۲ام، خرداد ۱۳۹۶
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: ۲ ام خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۶ ب.ظ | کد خبر: 52232  

به نام فرهنگ ، به نام اسلام
تذکاری برای شورای عالی انقلاب فرهنگی

« مجلس شورای اسلامی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، شوراهای اسلامی شهر و روستا ، سازمان تبلیغات اسلامی ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ، اتحادیه انجمن های اسلامی ، دانشگاه آزاد اسلامی ، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ، موسسه اطلاعات و تحقیقات اسلامی ، موسسه مطالعات هنر اسلامی و ….. »

این ها فقط بخشی از نهادهایی است که مستقیماً لفظ «اسـلامـی» را در ذیل نظامی تحت عنوان « جمهوری اسلامی » و برخاسته از انقلابی اسلامی یدک می کشند ؛ که البته در جنب آن دهها نهاد و سازمان و دستگاه و شورا با ماهیت و رسالت فرهنگی و اسلامی به فعالیت مشغولند. از آموزش و پرورش و کانون پرورش فکری و جهاد دانشگاهی و اوقاف و حج و زیارت و میراث فرهنگی و نهاد کتابخانه ها و حوزه علمیه و سازمان بسیج و رسانه ملی تا شورای نگهبان و نهادهای نمایندگی رهبر معظم انقلاب و نهاد امامت جمعه و معاونت های فرهنگی دستگاهها و سازمان فرهنگی هنری شهرداری ها و …

آنچه روح تربیت را در نظام چهل ساله داعیه دار پرچمداری اسلام ناب با این همه نهادسازی فرهنگی و دینی کمرنگ کرده چیست ؟! شاخص کیفیت عملکرد این همه مجموعه ی متکثر یا بعضاً موازی کجاست و میزان اسلامی شدن جامعه با کدام معیار و مکانیزم سنجش و اندازه گیری می شود ؟! میزان تأثیر مثبت یا منفی هر یک از نهادهای مذکور بر تربیت اسلامی – با لحاظ شرایط و اعتبارات هر کدام – چگونه و توسط چه کسی اعلان و آمار می شود ؟! نقش این همه مجموعه رسمی در پیشرفت و پسرفت روح اسلام ناب در جامعه کجا سنجیده می شود ؟!

اینها سوالاتی جدی است که مدیریت فرهنگی و تربیت صحیح اسلامی را در کشور به چالش کشیده است. آنچه امروز رهبر حکیم انقلاب را به فعالیت های خودجوش و مردمی فرهنگی امیدوار کرده است می تواند نوعی یأس از کارآمدی بایسته و شایسته برخی نهادهای رسمی سنگین بار اما سبک کار تعبیر شود. به عقیده نگارنده ناکارآمدی نسبی اما شدید متولیان رسمی فرهنگ و تربیت اسلامی در برابر هجمه های سنگین ضد فرهنگی این سوی و آن سوی مرزها بر احدی پوشیده نیست. گو که دلایل آن را نباید در تعمد و خیانت یا بی تفاوتی مدیران متدین انقلابی جست. بلکه آنچه موجبات این ناکارآمدی در حوزه فرهنگ و تربیت است سیستم کلی حاکم و ایستا بر این مجموعه هاست.

به نظر می رسد اولین نقد جدی را باید به شورای محترم عالی انقلاب فرهنگی به عنوان اتاق فرمان و مرکز مهندسی فرهنگی نشانه رفت ! چرا که انجام وظایف صحیح این شورا در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت ؛ در چهار دهه فعالیت می توانست به رفع خلأها و آسیب های نهادهای خرد و کلان زیربط انجامیده و یک مکانیسم هماهنگ ، پویا و جهادی را به دور از آفت های موازی کاری و لابی گری تعبیه نماید. ناگفته پیداست که این شورای بالادستی البته در نهادسازی و سیاست گذاری اقداماتی را در خور توجه داشته و دارد لیکن در بعد نظارت ، بازنگری و اصلاح رویه های غلط و آسیب های موجود یا دچار ملاحظات سیاسی و محذورات مرسوم گردیده و یا دچار قصور و کوتاهی شده است.

۱- موازی کاری در وظایف ، ۲- اداری سازی و توجه به برنامه های نمادین و گزارش سازی های تشریفاتی ، ۳- وجود حاشیه امن با سالهای متمادی مسئولیت ، ۴- باقی ماندن در متد ها و روش های نسل پیشین ، ۵- وجود شکاف نسلی با زمانه و نسل متحول شده فعلی ، ۶- عدم سپردن مسئولیت به جوانان اندیشمند و آشنا به روز و پرکار انقلابی ۷- بی توجهی به مبانی اندیشه و تفکر و باور نسل آینده و پرداختن به فروعات و حواشی و ظواهر فرهنگی و چندین دلیل دیگر را می توان از جمله آسیب های مجموعه ها و مدیران کهنه کار آنها و از جمله علل عدم نظارت ، آسیب زدایی و انسجام بخشی این حوزه در شورای عالی انقلاب فرهنگی بر شمرد.

اجزای این کلاف در هم و سر در گم سامان نمی یابد و به مثابه ماشینی هماهنگ در نخواهد آمد مگر آنکه اول در ایفای نقش خودِ این شورای بالادستی به تحول و انقلابی اساسی دست یافت. فارغ از تعارفات و محذورات و لابی ها باید با آسیب شناسی همه اجزای فرهنگی کشور به شاخصی برای ارزیابی سالانه هر جزء دست یافت و با تنظیم یک طرح تحول بنیادین از برخی مجموعه های صفر و زیر صفر دست شست. باید توازی وظایف را به حداقل ممکن رساند و ساز و کار انتصاب مدیر مسئولین فرهنگی را ضابطه مند کرد.

نظر بینندگان
  1. یاسر says:

    بسم الله
    با تشکر از زحمتتون.
    آقای ماهیگیر یه مشکل عظیم و بسیار فراگیر هم داریم و اون اینکه عزیزان و دوستان حزب اللهیمون ا«احساس دغدغه» داشتن رو با «تخصص داشتن» اشتباه گرفتن و نتیجش هم این میشه که بدون هیچ سواد لازمی و فقط با داشتن تجارب اندک عملیاتی، میان توی همین حوزه فرهنگی که شما فرمودید نظر میدن.
    منم معتقدم مثل شما که حوزه فرهنگ خیلی غریبه، لکن غربتش بین دوستان حزب اللهی که گمان دانستن مسایل فرهنگی رو دارن، خیلی خیلی بیشتر زجر آوره.
    وقتش رسیده حزب الله با تخصص و نه فقط حرف هایی که از تجربه های اندک عملیاتی برخاسته، عمل کنه و کرنش در مقابل علم رو یاد بگیره.
    این یکی از ملزمات پیشرفت فرهنگی هست…

ارسال نظر

     


-->