خوشا آنان که با شهادت رفتند - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
15th، ژوئن 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 15 th ژوئن 2013 ساعت 3:15 ب.ظ | کد خبر: 3775  

تلنگری کوتاه:

روز گذشته به خانه ای رفتم که زندگان ساکت بودند، متحرکان ثابت بودند، جان داران بی جان بودند. با سکوتشان داد می زدند، التماس می کردند که بمان، بشین، وبه آن خدا قسم پای حرف من بسوز. برایت حرف دارم، ناله دارم، اول تو بخوان برای من:بسم ا…الحمد …قل هوال…

بعد بمان تا من برای تو حرف بزنم.

من هم زنده بودم، من هم مثل شما راه می رفتم، می گفتم و می گفتند و نمی شنیدم، داد می زدم و سکوت نمی شناختم، من هم آبی و قرمز داشتم، من هم منبر و مسجد داشتم، من هم مادر و پدر داشتم، خواهر و برادر داشتم و من هم دوست…

وسر خوش از روزمان، سر خوش از دور و ورمان، شهروکشورمان.

ومی دیدم که هر روز تعدادی سکوت مطلق می کنند، دیگران به جایشان حرف می زنند، دیگران آنها را می شویند و دوباره آنها رو می پوشانند و به سمت جایی می برند. بدون آن که کسی بپرسد از آنها که این سکوت از توست، این شستن را میپسندی، واین لباس را دوست داری و به کجا می برنت…

ومی دیدم که عده ای جایی را در همین حوالی الان خودم با چه سرعتی می کنند، گود می کنند،  صاف و صوف می کنند، یکی دو بار در آن می خوابند وبلند می شوند و بار آخر می گویند خوب است، با هم دست می دهند خدا قوت می گویند و منتظر آمدن آن مسافر، آن ساکت، آن حاجی، اصلا هر چی که شما خوشتان می آید…

و میدیدم که خانواده ی آن ساکت مطلق و به آن حوالی رفته چه جور بعد از چند روز فراموش میکردند  و بر سر آن خانه و اسباب آن بر هم میشوریدند که انگار از ازل تا به ابد سهم خود آنها بوده و بر سر آن جان میدادند. و هر روز تکرار مکررات این واقعه ی گنگ که نمی دانستم آن چیست. ولی همیشه یک گوشه ی خاک گرفته ی ذهنم قرار داشت که آیا به سراغ من هم می آید، من هم ساکت می شوم، این زبان من هم خاموش می گردد، یا من همیشگی ام، این سهم من نیست، گاهی اوقات پایم فراتر می رفت می گفتم حق من این سکوت نیست..

روز ها گذشت مویم سپید شد، زبانم سنگین، ذهنم کند، اراده ام کم، آرزوهایم کوتاه، دوستانم غریب و…

ویک روز چشم باز کردم و دیدم که زیر خروار ها خاک ، دست بسته و پای بسته.هر چه فریاد زدم کسی نشنید.فهمیدم که من هم …

پس تو ای دوست متحرک من این بود سرگذشت من، که تو چه بخواهی ونخواهی سر گذشت تو نیز هست.پس تا دیر نشده به فکر آن باش وبه صورت جدی به آن بیندیش…

برداشتی آزاد از خطبه ی۲۲۱ نهج البلاغه مولا

 یا حق

احمد صفاراحمد صفار2

ارسال نظر

     


-->