۱۸ام، دی ۱۳۹۶
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: ۱۸ ام دی ۱۳۹۶ ساعت ۹:۲۱ ق.ظ | کد خبر: 54877  

به گزارش دزمهراب به نقل از فرهیختگان ۱۶ سال بیشتر نداشت که درس و مدرسه را رها کرد و برای دفاع از وطن راهی جبهه‌ها شد. اما مدتی نگذشت که به اسارت درآمد و سال‌ها دربند اردوگاه‌های مختلف عراقی بود. این ایام اگرچه به اسارت و گذشت، اما یک دانشگاه جامع بود تا بتواند توانمندی‌های مختلفی را در حوزه‌های مختلف کسب کند و بر دانش و اطلاعات خود بیفزاید. او امروز موفقیت‌هایش را مدیون آن روزها و سختی‌ها و مصائبش می‌داند. مسعود بیتانه، اکنون عضو هیات‌علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول است. او اهل دزفول و متولد سال ۱۳۴۵ است. سال ۶۱ بود که وارد جبهه شد و حدود یک ماه و نیم بعد در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت نیروهای عراقی درآمد. پیش از آن هم قریب ۲۰ ماه سابقه جبهه دارد اما به دلیل سن و سال کمی که داشت در پشت جبهه و به‌عنوان نیروی پشتیبانی مناطق جنگی فعالیت می‌کرد، اما ۱۶ ساله بود که به اصرار خود راهی میدان نبرد شد.

   ۸ سال کلاس جامع آموزشی

او درباره نحوه اسارتش می‌گوید: «در عملیات والفجر مقدماتی بود که اسیر شدم. قبل از اسیر شدن از ناحیه انگشتان دست و کتف زخمی شدم و همین موضوع باعث اسارتم شد. ما در عملیات شرکت کردیم و جلو رفتم. برای گرفتن شهر «العماره» رفته بودیم که درنهایت در خاک عراق اسیر شدیم. شهید هم زیاد داشتیم. به‌طور کلی، اولین دوره‌ای بود که عراق حدود هزار نفر اسیر می‌گرفت. بعد از اینکه اسیر شدیم، یکی دو روز در سوله‌ای در «العماره» بودیم. بعد ما را به بغداد و سپس به موصل منتقل کردند. اولین اردوگاه‌مان موصل بود و یک سال را در آنجا سپری کردیم. بعد به اردوگاه «رمادی» انتقال یافتیم که دو سه سالی هم آنجا بودیم و پس از آن ما را به موصل آوردند و دو سه سال را هم در موصل گذراندیم. در مجموع حدود هشت سال اسیر بودم و در مرداد ۶۹ در قالب نخستین گروه‌های اسرایی که به کشور بازگشتند، آزاد شدم.»

این استاد دانشگاه درباره رابطه‌اش با اسرا به «کلاس» می‌گوید: «رابطه معنوی عمیقی آنجا حاکم بود؛ اسرایی که با هم در اردوگاه بودیم، در بیشتر زمینه‌ها مهارت داشتند و این مهارت‌ها و دانسته‌های خود را به یکدیگر آموزش می‌دادند. مثلا افرادی با درجات بالای حوزوی و مقاطع بالای دانشگاهی هم بین ما حضور داشتند، بنابراین از توان همه استفاده و کلاس‌های آموزشی برگزار می‌کردیم. دروس حوزوی، زبان انگلیسی، عربی و حفظ قرائت قرآن را آموزش می‌دیدیم. من در دوره اسارت ۱۰ جزء قرآن را حفظ کردم. آموزش تفسیر، ترجمه و ورزش‌های رزمی نیز از دیگر فعالیت‌های ما بود، بنابراین، این ایام کلاس آموزشی جامع و نعمت بزرگی بود.»

  او افزود: «‌در دوران اسارت مسئول آسایشگاه بودم و با رأی‌گیری اسرا انتخاب شده بودم. ما در اردوگاه اطفال بودیم. بعد از اینکه ۹ ماه در اردوگاه موصل بودیم، بچه‌هایی که زیر ۱۵ یا ۱۶ سال بودند، به اردوگاهی به نام اردوگاه اطفال منتقل شدند. البته بدون اطلاع عراقی‌ها و با برگزاری انتخابات بین خودمان مسئول آسایشگاه را انتخاب می‌کردیم. حدود دو، سه سال در اردوگاه اطفال بودیم و بعد همه اسرا را یکی کردند.»

بیتانه در ادامه با اشاره به اردوگاه اطفال اضافه کرد: «اردوگاه اطفال طرحی بود که به‌طور موقت راه‌اندازی شده بود. هدف آنها تبلیغ علیه نظام بود به‌گونه‌ای که می‌‌خواستند تبلیغ کنند که نظام بچه‌ها را به جبهه می‌آورد. در این میان، یکی از مشکلات ما در اردوگاه درگیری با خبرنگاران بود و به این دلیل که نمی‌خواستیم علیه نظام تبلیغ کنند، با آنها صحبت نمی‌کردیم. ما معتقد بودیم که آنها از اطفال جهت تبلیغ بر ضد نظام استفاده می‌کنند.»

   خاطره‌‌ای از اسارت

استاد حقوق واحد دزفول از روزهای اسارت خود این‌گونه می‌گوید: «یادم می‌آید اوایل اسارت بود و بچه‌ها که بیمار می‌شدند، نوبتی ما را به درمانگاه می‌بردند و هر دو سه روز، ۱۰ نفر از این مجموعه نوبت‌شان می‌شد. یک روز، یکی از بچه‌ها در درمانگاه به پزشک عراقی گفت که گوش‌درد دارم. پزشک قطره‌ای برای او تجویز کرد. وقتی از این قطره داخل گوشش می‌ریخت بویی شبیه عطرهای ارزان جبهه داشت که به آن عطرهای بسیجی می‌گفتند. همه این قطره را گرفتیم و به خودمان زدیم تا بوی عطر بگیریم. یکی از بچه‌ها پیشنهادی داد و ما فردای آن روز به‌عنوان اینکه گوش درد داریم به درمانگاه رفتیم و پزشک هر کسی را که معاینه می‌کرد، می‌گفت گوشم درد می‌کند. تا اینکه پزشک وقتی دید تعداد نفراتی که گوش درد دارند، زیاد شده، شک کرد. او چند نفر از نگهبانان را خبر کرد و علت را جویا شد. ما هم گفتیم که دنبال قطره‌ای هستیم که بوی عطر بسیجی می‌دهد. خلاصه همه ما را به خاطر این کار با کابل شکنجه کردند.»

این آزاده متذکر شد: «گاهی روی برگه‌های سیگار یا کاغذ سیمان کلمات انگلیسی می‌نوشتیم و یاد می‌گرفتیم یا خطاطی می‌کردیم. در حال حاضر، با توجه به امکانات فراوان و رشد شبکه‌های اجتماعی، هیچ محدودیتی برای یادگیری وجود ندارد؛ اما متاسفانه برخی جوانان قدر نمی‌دانند. شاید این مقدار رفاه یک جاهایی موجب تنبلی شود.»

   تحصیل بعد از آزادی

بیتانه برای ورود به جبهه درس را در مقطع سوم راهنمایی رها کرد. اما بعد از آزادی از اسارت دوباره درس را شروع کرد و طی یک سال دیپلمش را گرفت. سال ۷۵ از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت و پس از طی دوره کارشناسی‌ارشد حقوق در دانشگاه شیراز، سال ۸۳ در رشته حقوق در دانشگاه تهران در مقطع دکتری پذیرفته شد و ادامه تحصیل داد.

   آغاز رسالت تدریس

بیتانه از سال‌های ۸۱ تا ۸۲ تدریس را در مقطع ارشد شروع کرد و از سال ۸۳ عضو هیات‌علمی دانشگاه دزفول شد. او در ابتدا، دروس عمومی را در رشته‌های حسابداری و حقوق و نیز درس زبان عمومی را در تمام رشته‌ها تدریس می‌کرد. در نبود استاد، هفته‌ای ۲۰ تا ۲۵ ساعت زبان عمومی و ۱۰یا ۱۵ واحد هم دروس تخصصی حقوق را تدریس می‌کرد. در حال حاضر هم در کرسی ارشد تدریس می‌کند. او به دلیل تمایل به خدمت به شهرش واحد دزفول را برای تدریس برگزید. بیتانه، اولین فارغ‌التحصیل دکتری رشته حقوق عمومی در استان خوزستان است. آن زمان دزفول فاقد دانشگاه سراسری بود و تنها گزینه، دانشگاه آزاد اسلامی بود و او برای اینکه از شهرش دور نباشد، آنجا را برای خدمت انتخاب کرد.

   سطح علمی بالای دانشجویان دانشگاه

عضو هیات‌علمی واحد دزفول درباره وضعیت رشته حقوق هم می‌گوید: «‌دانشگاه آزاد اسلامی خدمت بزرگی به ایران کرده؛ به‌گونه‌ای که سطح عمومی آموزش را در ایران بالا برده است. دانشجویان زیادی در واحدهای دانشگاه‌های آزاد فارغ‌التحصیل شده‌اند که در مقایسه با بسیاری از دانشجویان دیگر، از نظر علمی بسیار قوی‌ترند. به نظر من، اگر بتوانیم سیستم آموزشی را طوری طراحی کنیم که افراد را به تحصیل بیشتر علاقه‌مند کنیم، می‌توانیم دانش‌آموختگان خبره‌ای را تحویل جامعه دهیم.»

بیتانه در کنار تدریس حقوق در دانشگاه، کار وکالت هم انجام می‌دهد. او معتقد است که نمی‌توان حقوقدان بود و کار عملی نکرد؛ چون به اعتقاد وی تحصیل در رشته حقوق با کار عملی در دادگاه کاملا متفاوت است. او درباره علت گرایش محصلان علوم‌انسانی به رشته حقوق هم می‌گوید: «بخشی از آن به دلیل میزان درآمد است و بخشی هم جذابیت خود این رشته. این رشته هنوز هم بازار بدی ندارد و نسبت به رشته‌های دیگر زمینه کار بیشتری در آن وجود دارد.»

روایت یار

علیرضا ولی‌پور، مدیرکل حقوقی وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی از همرزمان و دوستان بیتانه است. آنها از زمان اسارت با یکدیگر بوده‌اند و به‌عنوان دو دوست، بعد از اسارت و تا امروز هم دوستی‌شان را ادامه داده‌اند.

او می‌گوید: «ما به دلیل محل زندگی‌مان در غرب کرخه، در دل جنگ حضور داشته‌ایم به همین دلیل از سال ۵۹ تا وقتی اسیر شدیم در جبهه بودیم و به نوعی، جنگ و جبهه محل زندگی ما بود. سال ۶۱، من در عملیات خط‌شکن بودم. من و بیتانه در یک عملیات اسیر و در موصل با هم آشنا شدیم. تمام سال‌های اسارت را در کنار هم بودیم. حتی بعد از آزادی هم در کنار هم بودیم و مقطع کارشناسی را با هم در یک دانشگاه گذراندیم.» او بارزترین ویژگی‌های شخصیتی بیتانه را شجاعت و نترس بودن و با اخلاق بودنش می‌داند

. او از خاطراتش با بیتانه به «کلاس» گفت: «در ادوگاه رمادی ۲ بودیم که به اردوگاه اطفال شهرت داشت. آنجا من رئیس آسایشگاه بودم و بیتانه هم در آسایشگاه من بود. هماهنگی‌هایی آنجا شد که اسرا می‌خواستند علیه عراقی‌ها اعتراض کنند. او در حال انجام هماهنگی‌ها بود که یکی از عراقی‌ها متوجه این امر شد. یکی از اسرا به اشتباه نام «مسعود» را به زبان آورد و چون چند نفر با این اسم در آسایشگاه وجود داشتند، با جمع کردن آنها متوجه شدند کار بیتانه بوده است. او را بازداشت کردند و حدود یک هفته بعد با دست و صورت شکسته به آسایشگاه برگرداندند.»

نظر بینندگان
  1. شهروند says:

    سلام و سپاس از انتشار این مطلب ارزشمند

    یک نکته جالب وجود داره اینکه هم
    اقای بیتانه گفتن مسئول آسایشگاه بودن و هم آقای ولی پور !!!

  2. علی says:

    جای سوال دارد که شخصی با این سوابق ایثارگری درخشان که هم اکنون نیز در سمت معاونت دانشگاه است چرا در دوره گذشته انتخابات مجلس شورای اسلامی دزفول رد صلاحیت شدند؟

  3. احمد نظر زاده says:

    با سلام و احترام
    میزان حال فعلی افراد است. امام خمینی (ره)
    جناب آقای دکتر اگر چه فردی علمی با سابقه رزمندگی می باشند. ولی به دلیل تفکرات رادیکالی و ضد ارزشی که در این چند ساله از ایشان در مجالس بیان شده و همچنین حضور نامتعارف ایشان در بعضی تجمعات بویژه اغتشاشات به عنوان لیدر از او چهره ای زبیری ساخته است….
    «یهدی من یشاء و یضل من یشاء»، خدا هر کس را که بخواهد هدایت و هر کس را که بخواهد گمراه می‌کند.

  4. شهروند says:

    سلام. نمیدونستم ایشون رزمنده بودند اخه ما تو دانشگاه پیام نور دزفول بودیم و ایشان استاد یکی از دروس.همش از شورای نگهبان شاکی بود و همیشه بد میگفت.علتش را نفهمیدم.

ارسال نظر

     


-->