دزمهراب » هفته دفاع مقدس در دزفول

کد خبر: 7007 | زمان مخابره: ۲:۲۵:۳۷ - سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۲ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 16 | چاپ مطلب |

هفته دفاع مقدس در دزفول

هفته دفاع مقدس سبب خیری شد تا چند خطی کوتاه در مورد دفاع مقدس و همچنین بررسی عملکرد مسئولان در مورد برگزاری مراسم مختلف در هفته ی دفاع مقدس بنویسم.البته جامعه ی مورد نظر من، شهرستان دزفول است و بالطبع مخاطبین من نیز، همشهریان عزیزم.

 برگزاری یادواره ها

خدا را شکر در این مورد نسبتا خوب بوده ایم ،اما گاهی در شهری مثل  x با توجه به نسبت جمعیت رزمنده ها  ان زمان به مردم ان شهر ، باید ادم با زحمت و سختی سوژه یابی کند و با هزار زحمت دیگر یادواره ای و بزرگداشتی و …اما در دزفول  ، که مهد مقاومت بوده و در هر کوچه ی تنگ و تاریک ۶ متری اش موشکی ۱۲ متری فرود امده ، دزفولی که در هر کوچه و خیابانش یا خانه ی شهید و جانباز و رزمنده ای میبینی ، یا اینکه اقوام و اشنایان انها را، یا به عبارتی دزفولی که در هر خانه اش اثری از جنگ میبینی و دل های پر از خاطره ، این حق مطلب ادا نشده است. پس باز هم به نسبت عقب هستیم.اما جا دارد از عزیزان این عرصه تشکر کنم ، یادواره هایی نظیر شهید صالح نژاد،شهید کیانی،شهید عنبرسر و …تشکر کنم.

  شبیه سازی عملیات

اصلا ربطی نداره کجایی هستی و عملیات کجا برگزار شده و …..، این قسمت برای شبیه سازی و اشنایی بصری جوانان با دفاع مقدس و البته درک بهتر شرایط منطقه جنگی است. و واقعا یکی از بهترین مدلهای زنده نگه داشتن یاد جنگ است. یک دوست دزفولی داشتم کرمان درس میخواند ، تعریف میکرد که هفته دفاع مقدس رفته بودم در یکی از محل های خارج شهر کرمان هر شب عملیاتی را شبیه سازی میکردند . و جوری با هیجان تعریف میکرد انگار در عملیات شرکت داشته! این تاثیر هنر است.این شگفتی کارهای بصری است.شما تا کی میخواهید با نشریه اوج عظمت یک حادثه یا صدای موشکی را که در کوچه افتاده  برای فرزندان خود تعریف کنی و انها متوجه بشوند.در این مورد متاسفانه ما در حد صفر هستیم . در حالی که مکان اجرا و لوازم اجرا تا دلت بخواهد در منطقه موجود است.از رودخانه گرفته برای شبیه سازی عملیات های ابی تا خشکی و ….

 تزئینات شهری 

انصافا در مورد این یکی بگذار هیچ نگم و فقط قضاوت با شما!

شهر نشان از همه چی داشته و دارد جز دفاع مقدس. ایا تزئین یعنی بنر زدن ان هم فقط درب ادارات؟بعد پایین ان بنویسن روابط عمومی اداره ….

خاطره نویسی در دزفول

بخدا در دزفول خاطره سوزی دارد اتفاق می افتد.کافی است مثل بنده ی حقیر ، ۴ تا کتاب خاطره بخوانی،نورالدین پسر ایران،بابا نظر،دا،کتاب های گروه ابراهیم هادی،کتاب های سعید عاکف ، پایی که جا ماند وقتی اینها را خواندی می فهمی که وقتی یک خاطره را در ۴ خط بدون پر و بال دادن ، بدون توصیف ، بدون ویرایش ، بیان کنید یعنی سوختن خاطره نه گفتن خاطره! یک کتاب خاطرات دزفول خواندم نویسنده با افتخار اولش گفته بود که من بدون ویرایش این خاطرات را عینا نوشتم،اخه این کجایش افتخار دارد؟من وقتی کتاب دا را میخوانم فکر میکنم کل جنگ ابادان روی دوش این خانم بوده!!!این قابلیت ادبیات است.توصیف ، جزئیات را گفتن ، جمله بندی دقیق و …. اما متاسفانه ما یک خاطره گویی بلند از دزفولی جماعت نداریم! بخدا الان را نگاه نکنید که عزیزان رزمنده در بین ما هستند و نسل جنگ هنوز مستحکم در کنار ما هستند ،( صد سال انشاالله سایه ی اینان بر سرمان باشد) اما چند سال دیگر مردم ممکن است اصلا دیگه ندانند که دزفول چه بود ؟و چه گذشت ؟و چه شد؟ و…. و همه میگویند بابانظر از مشهد و نورالدین از اذربایجان و حسن باقری از تهران و …. امدند خوزستان جنگیدند و خوزستان را نجات دادند و خوزستانی ها حقیقتا اسنادی و مدارکی از جنگیدنشان در دست نیست.

ان وقت یک کتاب هم که برای شهید سوداگر مینویسند ،ان هم بعد از مرگش! نصف کتاب را پیام تسلیت هایی که گفته شده را چاپ می کنند!!!!یعنی داداش من دیگه اینقدر خاطرات بیشتر نداشتیم! اخه مگر کسی دستمان را پیچ داده که کتاب سریع بدهیم بیرون برای چاپ.کمی تحقیق بیشتر باشد عیبی ندارد ،ولی حداقل کاری با کیفیت و در خور شآن شهید باشد ، بهتر از این عجله کاری و بیکیفیت کاریست! القصه اینکه در این قضیه افتضاح بودیم و از همه عقبیم!

بزرگداشت بزرگان که در جنگ بوده اند و در قید حیات هستند

 قریب به اتفاق مردم ایران جنگ را با نام دزفول عجین شده میدانند و در تمامی کتاب های خاطرات دفاع مقدس ، نامی و اثری از دزفول مشخص و هویداست و به موازات این عظمت و مقاومت و شجاعت ، بوده اند بزرگانی که در ان دوران باعث افتخار و رو سفیدی این شهر شده اند و البته الان در قید حیات هستند. اما دریغ از معرفی این عزیزان و تقدیر هر چند کوچک ، نمیخواهم نام مرده پرستی بر مردم شهرم بگذارم ولی این یادگارهای ناطق دفاع مقدس را چرا باید بگذاریم خاک بخورند و پس از عمر طبیعی آه و افسوسی ، که حال بیاییم برای او یادوراره ای یا مستندی پر کنیم ، و بعد در مقابل دوربین با گریه و زاری بگوییم که فلانی شخصی بود که کسی او را نشناخت ،مظلوم بود و غریب بود و ….تا کی باید اوج ارادت خودمان را به شخصی در مراسم خاکسپاری او نشان دهیم؟از چه میترسیم ؟ حتما باید سوداگرها از دنیا بروند تا کتابشان بیاید؟تا یادوراره و بزرگداشتی برایشان گرفته شود؟چرا نورالدین های دزفولی را  ما به عنوان فرزند ایران معرفی نمیکنیم؟ایا نداریم کسانی که نورالدین هستند، یا حاج بخشی هستند، ولی انها را معرفی نمیکنیم؟مسئولین حساس نشوند ولی احساس میکنم میترسیم برای شخصی که در قید حیات است ۱۰ میلیونی خرج کنیم ،یادوراره بگیریم و کتاب بنویسیم و نمادش کنیم! میترسیم از اینکه روزی فرا برسد و نقد این نماد شهری به سمت ما برود ! یا شاید میترسیم در این زمانه پر چرخش ، چرخشی فکری کند و بعد برای ما بد شود! پس چه کسی بهتر از مرده ها تا برای انها مراسم گرفت ، چون دیگر نه میتوانند چرخش فکری داشته باشند نه میتوانند نقد کنند نه میتوانند کاندیدا شوند و نه میتوانند ……. القصه اینکه اول اینکه نترسید چون میزان حال افراد است و ثانیا شاید علت خیلی از این چرخش ها بی احترامی و زخم زبان مردم نااگاه به این عزیزان باشد ان هم بدلیل عدم شناساندن صحیح انها به مردم.درست است که اینان برای رضایت خدا رفته اند ولی ایا ما نباید تشکری هر چند ناچیز از عزیزان داشته باشیم ؟ ایا کسی که دستی یا پایی یا فرزندی در راه خدا داده با هزار پست و مقام و بزرگداشت و مستند میتوانیم برای او جبرانش کنیم؟

جمله ی اخر” من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق”

داستان نویسی با محوریت دزفول

کتاب غنیمت اثر صادق کرمیار را بخوانید.یک رمان با محوریت جنگ عراق.صادق کرمیار نویسنده کتاب نامیرا ، کتابی که رهبر گفت اگر میخواهید فتنه را بشناسید این کتاب را بخوانید.کتاب غنیمت این نویسنده به سرعت در ایران فروش میرود و فقط بخاطر اسم نویسنده ، جدای از محتوای کتاب …

به عنوان پیشنهاد عرض میکنم : ایا نمیشود با یک نویسنده تراز اول قرارداد بست ، با مبلغ n  تومانی ،که اقا شما بیایید یک داستان ،یک رمان و …. با محوریت دزفول با معرفی دزفول اما در موضوع جنگ بنویس!

پیامدها: میتونیم در داستان تمام جاهای دزفول را معرفی کنیم، میتونیم جنگ را در دزفول شرح بدیم ، میتونیم تخیل قاطی قضیه کنیم،میتونیم سوژه بسازیم ولی با نام دزفول و تاثیر ان را ببینیم ولی در عوض، مدیران ما ممکنه برای جشن پل زیرگذر که ساخته شده n تومن پول خرج کنن ولی حاضر به خرج کردن همون n تومن در این راه نباشن.انگار اگر جشن گرفته نشود مردم از پل استفاده نمی کنند!!!! صلاح کار خویش ……

مستند سازی و کارهای تئاتر و سینمایی

تئاتر در دزفول یعنی جوک و خنده! اگر در دزفول به شخصی پیشنهاد رفتن به مرکز فرهنگی و هنری را برای دیدن نمایش و تئاتر بدهی ، هیچ چیزی در ذهن مخاطب تو نقش نمیبندد ، جز اینکه دارد به جایی می رود که یک ساعت بخندد و بیرون بیاید.این هم خود مجالی برای اسیب شناسی میخواهد که فعلا موضوع مورد نظر ما نیست.

اما داشتن تئاترهای خیابانی در مکانهای منتخب دزفول مثل سبزقبا،رودبندو….داشتن تئاترهای فاخر در مرکز فرهنگی و هنری دزفول با موضوع دفاع مقدس میتواند برنامه های جانبی خوبی جهت انتقال پیام های دفاع مقدس در دزفول باشد، یا حتی در این تئاتر ها با بازسازی حوادث در دزفول شاید بتوان همشهریان عزیزی را که در چندین سال اخیر دچار فراموشی شدید ارمانها شده اند ، به خود اورد که یادت نرود چه بر سر این شهر امده است.

مستند و ساخت کارهای سینمایی در دزفول با این همه سوژه های ناب تعطیل کامل است،هیچ کار مناسبی در این رابطه صورت نگرفته،که متاسفانه سالهای بعد ، باید حسرت انجام ندادن این کارها را بخوریم.ای کاش زمانی که فلان راوی قضیه زنده بود از زمان خودش میشنیدی و ….

به این سوژه واقعی دقت کنید:

با دوستان خدمت خانواده شهید عزیزی رسیدیم که در بمباران دزفول فرزند خود را ازدست داده بودند،زمانی که پدر در جبهه در حال جنگ بود.مادر از زیر خاک های اوار شده برای رویش خود را بیرون میکشد . مردم جنازه ی فرزندش را برای او بیرون می اورند . ولی زن هم چنان دنبال چیزی می گردد . مردم فکر میکنند که فرد دیگری زیر اوار مدفون است . به زن میگویند دنبال چه کسی میگردی؟ میگوید شناسنامه ام شناسنامه ام!! شناسنامه ام را میخواهم ، امام گفنه فردا همه باید رای بدهند و من میخواهم فردا بروم رای خود را در صندوق بیاندازم.

انصافا این سوژه یک مستند یا فیلم بشود و در زمان انتخابات پخش شود . فکر کنید چه تاثیری دارد! این ها همه در شهر خودمان دزفول اتفاق افتاده است نه در جای دیگری.این ها همه در پایتخت مقاومت اتفاق اقتاده . به خدا قسم اگر امریکا یا کشور دیگری همچین سوژه ای داشت افسانه وار انقدر تعریفش میکرد و به ان پر و بال میداد تا در ذهن همه ی مردمش جا گیرد . و ما این همه سوژه های ناب داریم و بیخیال نشسته ایم.

مستند شهید گرانقدر سردار خورشید زاده را ببینید.مستندی بدون کیفیت از لحاظ جلوه هنری و با هزار نکته ی ناب اخلاقی از لحاظ محتوا، ولی چون از لحاظ هنری در حد ضعیفی ساخته شده خواسته یا ناخواسته تاثیر گذاری ان خیلی کم میشود.ایا شان دزفول همین است.اگر سرداری همچون خورشید زاده در تهران میزیست ایا برای او اینگونه کار میکردند؟به حاج بخشی نگاه کنید؟کتاب و مستند و کلیپ و خبرگزاری ها و وبلاگها هرچه بخواهی حتی نوع ماشینش و …. در موردش کار شده ، ان هم در همین مدت کوتاه! ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

  انتقال مفاهیم و ارزش ها به نسل بعد  

تمام چیزهایی که در بالا به صورت پیشنهاد یا نقد در فضای دوستانه این وبلاگ مطرح شد. راههایی بود که به ذهن حقیر برای انتقال ارزش های گنج گونه ی دفاع مقدس به نسل بعد میرسید.اما عزیزان و همشهریان اینها دست تک تک شما را میبوسد تا به مرحله ی ظهور و بروز برسد.حتما نباید یک ارگان خاص حامی تو باشد تا مستندی ساخته شود،کافیست با دوربین خودت راه بیفتی و سوژه یابی کنی و بسم الله بگویی و شروع کنی.این کم کاری فقط از مسئولین نیست.قصور از همه ی ماست.

جمله ی اخر:

 

                     جنگ را اگر برعکس کنی گنج!! میشود 

                      دست ما را میبوسد که از این گنجی که در اختیار داریم چگونه استفاده کنیم.

5





− 5 = سه