وقایع 27 دی57 (چهارشنبه سیاه دزفول) در فراموشی مسوولان فرهنگی شهرستان! - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
17th، ژانویه 2014
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 17 th ژانویه 2014 ساعت 6:57 ق.ظ | کد خبر: 11474  

قرار نیست حالا که بعد از مدتها خاموشی روز ۴خرداد روز دزفول شناخته شده است دیگر مسئولین بقیه روزهای تاریخی در دزفول را به فراموشی بسپارند، هرچند که برای همان روز با 121212121212121212121212212188888888888888888888888889999999999999999999999999999999999999آنهمه داد و فریاد نیز خیلی شق القمر نیز نمی کنند. ۲۷ دیماه روز نمایش قدرت انقلابی مردم دزفول بر علیه رژیمی تا دندان مسلح بود ، روزی است که در دفتر پرافتخار این دیار مقاوم به ثبت رسیده است ووظیفه مسئولان است که نسبت به باز نشر این روزها و تجلیل از نام آوران این روز تلاش کنند ، نسل جدید باید بدانند که گذشتگانشان در این دیار چگونه بوده اند و این وظیفه دستگاههای بی حال فرهنگی شهر است. ای کاش برادران در شورای تبلیغات ، ارشاد، سازمان تبلیغات و رادیو و شورای شهر که اکثر اعضایش با تبلیغ فرهنگی به این شورا پا گذاشتند، در زنده این ایام کاری کنند. ستاد دهه فجر دزفول باید در زنده کردن این ایام برنامه ریزی نماید نه اینکه آمار و لیستی ارائه دهد و برنامه های هر ساله را بیلان کار خود معرفی نمایدنکته جالب اینکه اساسا این روز در ستاد دهه فجر دزفول هیچ جایگاهی ندارد و کلا فراموش شده است.

 ۲۷دی روز به شهادت رسیدن تعدادی از دلیر مردان این دیاروسرزمین پرافتخار است. شیرمردی مثل “عزیزصفری”.شهید عزیز صفری با مبارزات خستگی ناپذیر خود ساواک را به ستوه آورده بود .هنگامی که در یزد به محاصره نیروهای ساواک در آمد، در یک درگیری مسلحانه پس از به قتل رساندن معاون اداره ساواک یزد، خود نیز زخمی شد  و پس از دستگیری در شهر نایین اصفهان، زیر شکنجه دژخیمان شاه در تاریخ ۲۷ دیماه ۵۶به درجه رفیع شهادت نائل شد.  دیماه ۵۷ ماه شهادت مبارزین شهید “رضاازک”و “محمدعلی مومن” نیز می باشد.

۲۷ دیماه سال ۵۷ در دزفول از آن روزهایی است که گرد فراموشی برآن نشسته است؛ حماسه مردم دزفول در روز ” چهارشنبه ۲۷ دی” در حمایت از انقلاب و امام برگ زرینی در تاریخ مردم دلاور دزفول می باشد که بعدها این روز بعنوان ” چهارشنبه سیاه ” نام گرفت ؛ که امروزه در گذر روزگار و نبود متولیان دلسوز در دفاع از این ایام و متاسفانه فراموش شده است.

۲۷ دیماه سال ۵۷ ارتش به مردم انقلابی دزفول یورش برد تا شاید بتواند صدای بیداری ملت را خاموش کند، در این روز همچنین مردم دزفول مجسمه پدر شاه ملعون از میدان مرکزی دزفول پایین کشیدند.

شارونی یکی از مبارزان انقلابی شهرستان دزفول در خصوص این روز می گوید:” بعد از فرار شاه مردم به پیروزی انقلاب اطمینان کامل داشتند و معتقد بودند که با رفتن شاه تمام مظاهری که منتسب به اوست باید محو شود و دراجرای این هدف بود که صبح ۲۷ دی با خیال راحت و عدم نگرانی از نیروهای نظامی و انتظامی در اقدامی شجاعانه با طناب و سیم بکسل مجسمه را به پایین انداختند”

در ساعت ۳۰/۱۶ بعداز ظهر همان روز به فرمان تیمسار غفاریان فرمانده تیپ ۲ زرهی با هماهنگی سپهبد جعفریان استاندار خوزستان و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد ارتش ، طرح حمله به مردم دزفول اجرایی شد و به طرز وحشیانه ای تانکها و نفربرهای  ارتش  به شهر هجوم آوردند . از روی خودروهای پارک شده عبور کردند ، مغازه را غارت کرده و آتش زدند.سرویس حامل پرستاران بیمارستان افشار را به گلوله بستندو…..

در مطلبی در اسناد تاریخی این روز نوشته شده بود:بختیار اعلام کرد در ارتش احدی بدون نظر من حق تصمیم گیری ندارد، همزمان با اعلام این دستور، در پایگاه چهارم شکاری وحدتی دزفول به حمایت از انقلاب اسلامی و ‘امام خمینی'(ره) افسران، درجه داران و همافران اعتصاب غذا کردند.

خاطره برادر شهید احمد رضا خیری نژاد از زبان برادرش از روز هجوم سربازان رژیم شاه به شهر انقلابی دزفول در ۲۷ دی ماه ۱۳۵۷:

چهارشنبه سیاه دزفول در سال ۵۷ برای تمام مبارزین این شهر یک روز بیاد ماندنی و پرخاطره ای که در آن روز پس از کشتار بسیار زیاد بچه های انقلابی بدست ساواکها و وابستگان رژیم ستم شاهی شب هنگام ساواکی ها حقه و نیرنگی را بکار گرفتند و در آن شب، ساعت حدوداً ۹ الی ۱۰ شب بود که ساواکی ها و ارتشی ها در بلندگوها اعلام کردند که ای جوانان بیائید خون بدهید که عزیزان شما در بیمارستان افشار نیاز به خون دارند. بروید و برادر عزیزانتان را خون بدهید.

منزل ما در نزدیکی بیمارستان افشار دزفول بود. یعنی نزدیک خیابان اصلی که به بیمارستان ختم می شود. شهید احمدرضا هنگامیکه این پیام را از بلندگو شنید، سراسیمه از منزل خارج و به خیابان میرفت. (باید ذکر کنیم که حکومت نظامی را از سر شب اعلام کرده بودند) و قصد داشت خود را به بیمارستان جهت اهداء خون برساند که متوجه نیرنگ و حیله ساواکی ها شد و ساواکی ها او را دیدند و کوچه فرعی که شهید در آنجا ایستاده بود به رگبار بستند و شهید احمدرضا منزل به منزل و از طریق پشت بام فرار کرد و این در حالی بود که از ایشان اصلاً اطلاعی نداشتیم و بالاخره احمد توانست خود را به منزل برساند.

پلاک(پایگاه اطلاع رسانی انصارحزب الله دزفول)

ارسال نظر

     


-->