يا غاية الراغبين - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
23rd، اکتبر 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 23 rd اکتبر 2013 ساعت 2:14 ب.ظ | کد خبر: 8339  

در بیابان تو سرگردانم ،به من بگو کجای راه را باید چون هاجر هروله کنم تا سرابها به حقیقت تبدیل شوند و عطش نبود تو در کنارم خاموش شود . اما شاید پدیده سراب هم یک نعمت باشد چرا که تو هیچکس را بی دلیل دل خوش نمی کنی .سراب را هم باید برای دلگرمی فرد تشنه آفریده باشی ،سرگردان بیابان تو شدن و به دنبال سراب دویدن هم باید نشانه امیدباشد تو روزنه اش را نشان میدهی وهروله اش باماست وقتی  که سراب دربرابر چشمانم  به حقیقت تبدیل شد تازه باید اسماعیلم را به قربانگاه بیاورم .انگار اینجا جولانگاه عشق می شود هرکه  عاشق تر است بیشتر می تازد تو بیشتر سخت میگیری و من باید بیشتر صبوری ورزم.میدانم این همه سخت گیری برای این است که میخواهی مرا به من بشناسانی.میخواستم با پای خودم به قربانگاه بیایم طناب و چاقویی تیز برداشتم ،به قربانگاه رسیدم…اما من ابراهیم نیستم….!دستم میلرزد نمیتوانم طناب را گره بزنم،به چاقو نمیتوانم نگاه کنم.بااینکه میدانم نمی توانم،اما آمده ام …وتو با دیدن این صحنه بر من خشم نمیگیری،سرزنشم نمیکنی وبا مهربانی تمام قربانگاه را به من نشان میدهی تابدانم برای قربانی دادن در راهت اول باید نفس خود را قربانی کنم!آری من ابراهیم نیستم….اما می خواهم ابراهیم بتهای خودم باشم!

111111111111

نظر بینندگان
  1. نا شناس says:

    بسیار زیبا بود اشکم در اومد

  2. هادی says:

    خیل عالی و دلنشین
    خدا قلم هایی را که بادل کار دارند زیاد کند

  3. مصطفی says:

    سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند
    خیلی ساده و بی تکلف
    یک قدم بر فرق خود نه وان دگر بر کوی دوست

ارسال نظر

     


-->