آ ….. مثــــل …… آتـــــش - پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب شهرستان دزفول
30th، سپتامبر 2013
پایگاه خبری تحلیلی دزمهراب
اخبار دزفول، خوزستان، جهان
Dezmehrab.ir
زمان انتشار: 30 th سپتامبر 2013 ساعت 3:29 ب.ظ | کد خبر: 7282  

0

انفجار،گلوله،سنگ،فریاد آتش و جنگ.

این ها همه ی آن چیزی است که سی و چند سال است هر بچه ای که در فلسطین به دنیا می آید ناگزیر با آن ها آشنا می شود.

روزهای بسیاری گذشته است که برای ما که این جا در جزیره ی ثبات خاورمیانه نشسته و از درون کشتی آرام ایران به طوفان های منطقه نگاه می کنیم تمامش به پلک زدنی می ماند اما برای یک کودک فلسطینی که بر تخته ی دلش ابتدا می آموزد آ مثل آتش ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظه ی این روزها به سان هزاره می گذرد.

در روزهایی که رؤسای جمهور جهان در مجمع عمومی سازمان ملل گرد هم آمده بودند و از آزادی و حقوق بشر و دموکراسی سخن می گفتند باز هم آتش و گلوله جان کودک فلسطینی دیگری را گرفت.

باز هم گلوله ای از اسلحه ی شیطان شمع عمر پسری را پشت میز کلاس درسش خاموش کرد تا نباشد و نسوزد و روشن نکند عالم را و نوری نباشد در این ظلمات تاریک دنیا.

کاستن بی سوادی در جهان اگرچه از اهداف سازمان ملل و یونیسف یک هدف است اما کیست که فکری به حال جاهلیت مدرن بکند.

هوشیاری ملت های جهان هدف هیچ ابر قدرتی نیست چرا که دانستن، آزادگی به همراه دارد و هیچ آزاده ای تاب بردگی را ندارد.

امروز روز همبستگی با کودکان و نوجوانان فلسطینی است هم آنان که هر روز رمی شیطان می کنند .

شیطان هیچ گاه حاضر به صلح و همبستگی با بندگان خدا نیست و این سم اوست که بندگان خدا را گمراه کند.

ظلم و فساد پایان دنیا نیست.پایان دنیا وزش نسیم خوش فرج است. پدیدار شدن بهار است. خدا کند که کودکان فلسطینی بوی خوش این نسیم را بفهمند و سرمست از آن بر سازشکاران خودی و مستکبران جهان بتازند.

نظر بینندگان
  1. هادی says:

    سلام برادر
    اون جمله مرتبط با یونیسف وسط متن هم خوانی نداشت.
    خوبه شماهم تغییر سبک دادی ، زیاد آوینی می خونی؟

  2. تازه وارد says:

    سلام زیبابود و تذکری برای همه

  3. ناصر says:

    سلام
    یه شهر از مهدی،
    زمین از برگ،برگ از باد،باد از رود،رود از ماه
    روایت کرده اند اردیبهشتی می رسد از راه
    بهاری می رسد و گفته اند می روید
    گل داوودی از هر سنگ،حسن یوسف از هر چاه

  4. مصطفی says:

    سلام کیست که فکری به حال ما بکند که در پیله تا به کی بر خویشتن تنی؟ پرسید کرم را مرغ از فروتنی
    در فکر رستنم تا وارهم به مرگ یا پر در آورم بهر پریدنی!!!
    همین جوری این شعر یادم اومد نوشتم احتمالا!!!
    در ضمن همین که به فکر کودکان فلسطینی بودی فوق العادس

ارسال نظر

     


-->