12th، اکتبر 2020
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 12 th اکتبر 2020 ساعت 4:24 ق.ظ | کد خبر: 58960  

میگوید پدرش با محمد مخالفت می کرد که به جبهه برود؛
حتی به پسر گفته اگر رفتی و شهید شدی به دنبال جنازه ات نمی آیم. تهدید میکند، اما تهدیدی که جز از محبت بر نمی آید. پدر است و غرورش؛ نباید همسر و دخترها درخواست های پدر را ببینند.
گویا پدر آخرین تیرش را در ترکش می گذارد. گویا تمامی ندارد آخرین درخواست پدرها از پسرها…

آن روز محمد به پدر پاسخی داد که ۳۶ سال است مادر بر سجاده اش از خدا میخواهد که محمد قولش را بشکند و به دل غمزده اش رحمی کند.

حال محمد باز می گردد!
بعد از ۳۶ سال چشم انتظاری شهیدش را می بوسد؛
مادری که تنها خواسته اش یک خوشامدگویی ساده به فرزندش بود.
اکنون دیگر می تواند یک دل سیر گریه کند، بر مزاری که می داند تکه استخوان های محمدش را در آغوش گرفته.

این واقعیت ها که می توان از دل آن رمان ها نوشت با این شهر غریب نیست. صدام از ما جوان کشت، اما لحظه به لحظه تاریخ این شهر پر شد از نواها و موسیقی ها و نیایش هایی که نظیرشان را کمتر جایی می توان یافت.

و چه پر صلابت است این لهجه…
که ۴۰ سال است راوی اشک ها و بعض ها و
مظلومیت های مادران و پدران شهید بوده.
به قد یک تاریخ می توان نوشت از درد و دل های مادر و فرزندی نهفته در یک واژه؛ به نام « دایه »

ارسال نظر

     


-->