خاطرات صراط1(قسمت دوم) - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
8th، جولای 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 8 th جولای 2013 ساعت 8:56 ق.ظ | کد خبر: 4441  

دوشنبه  روز دوم دوره  ۱۲ / ۶ / ۹۱

صبح روز دوم دوره (دوشنبه)

محمود گرفته بود و توخودش بود . ظهر اومد گفت من باید برم دزفول وقتی ازش پرسیدم گفت که مادربزرگش به رحمت خدا رفته و باید بره دزفول . (لطفاً یه صلوات و یه فاتحه به نیت تمام اموات بفرستید)

من موندم و یک اتاق که خیلی کسل کننده شده بود و …

صبح وقتی بچه های مسجد رسول اکرم که ده نفری بودند داشتند گم هاری میکندند که  نمیدونم پنجره دست آقای الف باغی  رو گرفت یا آقای الف باغی بادستش پنجره رو گرفته بود و ولش نمیکرد ، حالا هرکدوم که هرکدوم رو گرفته مهم نیست مهم اینه که بجور هم دیگه رو گرفته بودند.

بنده خدا آقای الف باغی از دیدن خون بد جور فشارش افتاده بود و اونو بردن بیمارستان . ظهر که بادست آتل بندی شده اومد اردوگاه معلوم شد که انگشت دستش شکسته بد جور هم شکسته بود چون عملش کردن.

ظهر یکی از بچه های اتاق بغلی اومد گفت که اگه میشه آنتن تلویزیونتون رو برای چند دقیقه به ما بدید تا اخبار رو ببینیم منم نیازش نداشتم و دادم بهش .

بعد از حدود نیم ساعت دیدم یکی در زد  از خواب بلند شدم درو باز کردم.

آقای امین خلیلی بود (مسول فرهنگی). که داشت شبیه به بازرسان اتاق به اتاق دنبال آنتن تلویزیون ها می گشت و گفت آنتن رو بده باید ببرمش یک لحظه باخودم گفتم یعنی ممکنه اینا ماهواره باشن و شبکه های خارجی رو میگیرن و دارن جمعشون میکنن.

وقتی پرسیدم گفت دارم تمام آنتن ها رو جمع میکنم . منم گفتم دادم به اتاق بغلی و رفت که ببره.

برای علت بردن آنتن ها پرسش های مختلفی تو ذهنم ایجاد شد مثلاً اینکه شاید باعث میشه کم تر مطالعه کنیم و شاید هم دید گاهی رو که بعضی اساتید دارن توذهن و افکارمون جا میندازن با تلویزیون نگاه کردن عوض بشه و نتونیم اون چیزی رو که استاد میگه دقیق روش تمرکز پیداکنیم.

قرار شد که فقط اخبار ۲۰:۳۰ رو شب موقع شام که همه دور هم هستیم برامون پخش کنن.

*چند نکته جالب از روز قبل بود که گفتم شاید بهتر باشه بگم .

اولیش این بود که ما اومده بودیم اینجا تا درمورد غرب شناسی و تهاجم فرهنگی و… آموزش ببینیم ولی جالب بود همراه ناهار روز اول بهمون نوشابه کوکا کولا دادن و از همه جالب تر همه پچ پچ میکردن و جریان رو میدونستن ولی همه هم میخوردن تازه بعضی از بچه ها هم نوشابه اضافه بردن بزارن تویخچال تا خنک بخورن. البته بعداً معلوم شد که کار از رستوران خراب بوده چون ما دوغ سفارش داده بودیم.

بعد از ناهار قرار شد تا مسئولین قسمت هارو معرفی کنند :

یک تعداد زیادی کار رو به یک قسمت داده بودن که تقریباً شده بود شبیه این وزارت خونه های جدید که دارن ادغام میشن و آخرش هم کسی متوجه نمیشه که نه اسم این وزارت خونه و نه کارش چیه. بنده خدا ، بیچاره از وزیرش! .

خیلی جالب بود چون بعضی از کارهارو که داده بودند به یک قسمت هیـــچ وجه مشترکی باهم نداشتند.

مثلاً یک قسمت رو این کارهارو گزاشتن جزء وظایفش .

فرهنگی – تربیت بدنی – سایت (اینترنت) – تحویل تَشت حمام – جمع آوری در خواست ها جهت خرید دمپایی – آماده کردن و پخش جزوه های اساتید و …….. کار دیگه .

تا الان زیاد با بچه های مسجد اردو برگزار کرده بودم ولی اینجوریش رو ندیده بودم . چون ما معمولاً فشار کاری رو از دوش فرهنگی کم میکردیم تا بیشتر بتونه روی فضا سازی مکان استقرار بچه ها کار کنه از نشریه گرفته تا مسابقه فرهنگی تا رادیو اردوگاه و… . خیلی جالب بود واقعاً نمیدونم باید اسم این قسمت رو چی گذاشت !

اینقدر فشار کار رو فرهنگی زیاد بود که بنده خدا فراموش کرده بود که باید دعای عهد رو قبل از اذان بر گزار کنه و میزاشت بعد از نماز برگزار میکرد .

واقعاً خیلی سخته بعد از این همه کار که باید انجام بدی بتونی صبح زود بیدار بشی و دعای عهد پخش کنی تا بچه ها بیدار بشن که بعداً مجبور نشیم برای بیدار کردن بچه ها یکی یکی در سوئیت هارو بزنیم.

منم بجای آقا امین بودم شاید هَنک میکردم.

حالا خوبه ما که اردو برگزار میکنیم بچه های مسجد همه همدیگه رو میشناسیم و اخلاق بچه های مسجد رو میشناسیم با این وجود مشکلاتی پیش میاد ولی واقعاً جدای از شوخی این آقا عین آچار فرانسه بود حالا چرا میگن فرانسه نمیدونم .

 بر گزاری این جور دوره ها کار هرکسی نیست اونم برای افرادی که از قبل هیچ ارتباطی باهم نداشتن و خلق و خوی افراد شرکت کننده رو هم نمیشناسن واقعاً خدا قوت .

یکی دیگه فضای سالن بود که چند منظوره بود و واقعاً صرف جویی به تمام معنا در استفاده از فضا صورت گرفته بود . از نماز خونه بگیر تا غذا خوری تا محل اجرای کلاس ها و حتی محلی برای بعضی از بچه ها که دوست داشتند با خدای خودشون خلوت کنن و…

یک چیز جالب دیگه که قبلاً هم بهش اشاره کردم این آب یا شربت همراه با کیک بود که جلوی اساتید هنگام اجرای کلاس میزاشتند و جالب تر این بود که تا الان هیچ کدوم از اساتید به این کیک ها حتی دست هم نزده بود و نمیدونم چرا تدارکات متوجه نمیشد که پذیرایی در زمان سخنرانی و کلاس امکان پذیر نیست و پافشاری میکنه که این کیک باید روی میز باشه میدونم آخر هر جور شده باید این کیک رو به خورد یکی از اساتید بده.

فعلاً وقت دارم برای نوشتن چون هنوز هم کلاس ها سر موقع برگزار نمیشه .

چی بگم دیگه از این فرهنگی زبون بسته که آقا محمد بیاتی هر بلایی که دوست داشته سرش اورده .

البته که هرکی هم تو همچین برنامه های سنگین و پرکاری مسئولیت قبول میکنه باید توان انجام بیشتر از این رو هم داشته باشه.

جالب اینه که بعد از این همه کار که رفته بود زیر مجموعش هنوز در سوئیت نوشته بود قسمت فرهنگی ، باز هم خدا خیرش بده به این مرامش که اینقدر شکسته نفسی میکنه و بقیه کارهای دیگه رو نمینویسه .

یه چیز جالب این دوره اینه که اصلاً داخل سین چیزی به نام وقت آزاد یا ورزش وجود نداره .

البته حجم کلاس ها و برنامه اجازه نمیداد که بخواهیم استراحت کنیم خیلی از اوقات هم برای بعضی کلاس ها زمان کم میومد چون بچه ها زیاد در گیر بحث میشدند و سوالات زیادی از اساتید میپرسیدن.

یک ورزش صبح گاهی داشتیم که بعد از روز اول هم کنسل شد و هرکی می خواست خودش ورزش میکرد.

به دلیل اهمیت دوره روی مطالعه کردن و نشان دادن سطح دوره که ببینند بچه ها چقدر پشت سر هم دارن کار میکنند و مشغول مطالعه و مباحثه هستند در سین ساعات طولانی رو به مطالعه اختصاص داده بودند که عملاً دیده می شد تنها در این ساعت ها هست که میشه کسی در روز استراحت کنه یا یک ورزش مثل پینگ پنگ انجام بده . در حالی که بودن بچه هایی هم که میدیدی سخت دارن مطالعه میکنن واز جزوه های اساتید بیشترین استفاده رو میکنن .

دیگه هم بچه ها می دونستند و هم خود مسئولین که هرموقع در سین نوشته مطالعه یعنی وقت آزاد رو هم شامل میشه .

 دیگه برم شاید انشا ا… مباحثه شروع بشه .

واقعاً اگه میشد زمان مباحثه ها رو بیشتر کرد خیلی بهتر بود بچه ها خوب با هم به تبادل نظر میپرداختند.

بهتره دیگه حاشیه های روز های قبل رو دیگه بیخیال بشم و به حاشیه بفرستمشون.

ادامه ماجرای آنتن هارو بگم بهتره.

خلاصه آقا امین آنتن هارو جمع کرد و رفت.

عصر رفتیم سر کلاس ، بعد از کلاس و شام که در محوطه صبحگاه بود  ، رفتم پیش یکی از دوستان تا از اینترنت و لپ تاپ برای انتخاب واحد استفاده کنم.

داشتم از کامپیوتر استفاده میکردم که دیدم بچه ها ی اتاق دارن باهم پچ پچ میکنن بیشتر دقت کردم دیدم دارن میگن که تلویزیون نداریم باید چیکار کنیم و حوصلمون سر رفت و…

سعی کردم علت رو براشون توضیح بدم ولی وقتی قبول نکردن برای جلوگیری از ادامه حرف هاشون مجبور شدم کاری رو که نباید انجام میدادم انجام بدم و بهتر بود که انجام هم نمی دادم چون به یک ساعت نکشید که

مثل تار عنکبوت همه جا پخش شد و دیدم خیلی ها دارن تلویزیون تماشا میکنن .

دیگه هرجوری بود براشون درستش کردم ولی خدا وکیلی از قبل که آنتن داشتن بهتر میگرفت و همه شبکه ها آیینه شده بود.

یک چیز جلب دیگه تو دوره همین جزوه ها بودند که قرار بود به بچه ها بدن .

وقتی که دیدن چقدر گرون درمیاد گفتن که هرکس جزوه نیاز داره بیاد بخره بعد اً که طرح فروش جزو ها باشکست مواجه شد .

برخلاف غرب که برای تهاجم اول تکنولوژی رو رایگان در اختیار کشورها قرار میده و بعد که وابسطه شدند با گرون ترین قیمت بهشون میفروشه.

البته این تهران که از غرب بدتر شده بود ، پرینت میگرفت با قیمت سر سام آور  قاتی دو قات معلوم نبود اونایی که میگن بر فروشنده ها نظارت میکنن کجا بودن.

ولی بر خلاف کلاس هایی که داشتیم  فرهنگی نتونست این فرهنگ سازی رو انجام بده که بچه ها به جزوه ها علاقه پیداکنند بعد خودشون بیان بخرن .

بعد از استقبال نکردن بچه ها از خرید جزوه ها دوباره مجبور شدند رایگان در اختیار بچه ها قرار بدن.

البته حجم جزوه ها هم خیلی زیاد بود و هزینه زیادی برای چاپ اونا صرف میشد . خوشبختانه این ادارات و سازمان های شهرمون هم اونجور که که می بایست پشتیبانی نکردن و گرنه یک پرینتر میدادن میبردیم که به جایی بر نمیخورد .

ولی واقعاً خیلی هاشون جزوه های پر محتوایی بودن یعنی به قول معروف مینشستی میخوندی دیگه بلند نمیشدی و بچه ها هرجور بود تهیه میکردن .

نگاهی به کلاس هی های برگزار شده در این روز

استاد بیگدیلی : مبحث تاریخ تمدن

به نظر من استاد بسیار با معلوماتی هستند و بسیار هم به مبحث درسی اشراف کامل دارند و بچه ها هم دربحث مشارکت میکردن البته نیاز به گفتن هم نیست .

ولی یک مقدار سطح بحث به نظرم بالا بود کلی گویی در بحث زیاد بود.

جزوه ایشان با موضوع (نگاهی گذرا بر مسیر تاریخ و اندیشه مغرب زمین). جزوه بسیار کامل و پر محتوایی بود.

دید گاه استاد : مخالفت کامل با تبلیغ اسلام از طریق رسانه.

                     تمدن سازی توده ای است نه نخبه ای

                    باتوجه به سخن رهبر که میفرمایند : تمدن سازی باتوجه به دانشگاهیان و کار کرد آنهااست باید

         جلورفت.

ادامه دارد…..Log4

نظر بینندگان
  1. amin says:

    با عرض سلام
    از اشکال پیش آمده در درج دیدگاه متاسفیم
    فعلا آنها را بصورت لیستی در پایین قرار میدهیم تا مشکل رفع شود
    با تشکر (مدیرسایت)
    *****
    amin : ای حرومت مصطفی
    در اتاق ما قفل بود؟(ساعات خواب اتاق فرهنگی از ساعت ۲ شب الی ۱۰ دقیقه قبل از اذان صبح (جهت اطلاع فعالان فرهنگی) و در طول روز یه زمان هایی هم یواشکی می خوابیدیدم(اگر این آقایان میگذاشتند))
    تذکر: راستی اتاق فرهنگی هم یک کاربرد دیگه هم داشت ،دستشویی اتاق فرهنگی توالت عمومی همه بود
    ****
    مصطفی : البته روزای آخر کار امین از هنک گذشته بود و چه روزها که بنده دم در اتاق فرهنگی بر سر وسینه زنان با قفل بودن در و لالا بودن دوستان مواجه می شدم و به التماس می افتادم که بابا نیم ساعت از کلاس گذشته تورو خدا یکی پاشه بیاد فیلم بگیره!
    *****
    محمد: سلام
    خوبه
    از استادابیشتر گفته بشه بدنیس

  2. علی says:

    اشکال نداره داداش

ارسال نظر

     


-->