۸مرداد را به ذهن متبادر میساخت به خشم آمده و با تسخیر سفارت آمریکا که به لانه جاسوسی و اتاق فرماندهی جنگ علیه انقلاب اسلامی تبدیل شده بود واکنش نشان دادند؛ماهیت مخرب و جاسوسی سفارت آمریکا باری دیگر این مسءله را بر همگان عیان ساخت که دولت آمریکا غیر قابل اعتماد و اتکال بوده و و اعتماد به امریکا جز زیان و پشیمانی ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت کمااینکه در جریان بیانیه و توافق سال ۱۹۸۱الجزایر بر سر آزادسازی کارمندان (بخوانید جاسوسان)سفارت آمریکا در تهران،آمریکایی ها ملزم و متعهد نسبت به اجرای چهار شرط مذکور در بیانیه شدند که عبارت بود از:

رفع توقیف دارایی های ایران و استرداد آنها- رفع انسداد حسابهای بانکی و استرداد آنها- استرداد اموال شاه – و نیز عدم مداخله در امور داخلی ایران

که آمریکایی ها به هیچ یک از تعهدات فوق جامه ی عمل نپوشانده و باری دیگر به طرف ایرانی ثابت شد که با دولتی دروغگو و غیرقابل اعتماد رو به روست.

کمتر از دو سال از انقلاب مردم ایران گذشته بود که آنان در کنار انواع و اقسام مشکلات و تهدیدات داخلی و خارجی،مرزهای غربی خود را تحت آماج حملات وتجاوزات دشمن بعثی دیدند و اینجاست که سیاهه ی جدیدی از اقدامات منفی دولت آمریکا در حق ملت ایران و انقلاب اسلامی به چشم میخورد؛ نقش ایالات متحده در تسلیح و تجهیز ارتش عراق و حمایتهای اطلاعاتی و لجستیکی از آن جمله است که در این خصوص اسناد و مدارک مختلفی انتشار پیدا کرده و اعترافات بسیاری از سوی مقامات و افسران نظامی وقت امریکایی در خصوص حمایت از طرف عراقی در جنگ، صورت گرفته که از آن جمله میتوان به اظهارات “ریک فرانکونا” سرهنگ بازنشته و فرمانده آمریکایی وقت محورهای فاو و شلمچه در گزارش مجله ی” فارین پالیسی”  اشاره کرد؛ در گزارشی که در فارین پالسی منتشر شده بود آقای فرانکونا اعتراف می کند که آمریکا قبل از حمله شیمیایی عراق به ایران از این ماجرا خبر داشته است وی که وابسته نظامی آمریکا در بغداد بود بر اسناد منتشره در “فارین پالیسی” در این خصوص صحه میگذارد.

همچنین مدتی بعد، وی طی یک گفت و گوی تلویزیونی آنلاین در شبکه چارم سیما با نادر طالب زاده،مجری برنامه راز ،میگوید:”در آن زمان، سال‌‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸، تمرکز ما روی این بود که نگذاریم ایران برنده جنگ باشد. بنابراین استراتژی ما برای رسیدن به این هدف آن بود که به عراقی‌ها کمک کنیم. هیچ ارتباطی به صدام یا عراقی‌ها هم نداشت، بلکه همه‌اش درباره ایران بود.اگر به سیاست خارجی آمریکا در خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم نگاه کنید، همیشه موضوع ایران بوده است، چون این کشور بازیگر بزرگ منطقه است. از زمان سقوط شاه، ما همیشه نگران قدرت ایران بوده‌ایم. بنابراین در سال ۱۹۸۷ این قدرت را تهدیدی می‌دیدیم و هدف سیاست خارجی ما این بود که این قدرت را متوقف کنیم.

او در قسمتی دیگر از گفت و گو میگوید:” می‌دانم که سیا بعد از جنگ هم همچنان با عراق ارتباط داشت اما آژانس اطلاعات دفاعی که من عضو آن بودم با پایان جنگ رابطه‌اش را با عراق قطع کرد. عملیات بسیار کوتاه‌مدتی بود که البته از دیدگاه آمریکا بسیار هم موفقیت‌آمیز بود، چون توانستیم اطلاعاتی به ارتش عراق بدهیم که آن‌ها را قادر ساخت تا موقعیت‌های مناسب درون ایران را شناسایی کنند و هدف قرار دهند و در نتیجه جلوی حمله ایران را بگیرند. این حمله هرگز اتفاق نیفتاد، چون نیروی هوایی عراق توانست موقعیت‌های لجستیکی را در ایران هدف قرار دهد که موجب شد تا این حمله صورت نگیرد. به نظرم اگر ما کمک نمی‌کردیم، ایرانی‌ها می‌توانستند جنگ را ببرند.

حال سوال اینجاست،چطور میتوان به آمریکایی اعتماد کرد که به اذعان مقامات وقت خودشان تمام توان و هم وغمشان چیزی جز شکست ایران در دوران جنگ تحمیلی و توقف نفوذ و از بین بردن قدرت انقلاب اسلامی در منطقه نبوده است!؟ چطور میتوان خاطرات تلخ وحشی گری کم نطیر آنان را در حق مسافران مظلوم و معصوم ایرباس  ۳۰۰در سال ۱۳۶۷را نادیده گرفت و فراموش کرد!؟ چطور میتوان از شراکت آنها در تمام جرایم و جنایاتی که  صدام در طی هشت سال جنگ تحمیلی به ملت ایران روا داشت چشم پوشی کرد و دست چدنی پنهان زیر دستکش مخملین آنها را به نشانه دوستی فشرد و با آنها پیاده روی کرد!؟

ظلم امریکا به مردم ایران پس از جنگ تحمیلی

شاید اکنون وقت آن باشد که به بررسی عملکرد امریکایی ها در دوران پس از جنگ تحمیلی و حیات حضرت امام(ره) پرداخته و در پایان نیز نظر چند تن از صاحبان اندیشه و نخبگان سیاسی امریکایی را در این خصوص جویا شده و تحلیل آنان را در خصوص ریشه های بی اعتمادی تاریخی ملت ایران به آمریکا ذکر کنیم.

پرونده جنگ تحمیلی با هشت سال دفاع جانانه و ایثار و از خود گذشتگی کم نظیر ملت ایران تحت لوای رهبری حضرت امام(ره) بدون آنکه ذره ای از خاک میهن کم شود بسته شد و این همه در شرایطی بود که دشمن تا دندان مسلح بعثی از بدو شروع جنگ تا زمان پذیرش قطعنامه از سوی ایران، مورد حمایت همه جانبه امریکا بود اما پایان جنگ تحمیلی پایانی بر جنگ پیدا و پنهان آمریکا با ایران و انقلاب اسلامی نبود.

کمتر از یک سال پس از پایان جنگ تحمیلی،امریکایها که گمان میکردند با رحلت حضرت امام(ره) انقلاب اسلامی به پایان خود رسیده با انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای در مجلس خبرگان به جانشینی امام راحل آنهم به اتفاق آرا؛از توفق قطار انقلاب  مأیوس شدند اما آنها دست بردار نبودند،انواع سناریوهای اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی را برای بحران سازی ومانع تراشی  در برابر حرکت رو به جلوی انقلاب اسلامی که هر سال دامنه ی نفوذ و صدورش در میان ملل منطقه افزایش میافت، طراحی و طی این بیست و پنج سال به اجرا در آوردند که اگر نبود رهبری مدبرانه ی امام خامنه ای و بصیرت مثال زدنی مردم ایران،قطعا انقلاب را با خطراتی مهلک و جدی رو به رو میساخت.

وضع تحریم های یکجانبه و ظالمانه از سوی امریکاییها که از همان اوایل انقلاب صورت گرفته بود در طی هشت سال دفاع مقدس نیز با دامنه ای وسیع تر ادامه یافت و پس از پایان جنگ تحمیلی نیز به عنوان حربه ای جهت تضعیف بنیان های اقتصادی کشور بکار گرفته شد و تا جایی پیش رفت که اقدام آنها با بستن راه ورود دارو و گندم به کشور به عنوان حرکتی غیر انسانی که حاکی از خوی ظالم و سلطه طلب آنها بود؛در ذهن ملت ایران نقش بست و باری دیگر بر همگان عیان ساخت که امریکا دشمن و دولتی غیر قابل اعتماد است.

نقش آمریکا و سازمان سیا در بحران سازی های داخلی نیز از دیگر عواملیست که باید مورد توجه واقع شود.حمایتهای سیاسی و مالی آمریکا از جریان های معاند و برانداز و نیز گروهکهای تروریستی نطیر منافقین و خارج کردن آنها از لیست گروه های تروریستی نیز عاملی دیگر است که خود سندی محکم بر عداوت کم نطیر آمریکا با انقلاب اسلامی و ملت ایران است؛چطور میتوان به آمریکایی اعتماد کرد که گروهکی تروریستی نظیر منافقین را زیر سایه حمایتهای خود دارد که در کنار ترور تعداد زیادی از نخبگان سیاسی و علمی کشور شانزده هزار تن  از ملت ایران را به شهادت رسانده و قربانی توحش بی مانند خود کرده!؟

چطور میتوان به آمریکایی اعتماد کرد که به اقرار وزیر خارجه ی وقتش(هیلاری کلینتون)،در ایام فتنه هرانچه که از دستشان بر می آمده برای حمایت از جریان برانداز بکار بسته اند تا جایی که حتی شبکه اجتماعی توییتر که در آن ایام بدلیل اصلاح و تعمیر قصد تعطیلی داشته را از این کار بازداشتند تا نکند شعله ی ناآرامی ها در ایران فروکش کند!؟

نقش سازمان سیا در ترور دانشمندان هسته ای کشورمان، تحریم علمی  و ممانعت از تحصیل دانشجویان ایرانی در رشته های مهم و استراتژیک،محور شرارت خواندن ایران توسط رءیس جمهور وقت آمریکا(جرج بوش) علی رغم همکاری های فراوانی که با آمریکا بر سر موضوع افغانستان صورت گرفت،تلاش حداکثری و همه جانبه ی آمریکا برای توقف صنعت هسته ای کشور،عدم پایبندی به تعهدات و زیاده خواهی در گفت و گو های هسته ای،حمایت از رژیم کودک کش صهیونیستی و ….. همه و همه بخشی از کارنامه ی سیاه عملکرد آمریکا در حق ملت ایران و انقلاب اسلامی بود که تفسیر هر یک از آنان در این مقاله نمیگنجد؛ اما آنچه که از سیاهه ی عملکرد امریکا طی این شصت و یک سال برمی آید بر همگان روشن میکند که آمریکا دشمن شماره یک ملت ایران و انقلاب اسلامی و دولتی غیر قابل اعتماد و اتکال بوده،هست و به نظر خواهد بود.

در پایان نیز نظر و تحلیل چند تن از صاحبان اندیشه و نخبگان سیاسی امریکایی را در خصوص ریشه های بی اعتمادی تاریخی ملت ایران به آمریکا از آنها جویا شده و پرسیدم که پاسخهای ایشان(به ترتیب الفبا) تقدیم حضور مخاطبان گرامی میگردد:

پروفسور کوین برت(Kevin Barrett): دولت آمریکا قابل اعتماد نیست؛آنها دروغ میگویند و تاریخ و وجهه ی کشور را بکلی سرقت و نابود کرده اند، از پیمان های عمل نشده در خصوص بومیان آمریکا گرفته تا حملات دروغین که به عنوان بهانه ای برای آغاز جنگ،تجاوز و غارت منابع ملل دیگر بکار گرفته شده؛از جنگ مکزیک تا حوادث یازدهم سپتامبر.

من در یک مورد حق را به استثناگرایان(exceptionalists)آمریکایی میدهم؛ بله آمریکا استثناییست،استثناییست در شرارت،استثناییست در تعهد نسبت به دروغ گویی و ستمگری به عنوان روش زندگی.

امروزه مردم عادی آمریکا غالبا مردمی خوب هستند اما آنها توسط رهبرانشان فریب خورده اند.

آمریکا به انقلابی دیگر نیاز دارد تا حداقل صداقت بازگردانده شود.

فعال حقوق بشر، کن او کیف(Ken’O Keffe):مدت مدیدیست که آمریکا با زبانی مبهم صحبت میکند و این بسیار عجیب است که بعضا مردم به آنچه که مقامات امریکایی میگویند باور دارند.

این بسیار( برای دولت امریکا)بد است که نخبگان(جامعه) نتیجه گیری کنند که هر چه به وسیله ی مقامات امریکایی بیان میشود تقریبا همیشه صد درصد مخالف حقیقت است. خوب اگر مقامات امریکا بگویند که ما خواهان و حامی عدالتیم این بدان معناست که آنان خواهان برقراری و حفظ ظلم اند. اگر آنها بگویند به دنبال صلح هستیم بدین معناست که در پی جنگ افروزیند. در نتیجه درک این مسءله اصلا سخت نیست که آمریکا حرف و مفهومی را مطرح میکند در حالی که در جهت عکس آن عمل میکند و شما دستور کار آنها را در میابید.

 

دکتر رندی شرت(Randy Short): ایالات متحده یک نظام سلطه طلب جهانیست که بر پایه ی نژاد پرستی،برده داری،قتل عام،هژمونی فرهنگی و سرمایه داری چپاولگر ایجاد شده است.

بقای اجتماعی_اقتصادی و سیاسی امپراتوری انگلو-امریکن(انگلیسی-آمریکایی) نیازمند درگیری و جنگ همیشگی،باطل سازگار با محیط زیست، بهره برداری های اقتصادی مخرب و از بین بردن حقوق بشر و احترام به سبک زندگی های سنتی مختلف و دینی و نیز تقویت حکومتهای جنایتکار میباشد.

 

کارشناس و نویسنده، یورام عبدالله ویلر(Yuram Abdullah Weiler):  من کاملا موافقم که آمریکا غیر قابل اعتماد است. تنها کافیست از هر بومی شمال آمریکا بپرسید که چند پیمان و معاهده را دولت آمریکا نسبت به آنان متعهد شد و سپس خلف وعده کرد.

همینطور ایران هم این را در توافق الجزایر در سال ۱۹۸۱ تجربه کرده است جایی که آمریکا نسبت به عدم دخالت در امور داخلی ایران متعهد شد اما تا بحال هر آنچه توانسته مخالف این بند از توافق نامه عمل کرده است.

“محمد صالح بیگی”

نظر بینندگان
  1. مصطفي says:

    با تشکر از زحمتی که کشیدین
    ولی عزیزم مطلبت خیلی طولانی بود و آدم حوصله نمی کنه تو این روزگار پر شتاب مطالب طولانی بخونه

  2. محمد حنطوش زاده says:

    عالی بود
    ممنون از دزمهراب و نویسنده بابت این یادداشت عالی

  3. مصطفی واقعی says:

    آقا هرچی ما بگیم این تیم عزیز دیپلماسی کار خودشو می کنه در هر صورت امیدواریم که موفق بشن هر چند چشم من که آب نمی خوره

  4. حسن زاده says:

    سلام من دانشجوی علوم سیاسی هستم.ممنون از مقاله مفیدتون جناب صالح بیگی؛در طرح دانشگاهی که با همین موضوع دنبال میکنم از مطالب مفیدتون بسیار استفاده بردم.

  5. رضا says:

    بسیار عالی، توحید لنگ میزند اگر فکر کنیم آمریکا ابر قدرت است

  6. davood says:

    در جمع آوری مطالب زحمت کشیدید….

  7. حسن says:

    انصافا عالی بود.استفاده بردم.ممنون از آقای صالح بیگی و تشکر از دزمهراب

ارسال نظر

     


-->