حال می کنی حسین؟ دارند وصیتت را لگدمال می کنند/تبلیغات با پرچم ایران

علی موجودی در الف دزفول:

حسین جان!

یادت هست آخرین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟

یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم ، بالا تر از آنهايي كه سفارش به پوشش و حجاب ترا كنم ، ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل به حفظ  سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .»

هم تو سفارش به حجاب کردی  و هم کل رفیقانت ، همانان  که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان.

خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر.

با پرچم  سه رنگ روی تابوتتان  که ساپورت بافتند برای  پای دخترکان ، آقایان سکوت کردند.(برای مطالعه بیشتر در این زمینه کلیک کنید)

مهراب343

پرچم را روی شیشه های مشروب چاپ کردند ، آقایان ککشان هم نگزید.

حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی دانشگاهمان بخشنامه کرده اند که دیگر کسی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد.

حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر ناموس شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و  چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب.

حال می کنی حسین؟  دارند وصیتت را لگدمال می کنند.

می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آخر خودت نوشتی «از اينكه فرداها اينهمه خون برادرانم كه نويد دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از ياد رَوَد بيمناكم . از اينكه فرداها به ضعيفان نَرِسَند ، ثروتمندان  مالكان زمين شوند ، ضعيفان درد كشيدگان روزگار گردند ، شهيدان از ياد رفتگان شوند ، خون شهيدان به استهزاء گرفته شود ، زندگي در آن دنيا برايم تار ميشود »

 حسن جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند.

حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم.

کاش می شد ما هم . . . .

بگذریم.

اخبار مرتبط